<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وحدت چپ &#187; از منابع دیگر</title>
	<atom:link href="http://vahdatechap.com/?cat=12&#038;feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://vahdatechap.com</link>
	<description>به سوی شکل دهی تشکل بزرگ چپ</description>
	<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2015 15:40:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>در باره کتاب سومین انقلاب صنعتی /مجید سیادت</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=1961</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=1961#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 May 2015 10:03:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>minab</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=1961</guid>
		<description><![CDATA[دنیای 2050 رفکین فارق از سوسیالیسم است. هنوز دنیای سرمایه داری است ولی بر مبنای تصور "هر چه کوچکتر زیباتر"، باید در مقایسه با دنیائی که در آن زندگی می کنیم زیباتر باشد. اشاره به سوسیالیسم نیازمند برخورد به مالکیت بر وسائل تولید است که رفکین مورد بحث قرار نمی دهد. باید منتظر طرح جدیدی از سوسیالیسم باشیم. طرحی آنچنان جامع و جذاب که موفقیت آن قابل تصور شود. <a href="https://vahdatechap.com/?p=1961">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1961' addthis:title='در باره کتاب سومین انقلاب صنعتی /مجید سیادت '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در باره کتاب سومین انقلاب صنعتی</p>
<p>مجید سیادت</p>
<p>آقای جرمی رفکین نویسنده این کتاب است. ایشان تا کنون هفده کتاب نوشته اند که موضوع محوری آنها مسائل مربوط به محیط زیست می باشند. آقای رفکین پروفسور دانشگاه و نظریه پردازبرجسته مسائل محیط زیست، آینده نگر و در نظر بسیاری فعالان و روشنفکران، مرجع به شمار می روند. ایشان مشاور بسیاری از موسسات مهم بین المللی و مخصوصا اتحادیه اروپا هستند. مسئولیتهای مهم او اطلاعات دست اول فراوانی از گرایشات و روندهای جهانی درباره محیط زیست در اختیارش می گذارد. همین اطلاعات همراه با قلم روان رفکین،  کتابی مملو از اطلاعات مفید در اختیار خوانندگانش قرار می دهد. تمام آنهائی که می خواهند بدانند چه تحولاتی در جهان محتمل هستند و دنیای آینده (لااقل تا ۲۰۵۰) چگونه دنیائی خواهد بود مسلما از خواندن این کتاب بهره می گیرند. </p>
<p>کتاب در نه فصل(در سه بخش ) نوشته شده است. بخش اول کتاب با توجه به مباحث جاری در میان نظریه پردازان محیط زیست، برمبنای اطلاعات و پروژه های موجود نوشته شده اند.</p>
<p>آقای رفکین  می گوید انقلاب صنعتی همیشه در پیوند نزدیک با منابع سوخت بوده است. منبع انرژی(غالب) در هر دوره  محدودیتها، سطح و نوع  صنایع  (شدنی) را روشن می کند و به نوبه خود شالوده ساختار اجتماعی و حتی سیاسی را فراهم می آورد. برهمین مبنا ایشان سه انقلاب صنعتی در جهان را مشخص می کند. اولین انقلاب صنعتی دنیا در سده نوزدهم با استفاده گسترده از ذغال سنگ رخ داد. قرن بیستم شاهد دومین انقلاب صنعتی است که با تکیه بر سوخت نفتی اتفاق افتاد. اما گسترش صنعت بر مبنای سوختهای فسیلی جهان را در خطر جدی قرار داده است. دنیای ما به سوی سومین انقلاب صنعتی (ساص) قدم بر می دارد که در آن منبع اصلی انرژی، سوختی پاکیزه و نسبتا پایدار خواهد بود. رفکین می گوید پنج رکن برای تکوین و تکمیل ساص وجود دارند. همچنانکه در فصول مختلف کتاب روشن می شوند این ارکان در طی بررسی های طولانی روشن می شوند و سپس آزمایشهای فراوانی برای شناخت دقیقتر از آنها انجام می گیرند و در همان حال با کمک مالی دولتهای غربی، شرکتهای بزرگ برای طراحی و ساخت ماشینهای مورد نیاز دست به کار هستند. پنج رکن ساص بر این قرار هستند.</p>
<p>رکن اول، گذار از سوخت فسیلی به سوی سوختهای قابل تجدید و پاکیزه است.<br />
رکن دوم، کلیه ابنیه و ساختمانها (اعم از مسکونی، اداری و تولیدی) باید به وسائل تولید انرژی (خورشیدی یا بادی و غیر) مجهز شوند. بنابراین هر ساختمان به نیروگاه کوچکی تبدیل شود که به نوبه خود هم تولید انرژی و هم مصرف انرژی دارد.<br />
رکن سوم، همه ابنیه فوق به وسائل ذخیره کردن انرژی مجهز شوند که بسته به سیکل تولید و مصرف و زمان متناوب، انرژی تولید شده را ذخیره نمایند.<br />
رکن چهارم، ایجاد شبکه های وسیع جهانی برای انتقال انرژی به نحوی که انرژی تولیدی بتواند از یک کشور به کشور دیگر و از یک قاره به قاره دیگرهم منتقل شود. این امر نیازمند ایجاد شبکه های اینترنتی خواهد بود که مردم سراسر دنیا را به هم متصل می کند ولی در این مورد باید توانائی کامپیوتری برای ارزیابی کمبود یا مازاد تولید در هر واحد وجود داشته باشد و بتواند سرویس مناسبی به کل سیستم ارائه دهد.<br />
رکن پنجم، تبدیل وسائل حمل و نقل به خودروهای برقی که انرژی برقی خود را از شبکه برق ( به جای مراکز فروش بنزین) موجود در گوشه و کنار کشورها تامین می کنند.</p>
<p>در نگاه اول ممکن است چشم انداز حاصله از پنج رکن فوق بعید به نظر برسند. اما اگر توجه داشته باشیم  که در سی سال گذشته چگونه کامپیوتر، اینترنت و تلفن همراه توانستند از تقریبا هیچ، به ابعاد جهانی کنونی برسند در آن صورت چشم انداز رفکین چندان بعید نیست. در این کتاب، آقای رفکین از برنامه های وسیعی گزارش می دهد که مخصوصا در اروپا و امریکا در تکوین و تکامل همین ارکان پنج گانه در دست هستند و دستاوردهای جدی ای هم داشته اند. با توجه به این برنامه ها و دستاوردهای آنها چشم انداز رفکین ممکن و حتی محتمل می شود. رشد تکنولوژی بادی، تکنولوژی خورشیدی مخصوصا پانلهای گیرنده انرژی خورشیدی و اتوموبیلهای برقی تنها بعضی از زمینه های موفقیتهای بشر در این راه می باشند.</p>
<p>رفکین معتقد است که این دستاوردها باید بیشتر شوند و پیشرفتهای حاصله در این زمینه ها باید با هم جمع شوند، سینرژی این تجمع به فرا رسیدن ساص کمک می کند. علاوه بر این، او می گوید شالوده های ساختاری برای رسیدن به جامعه آینده اهمیت حیاتی دارند. نمی شود تکنولوژی مدرن را بدون این شالوده ها جا انداخت. او اشاره می کند که در قرن بیستم امریکا زیرساختهای مناسب برای رشد صنعتی را به وجود آورد (مثلا شاهراههای مهم که بازار بزرگ نیازمند اتومبیل سازی را فراهم آورد) ولی در قرن کنونی اروپا (اتحادیه اروپا) برنامه های جدی تری برای ساص و مناسب با ساص را در دستور کار قرار داده است.</p>
<p>در بخشهای دوم و سوم (فصلهای چهار تا نه) رفکین به موضوعات نظری می پردازد. در این بخشها او فکر می کند که دنیای آینده به نوعی &#8220;سرمایه داری پخش شده&#8221; دست می یابد. او دو دسته موضوعات را در این مورد قابل ذکر می داند.</p>
<p>اول اینکه در گذشته (در اولین  و دومین انقلاب صنعتی) منبع انرژی در اختیار نخبگان بود. ذغال سنگ و نفت فقط در یک مکان مشخص و معین وجود داشتند که فرصت می دادند شرکتها و سازمانهای مشخصی آنها را در تصاحب خود درآورند و برای استخراج آنها هم دستگاههای عریض و طویلی بر پا کنند. اما در&#8221; دنیای آینده&#8221; آقای رفکین این منابع در اختیار هیچ فردی نیستند. اشعه خورشید و باد قابل تصرف نیستند و در همه جا وجود دارند و همه مردم می توانند آنها را تصاحب کنند.</p>
<p>دسته دوم موضوعات به خود مسائل تولید بر می گردند. در این مورد او به دستگاههای کامپیوتری سه بعدی اشاره می کند که مشخصات هر کالا را در سه بعد بر می دارند و به راحتی قابل تولید &#8220;خانگی&#8221; هستند. ازاین دستاورد چنین نتیجه می گیرد که در آینده، زمانی که این تکنولوژی ها تکامل بیشتری بیابند، نیاز به سازمانهای عریض و طویل کنونی از بین می رود. هر کسی می تواند در گاراژ خانه اش هر نوع جنسی را تولید نماید.</p>
<p>او نتیجه می گیرد که بنابراین، به نوعی سرمایه داری پخش شده می رسیم. دنیای ترسیمی رفکین دنیائی است که سرمایه داری در آن وجود دارد.  </p>
<p>رفکین با آدام اسمیت پلمیک می کند و می گوید نظرات آدام اسمیت مربوط به دوره قوانین مکانیک بودند، نظریاتی مکانیکی بودند که جمع و تفریق، دخل و خرج ساده را می دیدند ولی مخارج دراز مدت (محیط زیستی) فعالیتهای بشری را در نظر نمی گرفتند. او مایل است که به جای نظریات مکانیکی از نظریات ترمودینامیک بهره بگیرد که طی آن &#8220;انتالپی&#8221; فعالیتها ( تاثیرات منفی دراز مدت) را در محاسبات به کار می بریم.</p>
<p>بارقه هائی از این دنیا را می توان در دنیای آتی متصور بود ولی من دو تذکر/ سئوال در مورد آنها دارم.</p>
<p>رفکین از حهانی عادلانه تر صحبت می کند چرا که انتظار دارد در آن دنیا، سرمایه داری پخش شده باشد. ولی به نظر من لااقل در دو زمینه چنین پیش بینی ای می تواند مورد سئوال قرار بگیرد. اول، زمینه مهم فاینانس است. ممکن است توان تولیدات اولیه در میان مردم پخش شوند که به هر حال و به نوبه خود جذابیت دارد ولی تمام فعالیتهای بشری منجمله طرحهای سنگینی که در این کتاب بدانها اشاره می شوند نیازمند فاینانس خواهند بود. همانطور که در چند ساله اخیر شاهد بوده ایم بانکها و موسسات مالی هر  روزه سودهای سرسام آورتر بدست آورده و  قدرت بیشتری در تعیین سیاست  پیدا می کنند. رفکین به این مسئله برخورد نمی کند و استدلال قابل درکی را ارائه نمی دهد که قبول کنیم قدرت شرکتهای بزرگ فاینانس کاهش می یابد. نکته دوم در مورد پروسه تولید است. قبول می کنم که با مشخصات روشن و وجود کامپیوترهای سه بعدی می توان تصور کرد که بخش وسیعی از تولید نیازمندی های بشری&#8221;خانگی&#8221; شوند ولی زمانی که به ۲۰۵۰ فکر می کنیم باید انتظار داشته باشیم که صنایع آن اوقات با صنایع کنونی متفاوت باشند. در آن دوره صنایعی که اکنون پیچیده هستند به صنایع ساده تبدیل خواهند شد ولی صنایع پیچیده همراه سفر به فضا وجود خواهند داشت( مثلا استخراج معادن از کرات دیگر و توریسم فضائی) که به سازماندهی پیچیده و چند لایه نیاز خواهند داشت و بنابراین تمام تولید جهانی به صورت سرمایه دار کوچک که در کنار خانه اش کارگاه تولیدی ای هم دارد نخواهد بود.</p>
<p>دنیای ۲۰۵۰ رفکین فارق از سوسیالیسم است. هنوز دنیای سرمایه داری است ولی بر مبنای تصور &#8220;هر چه کوچکتر زیباتر&#8221;، باید در مقایسه با دنیائی که در آن زندگی می کنیم زیباتر باشد. اشاره به سوسیالیسم نیازمند برخورد به مالکیت بر وسائل تولید است که رفکین مورد بحث قرار نمی دهد. باید منتظر طرح جدیدی از سوسیالیسم باشیم. طرحی آنچنان جامع و جذاب که موفقیت آن قابل تصور شود. اگر پیچیدگی و مشکلات متصور بر همین طرح رفکین را مقیاس بگیریم باید انتظار داشت که برای طرحهای پیچیده تر و سنگین تر با مشکلات بیشتر و سنگینتری هم روبرو خواهیم بود.</p>
<p>کتاب سومین انقلاب صنعتی را کتابی خوب و مفید یافتم که مطالعه آن ر ا به همه دوستان توصیه می کنم. از دید من کتاب خوب نه تنها به بعضی سئوالات ما حواب می دهد بلکه سئوالهای بیشتر  و جدیدتری هم برای ما به وجود می آورد.</p>
<p>مجید سیادت</p>
<p>مه ۲۰۱۵</p>
<p>The Third Industrial Revolution</p>
<p>How lateral power is transforming  energy, the economy and the world</p>
<p>By: Jeremy Rifkin</p>
<p>ISBN 970-0-230-11521   </p>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1961' addthis:title='در باره کتاب سومین انقلاب صنعتی /مجید سیادت '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=1961</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعلامیه مشترک /  کمک های منطقه‌ای به داعش را قطع کنید</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=1662</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=1662#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Oct 2014 19:06:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>minab</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=1662</guid>
		<description><![CDATA[ـ از عموم دولت ها و نیروهای منطقه که داعش را تهدیدی برای امنیت خود یا بشریت می دانند و از سایر مجامع بین المللی و نیروهای آزادیخواه، انساندوست و صلح طلب می خواهیم که با اقدامات، همکاری ها و ابتکارات ممکن در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی، به رزمندگان کرد در دفاع از شهر کوبانی و عقب راندن نیروهای داعش یاری رسانند. <a href="https://vahdatechap.com/?p=1662">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1662' addthis:title='اعلامیه مشترک /  کمک های منطقه‌ای به داعش را قطع کنید '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اعلامیه مشترک</p>
<p>کمک های منطقه‌ای به داعش را قطع کنید<br />
رزمندگان کوبانی در جنگ علیه داعش نیازمند حمایت های بین المللی هستند</p>
<p>گروه داعش پس از دست یازی به فجایع و جنایات بی شمار در عراق، به بردگی گرفتن صدها زن و کودک و آواره کردن صدها هزار نفر از مردم عراق و سوریه، تجاوزات خود را متوجه مناطق کردنشین سوریه کرده است. شهر کوبانی و روستاهای حومه آن تحت حملات وحشیانه داعش قرار گرفته اند که این حملات منجر به تخلیه صدها روستا و فرار ده ها هزار نفر از مردم شهر کوبانی و روستاهای اطراف به سمت مرزهای ترکیه گشته اند.</p>
<p>کوبانی از سه طرف تحت محاصره است. در روزهای گذشته نیروهای داعش بیش از ۳۰۰ روستا در شمال سوریه و در نوار مرزی با ترکیه را تصرف کرده‌اند و اکنون شهر کوبانی در آستانه سقوط قرار دارد. جنگ جویان کرد با تمام توان خود و کوچه به کوچه از کوبانی دفاع می‌کنند. هر روز تعدادی از مردم و جنگ جویان کرد توسط نیروهای داعش کشته شده و یا پس از اسارت به شکل فجیع و وحشیانه ای سر بریده می شوند.</p>
<p>امروز رزمندگان کرد در کوبانی در صف مقدم جنگ علیه گروه داعش قرار دارند. ما مقاومت آن ها را می ستائیم و<br />
ـ از دبیرکل سازمان ملل آقای بان کی مون می خواهیم که با صدور قطعنامه ای عاجل در تنبیه دولت هائی که از داعش حمایت می کنند و برای فراهم آوردن یک ائتلاف وسیع بین المللی برای دفع داعش، اقدام نمایند.<br />
ـ از عموم دولت ها و نیروهای منطقه که داعش را تهدیدی برای امنیت خود یا بشریت می دانند و از سایر مجامع بین المللی و نیروهای آزادیخواه، انساندوست و صلح طلب می خواهیم که با اقدامات، همکاری ها و ابتکارات ممکن در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی، به رزمندگان کرد در دفاع از شهر کوبانی و عقب راندن نیروهای داعش یاری رسانند.</p>
<p>سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران<br />
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)<br />
شورای موقت سوسیالیست های چپ ایران<br />
جمعی از کنشگران چپ</p>
<p>١٣مهر ١٣٩٣ (۵ اکتبر ٢٠١۴)</p>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1662' addthis:title='اعلامیه مشترک /  کمک های منطقه‌ای به داعش را قطع کنید '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=1662</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوسیالیسم و آینده/ نوشته:ارنست مندل،ترجمه: مهرداد امامی</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=864</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=864#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2013 19:12:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=864</guid>
		<description><![CDATA[بنای سوسیالیسم، آزمایشگاه عظیمی از تجارب نوینی است که همچنان تعریف نشده‌اند. ما باید از کنش بیاموزیم، مخصوصاً از این توده‌های مشابه. به همین علت، باید رویمان به گفت‌وگو و بحث برادرانه با کل چپ، با همه‌ی کسانی که با عزمی راسخ از اصول جریان و سازمان‌شان دفاع می‌کنند، گشوده باشد. ... <a href="https://vahdatechap.com/?p=864">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=864' addthis:title='سوسیالیسم و آینده/ نوشته:ارنست مندل،ترجمه: مهرداد امامی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"> متن پیش رو برگرفته از انترناسیونال ویوپوینت است. این متن سخنرانی‌یی است که مندل در سومین گردهمایی مجمع احزاب چپ سائوپائولو ایراد کرد که در ژوئیه سال ۱۹۹۲ در نیکاراگوئه برگزار شد.از میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۷۰ به بعد، توازن نیروهای میان طبقات در مقیاسی جهانی از بین رفته است. دلیل اصلی آن، آغاز یک موج رکودی طولانی مدت در اقتصاد سرمایه‌داری همراه با افزایش مداوم در [نرخ] بیکاری بوده. در کشورهای امپریالیست، بیکاری از ۱۰ به ۵۰ میلیون نفر افزایش یافته؛ در جهان سوم این رقم به ۵۰۰ میلیون نفر رسیده است. در بسیاری از کشورهای جهان سوم، معنای این رقم این است که ۵۰ یا بیش از ۵۰ درصد از جمعیت خود را بیکار می‌یابند.<span id="more-864"></span></p>
<p style="text-align: justify;">این افزایش عظیم در بیکاری و ترس از بیکاری در میان صاحبان مشاغل، طبقه‌ی کارگر را تضعیف کرده و حمله‌ی جهان‌شمول سرمایه‌داری را با هدف افزایش نرخ سود از خلال کاهش دستمزدهای واقعی و هزینه-های اجتماعی و زیرساختی، تسهیل کرد. تهاجم نئوکانی تنها نمود ایدئولوژیک این تهاجم اجتماعی و اقتصادی است.<br />
اکثریت بزرگی از رهبران احزاب توده‌ای که ادعا دارند سوسیالیست هستند، پیش از این تهاجم سرمایه‌دارانه تسلیم شد‌ند و سیاست‌های ریاضتی را پذیرفتند؛ این اتفاق در کشورهایی همانند فرانسه، اسپانیا، هلند، سوئد، ونزوئلا و پرو دیده شده است. این امر طبقه‌ی کارگر را منحرف کرد و در طول دوره‌ای واحد، کار توده‌ها را برای انجام مبارزات دفاعی دشوارتر نمود.<br />
تسلیم سوسیال دموکراسی با تأثیر سیاسی و ایدئولوژیکی بحران نظام‌ها در اروپای شرقی، اتحاد شوروی سابق، جمهوری خلق چین و هندوچین، که به بحران کلی عمیق و قریب‌الوقوع اعتبار سوسیالیسم دامن می-زند، پیوند خورده است.<br />
در دیدگان اکثریت بزرگ جمعیت کره‌ی زمین، دو تجربه‌ی تاریخی اساسی در جهت ایجاد جامعه‌ای بی-طبقه- دوره‌های استالینیستی/ پسا-استالینیستی/ مائوئیستی و سوسیال دموکراتیک- شکست خورده‌اند.<br />
البته توده‌ها به خوبی متوجه‌اند که این شکستِ یک هدف اجتماعی به کلی رادیکال است. اما این شکست دلالت ندارد بر ارزیابی منفی از تغییرات انضمامی مهم به وقوع پیوسته در واقعیت اجتماعی به نفع استثمارشوندگان. به همین معنا، ترازنامه‌ی بیش از ۱۵۰ سال فعالیت جنبش انترناسیونال کارگران و تمام گرایش‌های آن، ترازنامه‌ای مثبت است.<br />
البته این مشابه باوری نیست که میلیون‌ها کارگر دارند مبنی بر اینکه تمام مبارزات مستقیم به طور روزافزون منجر به مبارزه برای سرنگونی سرمایه‌داری و ظهور جامعه‌ای بی‌طبقه فارغ از استثمار، سرکوب، نابرابری یا خشونت جمعی خواهند شد. در غیاب چنین یقینی، مبارزات مستقیم تجزیه و قطعه‌قطعه می‌شوند، آن هم بدون اهداف سیاسی کلی.<br />
ابتکارعمل سیاسی در دستان امپریالیسم، بورژوازی و عوامل آن‌هاست. این امر از آنچه در اروپای شرقی روی می‌دهد، جایی که سقوط دیکتاتوری‌های بوروکراتیک تحت تأثیر مبارزات جمعی فراگیر منتهی به ابتکارعمل سیاسی به سمت سوسیالیسم که نه بلکه بازگشت سرمایه‌داری شده، کاملاً پیداست. همین اتفاق دارد در اتحاد شوروی سابق هم می‌افتد.<br />
توده‌ها در اروپای شرقی و اتحاد شوروی سابق، بدون نیاز به ذکر کشورهایی چون کامبوج، دیکتاتوری استالینی و پسا-استالینی را با مارکسیسم و سوسیالیسم یکی می‌دانند و همه‌ی این‌ها را به یک اندازه مردود می‌شمارند. استالین میلیون‌ها کمونیست را کشت و میلیون‌ها کارگر و دهقان را سرکوب کرد.<br />
استالینیسم محصول مارکسیسم، سوسیالیسم یا انقلاب نبود بلکه محصول ضد-انقلابی خون‌بار بود. اما اینکه توده‌ها همچنان این موارد را به نحوی متفاوت تلقی می‌کنند، واقعیتی عینی است که شدیداً به واقعیات سیاسی و اجتماعی بین‌المللی ربط دارد.<br />
بحران اعتبار سوسیالیسم تناقض اصولی وضعیت جهان را تبیین می‌کند در زمانی که توده‌ها در بسیاری از کشورها، اغلب در مقیاسی عظیم‌تر از هر زمان دیگر، در حال مبارزه‌اند.<br />
از یک سو، امپریالیسم و بورژوازی بین‌الملل ناتوان از درهم کوبیدن جنبش کارگران‌اند، کاری که در دهه‌ی ۱۹٣۰ و آغاز دهه‌ی ۴۰ در شهرهای بزرگ اروپا و ژاپن و در بسیاری کشورهای دیگر انجام دادند. اما از دیگر سو، توده‌های کارگر هنوز آماده‌ی مبارزه در جهت راه‌حل جهانی ضدسرمایه‌داری نیستند. به همین دلیل، در دوره‌ای از بحران و بی‌نظمی جهانی به سر می‌بریم که در آن، هیچ یک از طبقات اجتماعی اصلی نمی-توانند پیروزی تاریخی خود را تضمین کنند.<br />
وظیفه‌ی اصلی سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها تلاش در جهت بازیابی اعتبار سوسیالیسم در ذهن میلیون‌ها مرد و زن است. این هدف تنها زمانی ممکن خواهد بود که آغازگاه ما نیازهای بی‌واسطه و دغدغه‌های همین توده‌ها باشد. هر الگوی بدیل از اقتصاد سیاسی باید این طرح‌ها را در بر بگیرد. چنین طرح‌هایی باید انضمامی‌ترین و کارآمدترین کمک‌ها را به توده‌ها در راستای مبارزه‌ی موفقیت‌آمیز برای نیازهایشان بکند.<br />
می‌توانیم این طرح‌ها را با اصطلاحاتی نسبتاً انجیل‌وار صورت‌بندی کنیم: ریشه‌کَن کردن گرسنگی، تأمین پوشاک (لباس پوشاندن به برهنگان)، ارائه‌ی زندگی آبرومند به همگان، حفاظت از زندگی کسانی که به علت فقدان توجه پزشکی مناسب جان می‌سپارند، تعمیم دسترسی آزاد به فرهنگ از جمله نابودی بی‌سوادی، جهان‌شمول کردن آزادی‌های دموکراتیک، حقوق بشر، و از بین بردن خشونت سرکوب‌گر در تمامی اَشکال آن.<br />
هیچ‌کدام از این طرح‌ها جزم‌گرا یا اتوپیایی نیستند. اگرچه توده‌ها آماده‌ی مبارزه برای انقلاب سوسیالیستی نیستند، اما می‌توانند کل این طرح‌ها را بپذیرند در صورت آنکه این طرح‌ها به انضمامی‌ترین شکل ممکن صورت‌بندی شوند. توده‌ها می‌توانند مبارزات فراگیرتر در متفاوت‌ترین اَشکال و ترکیب‌ها را رها سازند. به همین دلیل باید بکوشیم تا جای ممکن در طرح‌های خود انضمامی باشیم. چه نوع تولید غذایی ممکن است؟ با چه تکنیک‌های کشاورزی‌یی؟ در کدام مکان‌ها؟ چه موادی می‌توان تولید کرد؟ در کدام نواحی یا کشورها در بزرگ‌ترین مقیاس بین‌المللی؟<br />
با این وجود، زمانی که شرایط مورد نیاز برای تحقق این اهداف را بررسی می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که چنین برنامه‌ای دلالت بر بازتوزیع رادیکال منابع موجود و تغییری ریشه‌ای در نیروهای اجتماعی‌یی دارد که قدرت تصمیم‌گیری در اختیار آن‌هاست. باید بپذیریم که توده‌هایی که برای این اهداف می‌جنگند، از مبارزه صرف‌نظر نخواهند کرد زمانی که واقعیت این دلالت‌ها را اثبات می‌کند.<br />
در اینجا یکی از چالش‌های تاریخی رو در روی جنبش سوسیالیستی قرار دارد: اینکه فارغ از شرایط پیشینی بتوان فراگیرترین مبارزات توده‌ای را به منظور نیل به فوری‌ترین نیازهای کنونی انسان رهبری کرد.<br />
آیا چنین الگوی بدیلی در جامعه‌ی امروز بدون هدف کوتاه یا میان‌مدتِ تصرّف یا مشارکت در قدرت انضمامی، در میان‌مدت یا بلندمدت امکان‌پذیر است؟ بر این باورم که این شیوه‌ی طرح سوال نادرست است. واضح است که هیچ راهی برای اجتناب از مسئله‌ی قدرت سیاسی وجود ندارد. اما شکل انضمامی مبارزه برای قدرت، و بیش از این همه، اشکال انضمامی قدرت دولتی نباید پیشاپیش مشخص شوند. فارغ از تمام این‌ها، صورت‌بندی اهداف و اَشکال انضمامی مبارزه برای نیازهای مشخص را نباید تابع اهداف تحقق‌پذیر در برنامه‌ی سیاسی در کوتاه مدت ساخت.<br />
در برابر، اهداف واشکال مبارزه باید بدون هرگونه تعصبات سیاسی تعیین شوند. روش باید روش تاکتیک‌دان کبیر، ناپلئون بناپارت باشد که بارها توسط لنین تکرار شد: «به مبارزه می‌پیوندیم و آنگاه خواهیم دید چه خواهد شد».<br />
به همین نحو بود که جنبش بین‌الملل کارگران در دوره‌ی تأثیرگذارترین فعالیت‌های توده‌ای خود، کارزارهایش را با دو هدف اصلی انجام می‌داد: هشت ساعت کار روزانه و حق رأی کلی.<br />
آیا امپریالیسم امروز، یا به بیان دقیق‌تر، امپریالیسم متحد با سرمایه‌ی عظیم، نمی‌تواند مانع تحقق همین اهداف یکسان در کشورهای آمریکای لاتین شود؟ آیا امپریالیسم نمی‌تواند مانع درون‌ریزی سرمایه و انتقال تکنولوژی شود حتی بیش از آنچه پیشاپیش توسط فشارهای صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی انجام گرفت؟<br />
بازهم بر این عقیده‌ام که چنین نوع طرح سوالی می‌تواند ما را به بیراهه بکشاند. حقیقت این است که هیچ‌کس نمی‌تواند پیشاپیش پاسخ این سوالات را بدهد. در تحلیل نهایی، همه‌چیز مبتنی بر توازن نیروهاست. اما این نیروها از پیش تعیین‌شده نیستند و به طور مداوم تغییر می‌کنند.<br />
علاوه بر این، مبارزه برای اهداف مشخص و تحقق‌پذیر به واسطه‌ی کنش جمعی مشخصاً یک راه تغییر توازن نیروها به نفع کارگران و تمام استثمارشدگان و سرکوب‌شدگان است.<br />
نباید از خاطر برد که امپریالیسم در حال تحمّل بحران عمیق رهبری است. امپریالیسم آمریکایی [یانکی]، در همان حال که سلطه‌ی نظامی خود را استحکام می‌بخشد، سلطه‌ی تکنولوژیک و مالی خود را از دست می-دهد. این امپریالیسم دیگر قادر به تحمیل خواست خود بر رقبای اصلی‌اش مانند امپریالیسم ژاپن و آلمان نیست. همچنین دیگر نمی‌تواند نه واکنش‌های ممکن توده‌ها در ایالات متحده و نه در مقیاس بین‌المللی را کنترل کند.<br />
تحت این شرایط، اَشکال ممکن بسیاری برای مبارزه‌ای موفقیت‌آمیز در جهت لغو سریع پرداخت‌های مربوط به بدهی خارجی وجود دارند. کاملاً غیرمحتمل است که دولت‌های آمریکای لاتین و جهان سوم بتوانند چنین گام‌هایی بردارند. اما اگر کشوری مانند برزیل در صورت پیروزی حزب کارگران (PT) بخواهد چنین قدمی بردارد، ما نمی‌توانیم واکنش امپریالیسم را پیش‌بینی کنیم. امپریالیسم می‌تواند محاصره‌ی اقتصادی تحمیل کند اما بسیار دشوار است که برزیل، یعنی توسعه‌یافته‌ترین کشور در آمریکای لاتین را نسبت به کشورهای کوچک‌تری چون کوبا، بدون نیاز به ذکر نیکاراگوئه، در محاصره‌ی اقتصادی قرار داد.<br />
و برزیل توانایی این را دارد که با حمله‌ای سیاسی، با معاهده‌ا‌ی چون معاهده‌ی سیاسی-اقتصادی برست-لیتوفسک، پاسخ این محاصره را بدهد، و بسیاری از کشورها و توده‌های تمامی کشورها را رهبری کند با گفتن اینکه: آیا موافقید مردم ما به خاطر اینکه می‌خواهند گرسنگی، بیماری و نقض حقوق بشر را از بین ببرند، مجازات بشوند؟ پاسخ توده‌های کارگر جهان نتیجه‌گیری‌یی پیشاپیش نیست؛ پاسخ آن‌ها می‌تواند نابسنده یا مثبت باشد. اما این جنگ عظیمی است که می‌تواند وضعیت سیاسی جهان را دگرگون کند. همچنین توانایی آن را دارد که تغییری گسترده‌تر در توازن نیروها به وجود آورد و نیز می‌تواند به بازیابی ایمان به جهانی بهتر یاری رساند.<br />
این بن‌مایه‌ها رویکرد روش‌شناختی اساسی کارل مارکس هستند: مبارزه برای سوسیالیسم، تحمیلِ جزم‌گرا و سکتاریستیِ برخی از اهدافِ از پیش معلوم به جنبش واقعی توده‌ها نیست. تنها نمود آگاهانه‌ی این جنبش است که خارج از آن، عناصر برسازنده‌ی جامعه‌ای نوین می‌توانند از دل عناصر جامعه‌ی قدیم سربرآورند.<br />
می‌توانیم این بن‌مایه‌ها را در ارتباط با مسائل اصلی امروز توضیح دهیم. شرکت‌های چندملیتی سلطه‌ی هردَم فزاینده‌تری بر بخش‌های بزرگ‌تر بازار جهانی اِعمال می‌کنند. آن‌ها نماینده‌ی شکلِ به لحاظ کیفی غالبِ متمرکزسازی بین‌المللی سرمایه‌اند. همین امر منتهی می‌شود به بین‌المللی‌سازی فزاینده‌تر مبارزه‌ی طبقاتی.<br />
متأسفانه، بورژوازی بین‌المللی به این معنا از طبقه‌ی کارگر آماده‌تر و منسجم‌تر است. به معنایی بنیادین، تنها دو پاسخ ممکن برای طبقه‌ی کارگر در مورد اعمال چندملیتی‌ها وجود دارد: یا بازگشت به سیستم حمایت از تولیدات داخلی (protectionism) و دفاع از به اصطلاح رقابت ملی، یعنی هم‌دستی طبقاتی با اربابان و دولت‌ هر کشور علیه «ژاپنی‌ها، آلمان‌ها یا مکزیکی‌ها»؛ یا همبستگی با کارگران تمام کشورها و علیه همه‌ی استثمارگران ملی و بین‌المللی.<br />
در مورد نخست، کاهش گریزناپذیر و فزاینده در دستمزدها، حمایت اجتماعی و شرایط کار ممکن است در تمام کشورها روی دهد، زیرا چندملیتی‌ها همواره می‌توانند کشوری را با دستمزدهای پایین‌تر استثمار کنند، تولید را به آنجا منتقل سازند یا از جنبش کارگری برای اعطای امتیازهای زودتر باج بگیرند.<br />
در مورد دوم، دست‌کم امکان افزایش پیوسته در دستمزدها و حمایت اجتماعی از کشورهای کم‌تر توسعه‌یافته و کاهش تفاوت‌ها در استانداردهای زندگی به سمت مسیری مثبت وجود دارد.<br />
این پاسخ احتمالی اخیر به هیچ وجه در برابر توسعه‌ی اقتصادی یا اشتغال‌زایی در جهان سوم قرار ندارد. بلکه در عوض دلالت بر الگوی دیگری از توسعه دارد که مبتنی بر صادرات دستمزدهای پایین نیست، بلکه بیشتر بر رشد بازار ملی و تأمین نیازهای اولیه‌ی مردم اتکا دارد.<br />
مبارزه برای این پاسخ بین‌المللی به یورش شرکت‌های چندملیتی، نیازمند ابتکارعمل‌های انضمامی مشترک و بی‌واسطه‌ در سطح اتحادیه‌هاست، به‌ویژه در بین نمایندگان‌شان؛ و نیز ابتکارعمل‌های مستقل، ستیزه‌جو و معمولی در تمام کارخانه‌های جهان که برای شرکتی چندملیتی یا در شاخه‌ی صنعتی یکسانی کار می‌کنند. این اتفاق پیشاپیش به نحوی خُرد اما واقعی به وقوع پیوست؛ معاهده‌ی تجارت آزاد آمریکای شمالی، تلاش برای تبدیل مکزیک به یک منطقه‌ی بزرگ «اقتصاد آزاد» با دستمزد کم راه را برای این پاسخ می‌گشاید و می‌تواند به تمام آمریکای لاتین، در تقابل با آن به‌اصطلاح ابتکارعمل برای قاره‌ی آمریکا، بسط یابد.<br />
در عین حال، جنبش‌های اجتماعی اصطلاحاً نوین، صرفاً دلهره‌ی لایه‌های اجتماعی بزرگ را که به واسطه‌ی پویایی‌های سرمایه‌داری متأخر نادیده گرفته شده‌اند، انعکاس می‌دهند. این پویایی شامل این خطر می‌شود که لایه‌های مذکور به شکلی فزاینده سیاست‌زدایی خواهند شد و می‌توانند مبنایی اجتماعی برای حملات جناح راست از جمله نوفاشیست‌ها، علیه آزادی‌های دموکراتیک ایجاد کنند. هر نوع سیاست «مصالحه‌ی اجتماعی» یا اجماع شبه-واقع‌گرایانه با بورژوازی این تأثیر را می‌گذارد که انگار اساساً گزینه‌های سیاسی دیگری وجود ندارند و از این رو، خطر را تعمیق می‌کند. به همین دلیل است که برای جنبش کارگری ضرورت دارد که پیوندهای ساختاری با «طبقات محروم» و سازمان‌نیافتگان برقرار سازد و به سازماندهی آن‌ها کمک نماید، ازشان دفاع کند و برایشان منزلت و امید به دست آورد.<br />
در تمام این موارد، اقدامات باید به شکلی غیرجزم‌گرا انجام شوند، فارغ از این نگرش که یک فرد تمام حقیقت- پاسخ قطعی- را در اختیار دارد. بنای سوسیالیسم، آزمایشگاه عظیمی از تجارب نوینی است که همچنان تعریف نشده‌اند. ما باید از کنش بیاموزیم، مخصوصاً از این توده‌های مشابه. به همین علت، باید رویمان به گفت‌وگو و بحث برادرانه با کل چپ، با همه‌ی کسانی که با عزمی راسخ از اصول جریان و سازمان‌شان دفاع می‌کنند، گشوده باشد.<br />
به معنایی کلی‌تر، باید این واقعیت مسلّم را مدّ نظر قرار دهیم که قمار در جهان امروز امری دراماتیک است: مسئله به معنای واقعی کلمه بر سر بقای فیزیکی بشریت است. گرسنگی، بیماری‌های همه‌گیر، قدرت هسته-ای، زوال محیط طبیعی: همه‌ی این‌ها واقعیت بنیادین بی‌نظمی جهانیِ قدیم و جدید سرمایه‌داری است.<br />
در جهان سوم، سالانه ۱۶ میلیون کودک به خاطر گرسنگی ناشی از بیماری‌های علاج‌ناپذیر جان می‌سپارند. این رقم برابر با ۲۵% مرگ‌های جنگ جهانی دوم از جمله هیروشیما و آشویتز است. به بیان دیگر، هر چهار سال، جنگی جهانی علیه کودکان اتفاق می‌افتد. این واقعیت امپریالیسم و سرمایه‌داری امروز است.<br />
این واقعیت ضدّانسانی تأثیرات سیاسی و ایدئولوژیک مشابه ایجاد می‌کند. در شمال شرقی برزیل، فقدان ویتامین‌ها در غذای روزانه‌ی فقیران، نوع جدیدی از مردان و زنان کوتاه‌قد را به وجود آورده که دست‌خوش تغییرات بدنی‌یی شدند که آن‌ها را ٣۰ سانتی‌متر کوتاه‌تر از سایر مردم در همان منطقه کرده. میلیون‌ها تن از این نگون‌بختان وجود دارند که توسط طبقه‌ی حاکم و عواملش «پست‌صفتان انسانی» نام گرفته‌اند، با تمام دلالت‌های انسانیت‌زدای چنین واژگانی که باقیمانده‌ی اصطلاحاتی است که نازی‌ها گسترش می‌دادند.<br />
همراه با ترمیم تدریجی سرمایه‌داری در اروپای شرقی و شوروی سابق، هر آنچه وحشیانه و به لحاظ اجتماعی پسروانه است، شروع به بازتولید می‌کند. خصوصی‌سازی شرکت‌های بزرگ می‌تواند تا ٣۵ الی ۴۰ میلیون بیکار و ۴۰% کاهش در درآمدهای کارگران ایجاد کند. سوسیالیسم می‌تواند اعتبار و صحّت خود را بازبیاید اگر تماماً آماده‌ی همسانی با مبارزه علیه این تهدیدها باشد. این امر سه شرط را مفروض می‌گیرد:<br />
۱. سوسیالیسم تحت هیچ شرایطی حمایت از مبارزات اجتماعی توده‌ها را تابع هیچ پروژه‌ی سیاسی‌یی نکند. ما مطلقاً باید در طرف توده‌ها باشیم، آن هم در تمام مبارزات‌شان.<br />
۲. ما پروپاگاندا و آموزش را در میان توده‌ها به منظور یک الگوی تماماً سوسیالیستی انجام می‌دهیم که تجارب و اَشکال نوین آگاهی از دهه‌های اخیر را مدّ نظر قرار می‌دهد.<br />
باید از الگویی از سوسیالیسم دفاع کنیم که تماماً در همه‌ی عرصه‌های زندگی رهایی‌بخش باشد. این سوسیالیسم باید خود-راهبرانه، فمینیستی، بوم‌شناختی، رادیکال-صلح‌طلب و تکثرگرا باشد؛ باید به لحاظ کیفی دموکراسی را بسط دهد و انترناسیونالیست و تکثرگرا باشد- از جمله مبتنی بر نظام چندحزبی.<br />
با این حال، ضروری است که این سوسیالیسم، تولیدکنندگان مستقیم را رهایی بخشد، امری که بدون ناپدید شدن متوالی تقسیم کار اجتماعی میان کسانی که تولید می‌کنند و کسانی که نظارت می‌کنند، ناممکن است.<br />
تولیدکنندگان باید دارای قدرت تصمیم‌گیری واقعی باشند در مورد آنچه که تولید می‌کنند و بهترین بخش تولید اجتماعی را دریافت دارند. این قدرت باید به شکلی کاملاً دموکراتیک اِعمال شود؛ یعنی، باید بیانگر دل‌خواست‌های واقعی توده‌ها باشد. این امر بدون تکثرگرایی حزبی و امکان توده‌ها برای انتخاب میان انواع انضمامی و گوناگون برنامه‌ی اقتصادی مرکزی، ناممکن است. همچنین بدون کاهش رادیکال در زمان کاری روزانه و هفتگی امکان‌ناپذیر است.<br />
همه کم‌وبش در مورد سطح رو به افزایش فساد و جُرم در جامعه‌ی بورژوایی و ناپدیدی جوامع پساسرمایه-داری توافق دارند. امید برای اخلاق‌مندی جامعه‌ی مدنی و دولت بدون کاهش ریشه‌ای اهمیت پول و اقتصادهای بازار، امری اتوپیایی و غیرواقع‌بینانه است.<br />
از نگره‌ی منسجم سوسیالیسم نمی‌توان بدون مخالفت نظام‌مند با خودشیفتگی و پیگیری منافع شخصی به رغم پیامدهایشان برای جامعه به مثابه‌ی یک کل، دفاع کرد. اولویت باید به همبستگی و مشارکت داده شود. و این امر دقیقاً کاهش اساسی در اهمیت پول در جامعه را پیش‌فرض قرار می‌دهد.<br />
٣. شرط سوم چشم‌پوشی کامل از سهم سوسیالیست‌ها و کمونیست‌هایی است که از اَعمال جانشین‌باورانه، مردسالارانه و از بالا به پایین برخوردارند. ما باید در مورد ادای سهم سیاسی مارکس به سیاست تأمل کنیم و آن را انتقال دهیم: رهایی کارگران به دست خودشان انجام خواهد گرفت. حکومت‌ها، دولت‌ها، احزاب، رهبرانِ به ظاهر خطاناپذیر یا هیچ یک از متخصصان نمی‌توانند این کار را انجام دهند. تمام موارد مذکور مفیدند، حتی برای مبارزه در جهت رهایی ضروری‌اند. اما تنها می‌توانند به توده‌ها کمک کنند تا خویش را آزاد سازند؛ آن‌ها نمی‌توانند جانشینی برای کارگران باشند. نه تنها غیراخلاقی، که بی‌فایده است اگر بکوشیم تا خوشنودی مردم را علیه باورهایشان عَلَم کنیم. این یکی از درس‌های اصلی‌ است که می‌توان از فروپاشی دیکتاتوری‌های بوروکراتیک در اروپای شرقی و اتحاد شوروی فراگرفت.<br />
عمل سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها باید کاملاً هم‌خوان با اصول‌شان باشد. ما نباید کنش‌های بیگانه یا سرکوب‌کننده‌ را، هر چه می‌خواهند باشند، توجیه کنیم. ما باید در عمل، آنچه را مارکس دستور مطلق نامید، محقق سازیم: مبارزه علیه تمام شرایطی که در آن، انسان‌ها بیگانه و تحقیر می‌شوند. اگر عمل ما با این حکم مطلق هم‌خوان باشد، سوسیالیسم یک‌بار دیگر تبدیل به نیرویی سیاسی خواهد شد که شکست‌ناپذیر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: آرشیو اینترنتی ارنست مندل:<br />
<a href="http://www.ernestmandel.org/en/works/txt/%DB%B1%DB%B9%DB%B9%DB%B2/socialism_and_the_future.htm">www.ernestmandel.org</a><br />
منبع:انسان شناسی و فرهنگ</p>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=864' addthis:title='سوسیالیسم و آینده/ نوشته:ارنست مندل،ترجمه: مهرداد امامی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=864</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ملاحظاتی پیرامون ضرورت و امکان وحدت میان نیروها و سازمان های چپ ایران  /بیژن بیقرار</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=849</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=849#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2013 01:58:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=849</guid>
		<description><![CDATA[در مرحله نخست، باید زمینه گفتگوی میان طیف های سه گانه تشکیل دهنده چپ ایران را، بر اساس احترام متقابل به گذشته و اندیشه های سازمان ها و افراد و پذیرفتن برداشت های گوناگون آنها از سوسیالیسم در حال حاضر، با حفظ و تاکید بر مبانی سوسیالیسم فراهم کرد        ... <a href="https://vahdatechap.com/?p=849">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=849' addthis:title='ملاحظاتی پیرامون ضرورت و امکان وحدت میان نیروها و سازمان های چپ ایران  /بیژن بیقرار '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">الف: طرح مسئله علی رغم مبارزات و فعالیت های چپ در ایران از اواخر عصر قاجار، و علی رغم تاثیر گسترده و همه جانبه ای که این جریان بر فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران طی چندین دهه مبارزه و فعالیت، در فاصله میان سال های ۱٣۰۰ تا اوایل دهه شصت خورشیدی بر جای نهاده،  بیش از سی سال است که چپ ایران به مرخصی در تاریخ رفته است!<span id="more-849"></span>  پس از رویدادهای اوایل دهه شصت، چپ عملا تاثیری قابل ذکری در حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران نداشته است. آنچه از چپ به صورت نیروهای منفرد و پراکنده، روشنفکران مستقل و سازمان و محفل های کوچک در ایران و خارج از ایران به جا مانده، و نیز نسل جدیدی که در سال های اخیر به شکل های گوناگون گرایش چپ پیدا کرده است، دچار تشتت فکری و سازمانی و انفعال در حوزه نظری و      عملی است. در این نوشته سعی می کنیم ضمن آسیب شناسی این وضعیت، راه کارهایی مقدماتی برای عبور از این برهان نظری و سازمانی پیشنهاد کنیم.<br />
ب: وضعیت موجود در حال حاضر طیفی از اشخاص، نیروها و محافل، همراه با بقایای سازمان هایی که در چند سال نخست پس از انقلاب در ایران فعالیت داشته و سپس به خارج از ایران رفته اند، پیکر بالقوه چپ ایران را می سازند. غالب نیروهای جوانی که در چند دهه اخیر، جهان بینی چپ پیدا کرده اند، چپ های مستقلی هستند که وابستکی اندیشگی و سازمانی نسبت به بازمانده های سازمان های چپ از دوران آغازین پس از انقلاب ندارند. البته در میان شخصیت های چپ در ایران و خارج، اندیشمندان و روشنفکران مستقلی نیز وجود دارند که از سیل حوادث اوایل دهه شصت جان سالم به در برده اند. اینان البته پرورش یافته گان دوره های قبل از انقلاب و یا سال های آغازین پس  از آن هستند و در گذشته، گرایش ها و وابستگی های سازمانی گوناگونی داشته اند. چنان که بعدا خواهیم دید، یکی از مشکلات مهم نظری موجود بر سر راه وحدت چپ در ایران همین خاستگاه های کاملا متفاوت این اشخاص،  نیروها و سازمان ها از سویی، و ناتوانی سازمان های شناخته شده چپ در برقراری پیوند و ارتباط و تاثیرگذاری بر نسل جدیدی است که با انگیزه های گوناگون در سه دهه اخیر، جهان بینی و اندیشه چپ یافته است. و اما وضعیت کنونی چپ، در تناقض آشکار با شرایط  عینی سال های اخیر در ایران است. در این سال ها، به دلیل تشدید بحران های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه ما، زمینه عینی شکل گیری یک آلترناتیو چپ و فعالیت آن بیش از هر زمان دیگر در تاریخ معاصر ما فراهم شده است. این بحران ها ناشی از افزایش تورم، بیکاری افسار گسیخته، تعطیلی واحدهای تولیدی و موسسات صنعتی و خدماتی، افزایش فقر، سوء مدیریت و فساد اداری و اقتصادی، زن ستیزی، فرهنگ ستیزی و تفکر متحجر قرون وسطای  حاکم در عرصه های گوناگون است.  از شگفتی های تاریخ معاصر ماست: در حالی که در اوایل دهه پنجاه در نبود شرایط عینی مناسب، نیروها و سازمان های چپ با از جان گذشتگی و فداکاری بسیار در صدد اثرگذاری بر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بودند، چهل سال پس از آن فعالیت ها، علی رغم مساعد بودن شرایط عینی در جامعه ایران، نیروها و سازمان های چپ، آن گونه دچار تشتت، ذهنی گرایی و پراکندگی تشکیلاتی اند که به بی عملی کامل در عرصه سیاسی و اجتماعی کشورما کشیده شده اند. بی تحرکی و پراکندگی چپ ایران، در حال حاضر بیش از هر چیز منشاء نظری و فرهنگی دارد؛ نه فشار سیاسی موجود بر نیروهای دگراندیش و پیگرد پلیسی آنها در سه دهه اخیر در ایران، و نه ازمیان رفتن &#8220;سوسیالیسم واقعا موجود&#8221; در سطح جهان و سردرگمی بخش بزرگی از نیروهای چپ به دنبال آن، هیچکدام نمی تواند این سرگشتگی، پراکندگی و بی عملی را در میان نیروها و سازمان های چپ ایران توجیه کند.<br />
ج: آسیب شناسی وضعیت موجود گفتیم که پیکره بالقوه چپ ایران در حال حاضر از سه گروه تشکیل شده است: اول، نسل جدیدی که در سال های پس از انقلاب رشد و پرورش یافته و تقریبا بدون ارتباط مستقیم با سازمان ها و گروه هایی که در دوره های پیش از انقلاب و سال های نخستین پس از آن در ایران و یا خارج از ایران فعال بوده اند، و نیز بدون درگیری با تاریخ و گفتمان های این سازمان ها و گروه ها، صاحب اندیشه چپ شده است. مهم ترین نمایندگان این گروه، روشنفکران و دانشجویانی هستند که در سال های حاکمیت اصلاح طلبان، بیشتر در محیط های دانشگاهی و روشنفکری دست به پاره ای فعالیت ها زدند. دوم، افراد مستقلی هستند که اکنون وابستگی سیاسی و تشکیلاتی ندارند، اما هنوز به بنیان اندیشه های چپ به شکل های گوناگون اعتقاد دارند. اکثر آنان که سن شان بیشتر از پنجاه سال است، دوره ای از وابستگی ایدئولویک و گاه سازمانی و تشکیلاتی را پشت سر نهاده و پس از &#8220;جان به در بردن از طوفان حوادث&#8221; اکنون به کار و زندگی عادی خود مشغول اند. آنان به رغم محرومیت ها و رنج های ناشی از اعتقادات و فعالیت های خود، هنوز هم به اندیشه های عدالت خواهانه و آزادی طلبانه تعلق خاطر دارند. در میان طیف بالقوه چپ، این افراد، در داخل و خارج ایران، اکثریت بزرگ اما نسبتا خاموش و آرامی را به وجود می آورند. بعضی از روشنفکران وابسته به این گروه، هنوز هم با شر و شور از اندیشه های چپ به شکل های گوناگون دفاع می کنند و گاه و بیگاه به صورت سخنرانی و یا در قالب مقالات و نوشته های گوناگون، علائمی از وجود و اعتقادات خود را در ایران و خارج نشان می دهند. سوم، سازمان ها و گروه هایی هستند که در دوره های پیش از انقلاب و پس از آن فعالیت سیاسی و تشکیلاتی می کردند و به دنبال سرکوب های اوایل دهه شصت عملا متلاشی شده و و بازمانده های آنان ناچار به مهاجرت از ایران و اقامت در خارج شدند. اینان سال هاست که تنها در حرف به صورت سازمان و تشکیلات وجود دارند؛ و در عمل زندگی سیاسی شان به فعالیت های ناچیز در خارج از ایران و بحث های محفلی محدود می شود. در چند دهه اخیر نیروها  و طرفداران تازه ای پیدا نکرده اند و به عبارت بهتر در میان خود مانده اند و دور می زنند.  اینان ارتباط تشکیلاتی و سازمانی با چپ های داخل ایران ندارند و سال ها است فعالیتی در ایران نمی کنند. بر سازمان های آنها گونه ای رخوت، بی تحرکی نظری و محفل بازی حاکم است؛ به شکلی که از برخورد انتقادی سازنده نسبت به گذشته خود و تحلیل اوضاع جدید عاجز مانده اند. از ویژگی های مشترک این گروه ها، سطح نازل آگاهی سوسیالیستی آنها و عدم آشنایی با نظریات جدید اندیشمندان چپ در آغاز قرن بیست و یکم است. این فقر تئوریک در زمینه سوسیالیسم در چند دهه اخیر، در کنار دور ماندن از زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران، از سویی منجر به ادامه جزم اندیشی برخی از این گروه ها و اصرار آنها به رویابافی در قالب شکل های گوناگون مارکسیسم عامیانه شده؛ و از سوی دیگر منجر به سردرگمی سیاسی برخی دیگر از گروه ها و سازمان های چپ و تردید در  بنیادهای اندیشه سوسیالیستی، دنباله روی از نیروهای راست و کرنش در مقابل آنان گردیده است. این بخش، اعتماد به نفس فلسفی و سیاسی خود را به عنوان نیروی چپ از دست داده است! با گسترش اینترنت در جهان، این سازمان ها، وب سایت هایی برای خود تدارک دیده اند که نظرات خود را در آنها منعکس می کنند. بدین ترتیب مبارزه اجتماعی و سیاسی آنها، عملا محدود به حوزه اینترنت و یا برپایی گاه و بیگاه بعضی نشست ها و همایش ها و صدور اعلامیه و بیانیه به مناسبت های گوناگون شده است. ترکیب نامتجانس چپ های ایران به لحاظ اندیشه و پیشینه، پیوستگی دست و پا گیر بسیاری از آنها به گذشته، تسویه حساب های محفلی و محفل بازی، ضعف تئوریک هم در زمینه سوسیالیسم و هم در زمینه شرایط مشخص اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران، عدم ارتباط و دیالوگ سیستماتیک میان چپ ها، و مهم تر از همه نبود یک مخرج مشترک در بین آنها، کار وحدت میان آنان را سخت دشوار کرده است. در این میان، به ویژه بحث های  مربوط به گذشته به شکل و شیوه ای که به وسیله برخی از گروه های چپ انجام می شود، و ذهنی گری در زمینه سوسیالیسم و برداشت عامیانه، ارتدکس و یا راست روانه از آن، کار رسیدن به مخرج مشترک را ناممکن کرده است. نمونه آن تلاش سازمان های فداییان خلق اکثریت، اتحاد فداییان خلق و سازمان سوسیالیست های چپ است که از چهار سال پیش تا کنون نتیجه مشخصی به بار نیاورده است.<br />
د: برای برون رفت از وضع موجود چه باید کرد؟ در مرحله نخست، باید زمینه گفتگوی میان طیف های سه گانه تشکیل دهنده چپ ایران را، بر اساس احترام متقابل به گذشته و اندیشه های سازمان ها و افراد و پذیرفتن برداشت های گوناگون آنها از سوسیالیسم در حال حاضر، با حفظ و تاکید بر مبانی سوسیالیسم فراهم کرد. گذشته اگرچه باید برای آن که &#8220;چراغ راه آینده&#8221; باشد، مورد توجه قرار گیرد و به وسیله نیروهای جنبش چپ چه به صورت سازمانی و چه به صورت فردی، بررسی شود، اما نباید سدی بر سر راه وحدت چپ امروز و فعالیت سیاسی و اجتماعی آن باشد. از آن جا که این برخورد عمدتا در میان نیروهای چپ در خارج از ایران دیده می شود، و نیز به دلیل غبار سنگینی که از گذشته بر نام و فعالیت این نیروها در قالب سازمان ها و گروه های مختلف نشسته،  وحدت چپ ایران، در وضعیت کنونی، اساسا باید به وسیله چپ های داخل ایران و به ویژه نیروهای جوانی که اسیر گذشته نیستند و رو به آینده دارند، به پیش رانده شود. در حقیقت نیروهای جوان چپ در داخل ایران در کنار روشنفکران آرمانخواه چپ از گذشته و حال، می توانند هسته سازمانی را به وجود آورند که در نهایت نیروها و سازمان های چپ بیرون از ایران به آن بپیوندند. برای این منظور توافق بر سر یک چهار چوب کلی نظری ضرورت دارد. این چهار چوب کلی به هیچ وجه نمی تواند بر اساس برداشت های نظیر آنچه در برنامه ها ی احزاب و سازمان های چپ در گذشته به چشم می خورد، شکل بگیرد و مانند آنها صلب و انعطاف ناپذیر باشد. این چهار چوب نسبت به آن برنامه ها، از سویی بسیار انعطاف پذیرتر، گسترده تر، وهم چنین ناهمگون تر و نامتجانس تر است، و از سوی دیگر حل بسیاری از مسائل را به آینده موکول می کند و از ارائه راه های خیال پردازانه پرهیز دارد. چنین چهارچوبی به طور طبیعی شامل تناقض هایی است که نباید از آن ها ترسید، چرا که اولا وجود آنها مانع از اجرای فعالیت مشترک و قابل انجام چپ ها در شرایط کنونی ایران، در حوزه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نمی شود. ثانیا کاهش این تناقضات، خود پروسه ای طولانی است که در جریان عمل مشترک و تحقق پذیر، و نه در عالم خیال و باقی ماندن در محفل های کوچک پراکنده، صورت می گیرد. اساس این چهارچوب، توافق بر سر آن است که سرمایه داری به عنوان یک نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باید ملغی شود و جای خود را به نظامی دیگری بدهد که در آن عدالت اجتماعی و آزادی با توسعه و رشدی انسان مدار، بر مبنای اولویت انسان بر همه چیز پیوند بخورد. خطوط کلی این نظام، اقتصاد برنامه ریزی شده، مالکیت عمومی بر وسایل تولید و انحلال نهاد بازار است. چنین نظامی که ما آن را &#8220;سوسیالیسم&#8221; می خوانیم اولا پدیده ای تاریخی &#8211; جهانی است؛ ثانیا حاصل تلاش ومبارزه وسیع ترین اقشار و طبقات آگاه جامعه است. گذار بشر از سرمایه داری به سوسیالیسم، نه یک اجبار، بلکه یک امکان است؛ که البته تنها در عرصه جهانی می تواند متحقق شود. رسالت رسیدن به سوسیالیسم، رسالت یک قشر و طبقه نیست، بلکه رسالت طیف گسترده انسان های آگاه است. در این معنی، تحول سوسیالیستی، حاصل یک تحول گسترده فرهنگی و ذهنی در بشر است که بر زمینه  و بستر یک بحران اقتصادی و اجتماعی گسترده در جامعه سرمایه داری  به وقوع می پیوندد. سوسیالیسم می تواند رشد اقتصادی و اجتماعی بیشتری را برای جامعه فراهم کند اما ویژگی عمده آن تنها رشد اقتصادی نیست بلکه مهم تر از آن و مقدم بر آن رشد انسان مدار و هماهنگی است که در آن تناقض های اجتماعی به حداقل خود کاهش می یابند. به این ترتیب سوسیالیسم نه به صورت یک انقلاب ناگهانی، بلکه به منزله یک پروسه طولانی مدت  و در بستر رشد سرمایه داری، خود را آشکار می کند. وظیفه سوسیالیست ها باز کردن هر چه بیشتر نظام سرمایه داری و تدارک همه جانبه شرایطی است که برای فرارفتن نهایی از سرمایه داری ضروری است. از آنجا که ما در این روند با ناشناخته ها و وضعیت های اساسا پیش بینی نشده ای سروکار داریم، توافق میان سوسیالیست ها، و حضور آنها در عرصه سیاسی و اجتماعی، فقط می تواند بر این چهار چوب کلی و به دور از دگماتیسم و قالب سازی متداول انجام شود. آینده، راه را در جزییاتش به ما نشان می دهد. دعوا بر سر آنچه مشخص نیست، در شرایط فعلی هیاهو بر سر هیچ و شیپور را از سر گشاد زدن است!</p>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=849' addthis:title='ملاحظاتی پیرامون ضرورت و امکان وحدت میان نیروها و سازمان های چپ ایران  /بیژن بیقرار '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=849</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«پروژه ی وحدت چپ» در ایستگاه «کنفرانس کلن» گفت و گوی اخبار روز با محمد اعظمی</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=839</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=839#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Nov 2013 16:07:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=839</guid>
		<description><![CDATA[چپ های ایران در تلاش برای جمع شدن هستند. بعد از تلاش ۲۱ حزب و گروه چپ که اقدامات مشترکی را شروع کردند و اخیرا نیز پای بیانیه ای امضای گذاشتند، ٣۰ نوامبر و اول دسامبر جایی در حومه ی شهر کلن در آلمان، محل برگزاری کنفرانسی است که اعضای سه سازمان چپ را به اضافه ی گروه بزرگی از کادرهایی که در «پروژه ی وحدت» «منفرد» خوانده می شوند، گردهم می آورد. این گردهمایی ادامه ی تلاش هایی است که چندین سال است برای وحدت سه سازمان چپ و «منفردین» صورت می گیرد و به نظر برخی از ناظران و علاقمندان، بیش از انتظار به درازا کشیده است. آیا این گردهمایی نقطه ی عطفی در شتاب دادن به جریان وحدت این گروه از چپ ها با هم خواهد بود؟ اخبار روز در آستانه ی این کنفرانس با آقای محمد اعظمی گفتگو کرده است.  <a href="https://vahdatechap.com/?p=839">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=839' addthis:title='«پروژه ی وحدت چپ» در ایستگاه «کنفرانس کلن» گفت و گوی اخبار روز با محمد اعظمی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>چپ های ایران در تلاش برای جمع شدن هستند. بعد از تلاش ۲۱ حزب و گروه چپ که اقدامات مشترکی را شروع کردند و اخیرا نیز پای بیانیه ای امضای گذاشتند، ٣۰ نوامبر و اول دسامبر جایی در حومه ی شهر کلن در آلمان، محل برگزاری کنفرانسی است که اعضای سه سازمان چپ را به اضافه ی گروه بزرگی از کادرهایی که در «پروژه ی وحدت» «منفرد» خوانده می شوند، گردهم می آورد.<span id="more-839"></span></em></p>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>این گردهمایی ادامه ی تلاش هایی است که چندین سال است برای وحدت سه سازمان چپ و «منفردین» صورت می گیرد و به نظر برخی از ناظران و علاقمندان، بیش از انتظار به درازا کشیده است. آیا این گردهمایی نقطه ی عطفی در شتاب دادن به جریان وحدت این گروه از چپ ها با هم خواهد بود؟ اخبار روز در آستانه ی این کنفرانس با آقای محمد اعظمی گفتگو کرده است. محمد اعظمی از کادرهای سرشناس و قدیمی جنبش چپ و عضو کمیته ی مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران است. او در پروژه ی وحدت مورد اشاره از ابتدا مشارکتی فعالانه و موثر داشته است.</em></div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl"><em> </em><strong> اخبار روز: از اعلام عمومی گفتگوی سه سازمان و جمعی از نیروهای منفرد برای متشکل شدن در یک تشکل مشترک چپ، ماه ها گذشته است. شما بعد از برگزاری چند سمینار محلی و نشست مجازی، حالا قصد دارید روزهای ٣۰ نوامبر و یکم دسامبر کنفرانس وسیعی از مجموعه فعالان علاقه مند به پروژه وحدت چپ برگزار کنید، در این کنفرانس می خواهید به چه مسائلی بپردازید؟<br />
محمد اعظمی:</strong> بیانیه وحدت با عنوان &#8220;فراخوان برای مشارکت در شکل دهی تشکل بزرگ چپ&#8221;، در ۱۵ آبان ۱٣۹۱ (۵ نوامبر ۲۰۱۲)، توسط سه جریان اتحاد فدائیان خلق ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، و شورای موقت سوسیالیست های چپ ایران، منتشر شد. از آن زمان تا کنون سه اقدام صورت گرفته است. جلب تمایل فعالان منفرد چپ به این پروژه، دوم، تصویب &#8220;برنامه پیشنهادی برای پیشبرد پروژه شکل‌دهی تشکل بزرگ چپ&#8221; یا همان &#8220;نقشه راه&#8221;، و بالاخره، اقداماتی برای اجرائی کردن پروژه. این اقدامات ابتدا با شکل دادن به ساختاری برای مدیریت و سازماندهی این پروژه و تشکیل گروه های کار شروع شد و اکنون با دامن زدن به مباحث و تدارک اسناد، پیش می رود. کنفرانس کنونی اولین جلسه حضوری است که با شرکت بخشی از فعالان و علاقمندان به این پروژه تشکیل می شود. در دستور این کنفرانس، مبانی نظری سیاسی تشکل مورد نظر ما: کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ کدام حزب؟ گذاشته شده است. قرار است در این جلسه به محورهای مبانی نظری تشکل آتی پرداخته شود. پیرامون این موضوعات تاکنون هم جلساتی برای گفتگو برگزار گردیده و هم مطالبی تدوین و منتشر شده است. این کنفرانس پس از گفتگو، پرسش ها و نکات مورد تاکید خود را در عرصه نظری، برای پروژه وحدت روشن می کند. البته پاسخ ها به احتمال زیاد یکی نخواهد بود. این چندان مهم نیست. ما می توانیم اشتراکات و تفاوت ها را جمعبندی کنیم و سپس اسناد تدارک شده را به کنگره مشترک برای تصمیم گیری ارائه نمائیم. بحث های مقدماتی صورت گرفته، نشان دهنده تنوع گسترده نظری، برنامه ای، سیاسی و تشکیلاتی درون فعالان این پروژه است. کنفرانس که نشان دهنده این تنوع خواهد بود، در واقع این مسئله را می خواهد حل کند: برای موفقیت این پروژه، بحث ها را چگونه باید ادامه داد، بر چه موضوعاتی متمرکز شد تا بتوانیم در فرصت محدود باقیمانده، به سندهایی برای غلبه بر پراکندگی دست یابیم. <strong>اخبار روز: در این پروژه بحث نظری و این که نیروها چه برداشتی از سوسیالیسم و حزب چپ دارند، تا کجا می تواند پیگیری شود. از یک طرف ضرورت وحدت ایجاب می کند که نیروها از مبانی فکری یکدیگر شناخت داشته باشند، از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که با تعمیق نظر، تفاوت برداشت ها پر رنگتر و فاصله ها بیشتر شوند، مرز کجاست؟<br />
محمد اعظمی:</strong> &#8221;مرز&#8221; در این کنفرانس ها روشن می شود. مسئولان و نمایندگان سه سازمان و کنشگران چپ تصمیم گرفته اند ابتدا بحث آزاد بگذارند و در محدوده معینی پس از بحث، محورهای مورد تاکید را روشن و نظرات را پیرامون آن جمعبندی کنند. از نظر من اهمیت دارد این کنفرانس بگوید که تا چه اندازه ای می خواهد به مسائل نظری بپردازد. می دانیم که مسائل نظری میدان وسیع و گسترده ای دارد، در صورتی که بحث پیرامون آن، در محدوده ای متوقف نشود، تا سالهای سال ادامه پیدا می کند. اگر در این کنفرانس روشن شود که محورهای مبانی نظری مورد تاکید ما برای پروژه وحدت چپ چیست، گام مثبتی است. بسیاری از مسائل نظری را می توان پس از وحدت و با یکدیگر، در تشکل مشترک دنبال نمود. اینکه با تعمیق بحث &#8220;تفاوت برداشت ها پر رنگتر و فاصله ها بیشتر شوند&#8221; چندان مهم نیست. واقعیت ما، با تفاوتها به تنهائی بیان نمی شود، ما در عین حال، اشتراکات بسیاری داریم. ما نه بر مبنای تفاوت ها، که می تواند همواره وجود داشته باشد، بلکه بر اساس اشتراکات می توانیم حرکت کنیم. اگر بتوانیم پروژه های سیاسی داشته باشیم و عمل سیاسی مشترکی را سازمان دهیم، می توانیم برای برداشت های متفاوت، راهی برای نزدیکی پیدا نمائیم. مساله اصلی این است که امروز بتوان حداقل مبانی ضرور برای پروژه وحدت چپ را مشخص و به جمعبندی رسید. <strong>اخبار روز: آیا اشتراکات بدون اقدام سیاسی مشترک می توانند تعمیق پیدا کنند و در عرصه های وسیع تری بازتولید شوند. در یک سال اخیر شرکت کنندگان در این پروژه، کمترین برآمد سیاسی مشترک نسبت به سال های قبل داشته اند. ما گمان می کنیم همه شما اهمیت عمل سیاسی مشترک را می دانید، می خواهیم بدانیم علت چیست؟<br />
محمد اعظمی:</strong> کار و فعالیت مشترک سیاسی مورد قبول ماست. کسی آن را نفی نمی کند. اما شخصا می پذیرم که باید اقدامات مشترک سیاسی را بیشتر از این فعال کرد. اما در برخی زمینه ها مثل انتخابات توافق برای موضع مشترک، حاصل نشد. در مواردی ما مواضع سیاسی مشترک با یکدیگر نداریم و در مواردی نیز، روی اهمیت کار مشترک درک جمعی یکسانی وجود ندارد. امیدوارم کار مشترکمان هر چه پرشمارتر شود. اما این پرسش که &#8220;آیا اشتراکات بدون اقدام سیاسی مشترک می توانند تعمیق پیدا کنند&#8221; از نظر من منطقا نه. اما در کشور ما هم جدائی ها عموما به دلیل تفاوت در برنامه نیست و هم وحدت می تواند بدون یک پروسه فعالیت مشترک حاصل شود. این شیوه شاید منطقی به نظر نرسد اما واقعی است. وحدت سازمان فدائیان خلق ایران با سازمان آزادی کار با حداقل اقدام سیاسی مشترک رخ داد. یا همین سازمان در ادامه فعالیت خود با بخشی از اقلیت مشهور به شورایعالی بدون فعالیت سیاسی مشترک در چارچوب چپ، وحدت کرد و اتحاد فدئیان خلق را به وجود آورد. جدائی ها هم الزاما منطق برنامه ای ندارند. راه کارگر که امروز در دو تشکیلات فعالیت می کنند، آیا باهم سر برنامه ختلاف دارند؟ <strong>اخبار روز: طور دیگری بپرسیم، ظاهرا شما نمی خواهید یک حزب ایدئولوژیک تشکیل بدهید. این همه بحث های ایدئولوژیک برای چیست؟ انتظار این است که شرکت کنندگان در این پروژه در مورد مقولاتی مثل چپ، سوسیالیسم و حزب به توافق برسند؟ سیاست چه جایگاهی در وحدت شما دارد؟<br />
محمد اعظمی:</strong> علاوه بر بنیادهای نظری اهداف و روش های سیاسی و مناسبات تشکیلاتی هم در دستور بحث های ما قرار دارند. اولین گروه کاری که تشکیل شد گروه کار نظری- برنامه ای بود. این گروه شروع به کار کرد و تا حدی مباحث را سازماندهی و منتشر نمود. گروه کار سیاسی و گروه کار اساسنامه هم ایجاد شده است و این دو گروه نیز کارشان را آغاز کرده اند. به زودی این مباحث هم در سطح جنبش منعکس می شوند. تشکل ما بر اساس ایدئولوژی شکل نخواهد گرفت، اما ما به عنوان یک حزب سیاسی چپ نمی توانیم مبانی نظری برای سیاست نداشته باشیم. باید روشن کنیم که موانع تحقق خواسته های سرکوب شده در جامعه ما کدامند؟ نگاهمان به سرمایه داری چگونه است و تحولات دهه های اخیر چه نتایجی داشته و چگونه جهان را با بحرانی به این شدت روبرو کرده است؟ آیا آن را پایان تاریخ می دانیم و یا باید از آن فراتر رفت؟ درمورد تبعیض ها حرفمان چیست؟ به عنوان چپ تحول جامعه را چگونه می بینیم؟ نظرمان نسبت به راه دستیابی به برابری و عدالت اجتماعی چیست؟ و &#8230; از اینرو در حالی که یک تشکل سیاسی هستیم و سیاست ثقل بالائی در حرکت این تشکل دارد، اما سمت و جهت آن نیز مهم است و نمی توان نسبت بدان کم توجه بود. ما بعد از این کنفرانس، با اراده ای که نیرومندتر خواهد شد، بحث های سیاسی را در دستور داریم تا به منشوری که قرار است مبانی نظری و سیاسی را جمعبندی کند، برسیم. <strong>اخبار روز: از کنفرانس کلن تا رسیدن به هدف اعلام شده در فراخوان مشترک، چه اقداماتی در پیش دارید؟<br />
محمد اعظمی:</strong> ما در &#8220;نقشه راه&#8221; کوشیده ایم تا آنجا که قابل پیش بینی است مسیر راه را روشن کنیم. اما به دلیل جدید بودن این تجربه و ناشناس ماندن برخی عوامل، قرار گذاشته ایم که برای مسائل جدید جمعا پاسخ پیدا کنیم و حتی در صورتی که برخی ضوابط تعیین شده در عمل نتوانند رهگشا باشند، آن ضوابط را متناسب با شرایط جدید تغییر دهیم. تاکنون بخشی از انرژی معطوف به سازماندهی درونی شده است. گروه های کار برای تنظیم یک منشور سیاسی و نظری، همچنین اساسنامه و گروه سایت و گروه تدارک و سازماندهی ایجاد شده است. این کارها نمود بیرونی ندارند، اما بدون وجود این گروه ها، پیشرفتی در کار پروژه حاصل نمی شد. پس از کنفرانس کلن در زمینه مبانی نظری به سمت جمعبندی خواهیم رفت و بحث برنامه ای، سیاسی و ساختاری در دستور قرار خواهد گرفت. گفتگو ها به شکل فشرده از طریق پالتاک و به شکل مکتوب منتشر خواهد شد. اجلاس های حضوری هم خواهیم داشت. گروه های کار، برای تدوین مطالب و برای برگزاری جلسات، به فعالین پروژه مراجعه و کارهای انجام شده توسط آنان را مبنا قرار می دهند. ولی آن ها خود را محدود به فعالین پروژه نخواهند کرد و به تمامی امکاناتی که وجود دارد و بخصوص متخصصینی که کار آنان می تواند به پروژه چپ کمک کند، مراجعه خواهند کرد. پس از کنفرانس حدودا یکسال برای نهائی کردن اسناد و ارائه به کنگره مشترک وقت داریم. قاعدتا می بایست کنگره مشترک در آن زمان تشکیل شود. با تشکیل کنگره مشترک سازمان جدید اعلام حضور خواهد نمود. <strong>اخبار روز: آیا به جای طی مسیر طولانی، بهتر آن نیست همین نیروهای شرکت کننده در کنفرانس کلن روی یک پلاتفرم چپ در چند بند باهم توافق کنند، آن را مبنای کار عملی خود قرار دهند و به موازات فعالیت سیاسی مشترک زیر سقف پلاتفرم چپ، به بحث های نظری و مدل های حزبی مناسب بپردازند؟<br />
محمد اعظمی:</strong> در کنفرانس کلن نمی توانیم &#8220;روی یک پلاتفرم چپ در چند بند باهم توافق&#8221; کنیم و بر مبنای آن کار عملی کنیم. اگر این کار عملی بود حالا وحدت انجام گرفته بود. نیروهای چپ ایران رفتارشان از قانونمندی های رایج پیروی نمی کند. چپ ایران زمانی می تواند زیر سقف پلاتفرم چپ کار مشترک کند، که مساله وحدت برایش حل شده باشد. فراتر از این، چپ کشور ما زمانی اتحاد عمل با هم خواهد کرد که مساله وحدت برایش حل شده باشد. قاعدتا جریانات بسته به نقاط مشترک می توانند ابتدا هم صدا شوند، سپس اتحاد عمل و بعد اتحاد سیاسی و بالاخره وحدت تشکیلاتی کنند. اما این منطق، در رابطه با همکاری و اتحاد نیروها، در کشور ما جواب نداده است. به این دلیل ساده که همان مشکلی که در چپ ایران مانع اتحاد سیاسی و اتحاد عمل می شود دقیقا همان مشکلی است که مانع وحدت شده است.<strong>اخبار روز: تحقق وحدت دو و یا چند نیرو نشانگر کیفیت سطح مناسبات این نیروها با یکدیگر می باشد. فکر نمی کنید به دلیل تمرکز تلاش ها برای پیگیری پروژه وحدت، نسبت به اتحاد نیروهای چپ و افزایش نقش و نفود چپ در مبارزه سیاسی جاری در کشور غفلت شده است؟<br />
محمد اعظمی:</strong> اتحاد نیروهای چپ و افزایش نقش و نفوذ چپ در مبارزه سیاسی، نه به دلیل &#8220;تمرکز تلاش ها برای پیگیری پروژه وحدت چپ&#8221; ضعیف شده است و نه با تاکید بر اتحاد و مبارزه سیاسی تقویت خواهد شد. شما خوب می دانید که تاکنون از این تاکیدات کم نشده است. چپ دموکرات ایران با دو مسئله بزرگ روبرو است. یکی گذشته چپ و شکست های آن و دیگری عدم تبیین مبانی و پروژه سیاسی آن. در عملکرد گذشته چپ، موفقیت های چشم گیر و خطاها و ناکامی ها بزرگی، ثبت شده است. ما امروز با نادیده گرفتن نقاط قوت و در سایه قرار دادن موفقیت های چپ، خطاهای آن و یا بخش هایی از آن را عمده کرده و بدون آنکه روی ابعاد و اثرات آن مکث کنیم، به یک فضا و جو روانی منفی، در میان خود نیروهای چپ و در درون جامعه، دامن می زنیم. همین فضاست که نمی گذارد اشتراکات دیده شود. این روحیه منفی می تواند به شکاف های بزرگ و حتی گسست عمیق میان چپ ها بیانجامد. مسئله دیگر این است که پراکندگی چپ ناشی از عدم وجود یک پروژه سیاسی است که به بی برنامگی و بی چشم اندازی فعالیت های آن انجامیده است. پروژه ما برای وحدت چپ قصد دارد در حد امکان در جهت پاسخگوئی به این دو مشکل حرکت کند. <strong>اخبار روز: مجموعه نیروهای فعال در پروژه وحدت چپ عمدتا به نسل قبل از انقلاب و دوران انقلاب تعلق دارند، برای نسل جوان چپ چه فکری کرده اید، آیا اساسا با آنان ارتباط دارید و می دانید که پروژه شما تا به حال در جلب توجه این نسل تا چه اندازه موثر بوده است؟<br />
محمد اعظمی:</strong> ما قصد نداریم که پروژه ای را تکمیل و در دستور قرار دهیم آنگاه از نحله ها و نسل های مختلف بخواهیم به ما بپوندند. از نظر ما پروژه ای موفق است که محصول کار و کوشش همگانی چپ ها باشد. هر فرد و هر نحله و هر نسل، به سهم خود ایفای نقش کنند. در این صورت است که تجربه گذشته، که به بهای گرانی بدست آمده است، در اختیار نسل کنونی قرار می گیرد و چپ در جامعه ما مجبور نخواهد شد از صفر شروع کند. با چنین دیدی این پروژه را در دستور قرار داده ایم. البته هنوز نشانه های قابل توجهی برای پاسخ به پرسش شما در دست نداریم. لازم است توجه کنیم که پروژه ما هنوز در ابتدای راه است و تازه شروع به فرستادن پیام کرده است. آن چیزی را که نباید فراموش کرد این است که هر چه این حرکت، با نیروی بیشتر و اراده قوی تری پیش رود و هر چه چهره نظری، برنامه ای، سیاسی و تشکیلاتی آن روشن تر و در پیوند با مسائل جامعه ما باشد، موفق تر خواهد بود. از سوی دیگر فعلا و در گام نخست ما نمی توانیم پروژه ای جلو خود بگذاریم که بتواند نسل های مختلف را جلب و جذب نماید. ما اگر بتوانیم تجربه نسل خود را جمعبندی کرده و به سهم خود، متحدا وارد پیکار علیه استبداد شویم، همین کار حاوی پیامی است برای نسل جوان. حرکت در جهت وحدت فی نفسه انرژی مثبت ایجاد می کند و امکان تاثیر گذاری و تاثیر پذیری را در میان نیروهای چپ افزایش می دهد. ما در آغاز راهیم و بدون اینکه خود گامی در جهت انسجام برداریم ، امکان تقویت رابطه با نسل جوان را بدست نخواهیم آورد. <strong>اخبار روز: آیا از زمان انتشار فراخوان دعوت به مشارکت در پروژه وحدت چپ، جریان جدیدی به جمع شما پیوسته و یا شما سراغ سایر نیروهای چپ رفته اید؟<br />
محمد اعظمی:</strong> پیام و فراخوان این پروژه علنی است و همگان را خطاب قرار داده است. اما الویت ما در مرحله اول، فعالان منفرد چپ برای ارتباط گیری بود. در این زمینه استقبال خوبی صورت گرفته و این استقبال بطور واقعی به این پروژه و نیروهای اولیه آن، انرژی و اراده بیشتری داده است. با طیف مورد تاکید ما یعنی جریانات سیاسی امضاکننده بیانیه و علاقمندان به این پروژه، از دو سو مرزبندی می شود. نیروئی که در پی استقرار دموکراسی از طریق تغییرات در درون همین حاکمیت است، ما را برانداز می دانند و آنها از برافتادن جمهوری اسلامی، برافتادن ستاره اقبال خود را می بینند. این نیرو در مجموع نسبت به جریاناتی که خواهان استقرار دموکراسی به جای جمهوری اسلامی هستند، حساسیت داشته و از آن می گریزند. جریانات دیگری هم در همسایگی چپ ما قرار دارند که به فراخوان دعوت ما برای گفتگو واکنش مثبتی نشان نداده اند. <strong>اخبار روز: این همسایگان چپ شما اگرچه در نقد، رد و یا حمایت از پروژه وحدت و پاسخ به فراخوان دعوت شما برای گفتگو برخورد فعالی تا به حال نشان نداده اند و ما امیدواریم با اظهار نظر در این مورد، به جنب و جوش برای همگرایی درون مجموعه چپ نیروی چپ بیشتر دامن بزنند، اما اینطور نیست آنان گفتگو برای همکاری نیروهای چپ را تعطیل کرده اند و یا اقدام مشترک انجام نمی دهند. همین هفته گذشته این نیروها با عنوان &#8220;۲۱ حزب و گروه&#8221; در اعتراض به سرکوب و اعدام در ایران اعلامیه مشترک دادند. فکر نمی کنید که باید به دنبال راهی برای گفتگو و عبور از مناسبات فعلی بود؟<br />
محمد اعظمی:</strong> بدون تردید تلاش ها باید ادامه پیدا کند. اما فعلا این نیروها برای مسائلی چون آزادی زندانیان سیاسی نیز برای کار و همکاری مشترک با ما مشکل دارند. آنچه که به این پروژه مربوط می شود، طرف خطاب دعوت هستند و راه برای مشارکت با این جریانات سیاسی باز است و ما در یک چارچوب حداقلی –که در فراخوان مشخص شده است- دعوت به مشارکت کرده ایم. شخصا نیز فکر می کنم اگر ما نتوانیم مبارزه خود را هماهنگ کنیم سود آن به حساب استبداد ریخته خواهد شد. اینکه ۲۱ حزب و گروه در اعتراض به سرکوب و اعدام در ایران اعلامیه مشترک داده اند، اقدام مثبتی است و ما از فعالیت مشترک آنها علیه استبداد و برای استقرار دموکراسی استقبال می کنیم. امیدواریم چنین اقداماتی بیشتر و گسترده تر شود. <strong>اخبار روز: با توجه به شرایط کشور، نیروهای چپ در داخل چگونه می توانند در گفتگو و روند تصمیم سازی شما مشارکت کنند؟<br />
محمد اعظمی:</strong> می کوشیم از امکاناتی که تکنولوژی جدید فرا روی ما گشوده است به شکل بهینه ای استفاده کنیم. فعلا از طریق مطالب و مقالات از نظرات فعالان چپ در داخل استفاده کرده و آنها نیز از نظرات ما مطلع می شوند. ما مشارکت فعال نیروهای چپ در داخل را مهم ارزیابی می کنیم و آن را مسئله ای تعیین کننده برای موفقیت پروژه وحدت می دانیم. ناگفته نماند که یکی از دلایل موثر در شکل گیری این پروژه، تاکیدات و توصیه های فعالین مختلف در داخل ایران بوده است. در این مورد تصمیماتی اتخاذ شده است که امیدوارم با عملی کردنشان، این امکان بیش از هر زمان فراهم شود.</div>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=839' addthis:title='«پروژه ی وحدت چپ» در ایستگاه «کنفرانس کلن» گفت و گوی اخبار روز با محمد اعظمی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=839</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از کجا معلوم شود که آقای خلیق چپ دموکرات است؟ &#8211; برزویه طبیب</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=781</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=781#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Nov 2013 10:30:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=781</guid>
		<description><![CDATA[قای خلیق مارکسیست ها را به دوباره اندیشی در ماهیت سرمایه داری دعوت میکنند و نکاتی را بعنوان راهنمایی آورده اند 
نویسنده عنوان میکند : او (مارکس)   این پرسش را مطرح نکرد که آیا سرمایه داری کاملا جهانی شده قادر خواهد بود تنها با توسعه درونی به حیات خود ادامه دهد؟  <a href="https://vahdatechap.com/?p=781">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=781' addthis:title='از کجا معلوم شود که آقای خلیق چپ دموکرات است؟ &#8211; برزویه طبیب '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
اخبار روز</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پنج‌شنبه  ۱۶ آبان ۱٣۹۲ -  ۷ نوامبر ۲۰۱٣</p>
<p style="text-align: justify;"> در باره سرمایه داری</p>
<p style="text-align: justify;">آقای خلیق مارکسیست ها را به دوباره اندیشی در ماهیت سرمایه داری دعوت میکنند و نکاتی را بعنوان راهنمایی آورده اند<span id="more-781"></span><br />
نویسنده عنوان میکند : او (مارکس)   این پرسش را مطرح نکرد که آیا سرمایه داری کاملا جهانی شده قادر خواهد بود تنها با توسعه درونی به حیات خود ادامه دهد؟<br />
جالب است که نویسنده سابقا مارکسیست ما ، مصر است که برای خواننده ، مارکسی بدلی ترسیم کند ، و سپس با کوبیدن این مارکس ، بی اعتباری مارکسیسم را اعلام کند . اقای عزیز ، نود درصد مطالب سه جلد کاپیتال ، بررسی ، سرمایه داری ، در انتزاع از هرگونه عناصر غیر سرمایه داری است ، و در واقع برای نشان دادن امکان رشد سرمایه داری ، هرچند رشدی متضاد و بحرانزا ، برپایه ای قائم به ذات ، نوشته شده است . طرح مسئله لزوم حضور فرماسیون های غیر سرمایه داری ، برای ادامه حیات سرمایه داری ، از طرف رزا لوکزامبورگ نیز ، فقط ناشی از کج فهمی او از کاپیتال بود . جالب تر اینست که چطور نویسنده ، که دو هفته پیش رزا لوکزامبورگ را قهرمان مبارزه با جبرگرایی اکونومیستی در بین مارکسیست ها ، معرفی میکرد و به شعار یا سوسیالیسم یا بربریت ، استناد مینمود ، حالا رزا را جبرگرایی اکونومیست ، می یابد ؟ بدون اینکه آب از آب تکان بخورد<br />
نویسنده عنوان میکند : لنین به سرمایه داری نه به عنوان یک کل واحد، بلکه به مثابه مجموعه ای از واحدهای سرمایه داری نگاه می کرد و بر کشمکش و رقابت بین واحدها تاکید داشت که آن ها برای تسلط برمناطق غیرسرمایه داری وارد جنگ با یکدیگر می شوند<br />
گویی مارکس و دیگران به رقابت بین واحد های سرمایه داری ، تاکید نمیکردند . آقای عزیز ، مارکس تمایل نزولی نرخ سود را که مهمترین روند سرمایه داری میخواند ، درست براساس رقابت شدید واحد های مجزای سرمایه داری که موچب افزایش ترکیب ارگانیک آنها میگردد ، مطرح کرده است . تاکید از این بیشتر؟ تازه لنین بیچاره هم اشتیاق سرمایه داری انحصاری را به تسلط بر تمام جهان محدود به مناطق غیر سرمایه داری نکرده است ، اصولا جنگ های جهانی بیشتر ازآنکه بر سر آفریقا ، باشند ، بر سر مناطق صنعتی اورپا مثل آلزاس و لورن ، اتفاق افتاده اند<br />
ایشان مرقوم کرده اند : به باور مارکس فرآیند انباشت و تمرکر سرمایه به نابودی سرمایه های متوسط و کوچک خواهد انجامید. برخلاف انتظار مارکس، فرآیند انباشت و تمرکر سرمایه، فرآیندی خردکننده نبوده و سرمایه متوسط و کوچک توانسته اند در رقابت با سرمایه بزرگ مقاومت و حتی با توجه به ماهیت پیچیده تقسیم کار در نظام سرمایهداری، جایگاه خود را حفظ کنند<br />
ولی آقای بزرگوار ، مارکس نگفته است که نسل پیشه وران و دکانداران منقرض شده و باید اسکلت های آنها را در کنار دایناسور ها در موزه تماشا کرد. مارکس عنوان کرده است که تولید عمدتا برپایه تولید خرد ، جای خود را به تولید در مقیاس بزرگ خواهد داد . خودتان هم نوشته اید که : امروز حدود [۲۰۰ کنسرن بزرگ بر اقتصاد جهان حکومت ]می کنند. این کنسرن  ها توسط چند هزار نفر رهبری می شوند. در واقع گروه اندک از مدیران غیرانتخابی بر هزاران میلیارد یورو در جهان حکومت می کنند. این مدیران در باره چگونگی سرمایه گذاری و سازماندهی کار و محل های کار تصمیم می گیرند<br />
نویسنده عنوان میکند : بحران ذاتی مناسبات سرمایهداری است و گسست هائی در فرآیند انباشت سرمایه به وجود می آورد&#8230;واقعیت این است که نظام سرمایهداری از یکسو نظامی بحرانزا است و نمیتواند فراز و نشیبها و گسست های اجتناب ناپذیر در روند انباشت سرمایه را از میان بردارد..<br />
گرچه نظریه مارکس در خصوص گرایش نزولی نرخ بهره در سرمایهداری کارکرد دارد، لیکن چنانچه واقعیت دو قرن اخیر نشان داده است، نمیتوان وقوع حتمی بحران اجتنابناپذیر را از آن استنتاج کرد. مارکس نقش عوامل دیگر به ویژه نقش دولت در زمینه پیش گیری از وقوع بحران اجتنابناپذیر را در نظر نگرفته بود.<br />
اقای عزیز ، از یک طرف میگویید بحران ذاتی مناسبات سرمایه داری است ، از طرف دیگر میگویید دولت میتواند از بحران پیشگیری کند . بالاخره کدام حرف شما را قبول کنیم ؟ تازه ، این دولت سرمایه داری شما در مورد پیشگیری از همین بحرا ن جهانی جاری ، چه غلطی توانست بکند ، که شما ، حکم به قدر قدرتی آن در پیشگیری از بحران ها میدهید ؟ شما به هر خس و خاشاکی چنگ میزنید تا نظر خود را به کرسی بنشانید ، و چون پوپر به درد نخورد ، حالا دست به دامان سوئیزی و مجله منتلی ریویو شده اید . ولی این نیز کارساز نیست . بدون اینکه بخواهم در مورد این نظریات بحثی را باز کنم ، فقط اینرا عنوان میکنم که نظریه دخالت دولت در پیشگیری از بحران ها ، فقط توانست عنوان کند که دخالت دولت میتواند موج های دوره ای بحران را تبدیل به رکود مزمن کند و دیگر هیچ ، که آنهم با موج بحران حاد جاری جهانی ، بی اعتبار شد<br />
نویسنده عنوان میکند : سرمایه‏داری عصر رقابت تنها یک تنظیم‏کننده می‏شناخت و آن هم بازار بود.<br />
ظاهرا نویسنده نمیداند که سرمایه داری نه در عصر رقابت سرمایه غیر انحصاری و نه در حال حاضر ، فقط توسط مکانیسم بازار تنظیم نمی شده است . ایشان حرف های امثال آقای قوچانی را باور کرده اند . پس اینهمه تعرفه های حمایتی دولت انگلستان برای سرمایه داری خودی ، برای چه بود ؟ اصلا جنگ استقلال آمریکا چطوی شروع شد ؟ یا مثلا مبارزه طبقاتی و یا تحمیق ایدئولوژیک و یا قرارداد های همانگ کننده بین المللی، چیزهای تازه ای هستند ، که در دوره رقابت به اصطلاح آزاد وجود نداشتند؟ یا در آنزمان شرکت ها در هرج و مرج اداره میشدند ، و تنظیم در سطح شرکت ها تازه اختراع شده ؟<br />
نویسنده عنوان میکند : بدین ترتیب ایجاد ثروت واقعی هر چه کمتر به زمان کار و کمیت کارصرف شده و هرچه بیشتر به قدرت آن عواملی از تولید وابسته می‏شود که در طول زمان کار به حرکت در می‏آیند و ثمربخشی بالایشان نه بواسطه با زمان کار برای تولید آن‏ها، بلکه با سطح عمومی علم و کاربست آن در تولید و پیشرفت تکنیک معین می‏شود.<br />
این یعنی چه ؟ آیا کارگر کشاورزی که با بیل شخم میزند ، ارزش ایجاد میکند ، ولی حالا دیگراین تراکتور است که موجد حداقل بخشی از ارزش نوین است ؟ اگر این عواملی از تولید که در طول زمان به حرکت در میآیند ، (همان سرمایه ثابت ؟ ) خودشان به حرکت درمیآیند و یا کسی آنها را به حرکت در می آورد ؟ بهتر است نویسنده رک و پوست کنده اعلام کند که از نظر او سرمایه ، موجد ارزش نوین است ،و این هم پیچ و تاب قلم در رابطه با عوامل تولید را کنار بگذارد<br />
ایشان به جنبش کارگری هم میپردازند<br />
نویسنده عنوان میکند : جنبش کارگری در کشورهای پیشرفته رویکرد توافق اجتماعی ـ سیاسی دارد. تقریبا در تمامی این کشورها، اکثریت جنبش کارگری استراتژی توافق اجتماعی را به مثابه استراتژی &#8220;کم دردتر&#8221; که بهای کمتری نیز طلب می کند، برگزیده است. به بیان دیگر مناسبات میان نیروی کار و سرمایه بیشتر به صورت تلفیقی از مبارزه و توافق در آمده است. کارگران با حربه اعتصاب و به بهره گیری از قراردادهای دسته جمعی از سرمایه داران امتیاز می گیرند. اخذ امتیاز از سرمایه داران و تامین نیازهای کارگران، از تشدید تضاد کار و سرمایه و فراروئیدن آن به تکانه های شدید اجتماعی جلوگیری می کند.<br />
کاملا درست میفرمایید. کارگران این کشورها ، توسط کسانی که نام چپ و دموکرات و عدالت خواه و سابقا مارکسیست ، را به خود داده اند ، و رویکرد توافق اجتماعی را ، کم دردتر معرفی میکنند ، تحمیق میشوند .ولی با توفان کاترینا ، با ازدست دادن خانه هایشان در حقه باز یهای ساب پرایم ، با از دست دادن پس انداز بازنشستگی شان ،بیدار میشوند و در سراسر اورپا و آمریکا ، جنبش اشغال و تظاهرات و اعتصاب راه می اندازند و بالاخره بساط این روابط اجتماعی ماقبل تاریخی را برخواهند چید<br />
ولی در عین حال می نویسید : در دهه های گذشته، سرمایه‏ داری در کشورهای پیشرفته برای درهم شکستن نیروی کارگران متشکل، گسترش دامنه خصوصی سازی و پس گرفتن دستآوردهای جنبش کارگری، کاهش خدمات عمومی و برنامه‏های رفاهی گام برداشته که به تشدید نابرابری در سطح جامعه انجامیده است. سرمایه داری با گسترش نابرابری‏های اجتماعی در عرصه جهانی و ملی، بهره‌برداری‌ غارتگرانه‌ از منابع‌ طبیعی، تولید و انباشت عظیم سلاح‏های مخرب و با ایجاد نظام بین‏المللی متکی بر قدرت نظامی و سرمایه مالی و گسترش مصرف‏ گرائی، شرایط‌ حیات‌ در کره زمین‌ را به مخاطره افکنده است.<br />
نویسنده گرامی ، بالاخره زندگی کارگران و آن نود و نه درصدی ها با اخذ این امتیاز هایی که میفرمایید ، گل و بلبل هست یا نیست یا خواهد شد و یا نخواهد شد ؟<br />
مرقوم کرده اند : تز رایج در ادبیات مارکسیستی مبنی بر اینکه به موازات حدتیابی تضادهای سرمایهداری، امکانات رفع آنها در چارچوب این صورتبندی هرچه بیشتر محدود میشود، با واقعیت انطباق ندارد. امکانات رشد و تکامل صورتبندی سرمایهداری با گذشت زمان محدود نشدند بلکه گسترش یافتند. مقایسه ساده سرمایهداری آغاز قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم گواه این مدعا است.<br />
خوب بیایید مقایسه کنیم . همچنانکه خودتان نوشته اید ( سرمایه داری با گسترش نابرابری‏های اجتماعی در عرصه جهانی و ملی، بهره‌برداری‌ غارتگرانه‌ از منابع‌ طبیعی، تولید و انباشت عظیم سلاح‏های مخرب و با ایجاد نظام بین‏المللی متکی بر قدرت نظامی و سرمایه مالی و گسترش مصرف‏ گرائی، شرایط‌ حیات‌ در کره زمین‌ را به مخاطره افکنده است.) آیا سرمایه داری در دویست سال پیش میتوانست شرایط‌ حیات‌ در کره زمین‌ را به مخاطره افکند؟ اگر این حدت یابی تضاد بین سرمایه داری و حتی بقای نسل بشر نیست ، پس چیست ؟<br />
و اما دوران گذار<br />
از نظر ایشان (میان &#8220;فروپاشی&#8221; نظام سرمایه‌داری و &#8221; انتقال&#8221; تدریجی آن به یک نظام دیگر تفکیک و تفاوت وجود دارد. &#8220;فروپاشی&#8221; نظام سرمایه‌داری با انقلاب سوسیالیستی در پیوند است )<br />
حتما انتقال تدریجی نیز نه با انقلاب سوسیالیستی ، بلکه با الطاف قلب های رئوف سرمایه داران ، در پیوند است . سرمایه دارانی که به اعتراف خودشان حتی انقراض نسل بشر را ملاحظه نمی کنند<br />
نویسنده عنوان میکند : اما روندها به گونه عکس پیش رفت، اتحاد شوروی و کشورهای متحد او فرو پاشیدند و سرمایه داری در کشورهای &#8220;سوسیالیسم واقعا موجود&#8221; دامن گسترد و کاملا جهانی شد. سرمایه داری در یک مقیاس جهانی پیروز شد و تئوری دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم بی اعتبار گردید&#8230;اما تا کنون همه تئوری‌هائی که پایان فروپاشی سرمایه‌داری را پیش بینی کرده‌اند، خطا از کار درآمده‌اند. آنچه امکان پذیر می نماید، انتقال تدریجی از یک نظام به نظام دیگر است که مارکس مطرح نمود.<br />
دوست عزیز ،بالاخره سرمایه داری چه تدریجا چه دفعتا از بین خواهد رفت ویا نه؟ میفرمایید :<br />
چپ دمکرات مخالف و ناقد سرمایه  داری است و براین باور است که نمی‏توان سرمایه داری را آخرین فرماسیون اقتصادی ـ اجتماعی به حساب آورد و آنرا به عنوان پایان شکلبندی تاریخی تلقی نمود. از نظر چپ دمکرات برای سرمایه داری، آلترناتیو وجود دارد و این آلترناتیو هم سوسیالیسم است.<br />
از یک طرف میگویید (تئوری گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم ، بی اعتبار است ). چرا ؟ بزعم شما به این دلیل که ( سرمایه داری در مقیاس جهانی پیروز شده ) است . سپس میگویید : ( نمی‏توان سرمایه داری را آخرین فرماسیون اقتصادی ـ اجتماعی به حساب آورد و آنرا به عنوان پایان شکلبندی تاریخی تلقی نمود. از نظر چپ دمکرات برای سرمایه داری، آلترناتیو وجود دارد و این آلترناتیو هم سوسیالیسم است.) حالا اگر کسی بپرسد که این سرمایه داری که در مقیاس جهانی پیروز شده و تمام تئوری های فروپاشی آن بی اعتبار شده اند ، و گذار تدریجی الطافی را هم نکرده است ، چرا نباید آخرین صورت بندی تاریخی باشد وبه سوسیالیسم آن هم تدریجا گذر خواهد کرد ؟ حالا چرا سوسیالیسم ، و مثلا چرا به برده داری گذر نکند ؟ چه جوابی دارید ؟ اگر همچنانکه خودتان از مارکس نقل کرده اید ، عنوان نکنید که ( یک نظام اجتماعی هیچگاه قبل از آنکه همه ظرفیت و نیروی خلاقانه خود را شکوفا نکرده و به انتها نبرده باشد از بین نمی‌رود و مناسبات تولیدی عالی تر هم هیچگاه جای مناسبات پست تر قبلی را نمی‌گیرد، مگر آن که شرایط مادی وجود آن در متن و بطن جامعه کهنه نضج و قوام یافته باشد. از این رو بشر تنها به مسائل و پرسش‌هایی می‌پردازد که بتواند آنها را حل کند، زیرا با یک نگاه دقیق تر می‌توان دریافت که یک مسئله زمانی پیش می‌آید که شرایط مادی حل آن هم به وجود آمده باشد یا دستکم در فرآیند به وجود آمدن باشد&#8221;. )جز اینکه بگویید پس از کجا معلوم شود که من چپ هستم؟</p>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=781' addthis:title='از کجا معلوم شود که آقای خلیق چپ دموکرات است؟ &#8211; برزویه طبیب '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=781</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مبنای بازسازی چپ و نقطه شروع / تقی روزبه</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=765</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=765#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2013 06:40:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=765</guid>
		<description><![CDATA[بجای تمرکزروی حداکثرها و اعمال هژمونی فرقه ای و دامن زدن به ناکامی ها، بهتر است به همکاری و اتحاد عمل و مبارزه مشترک حول مطالبات مشترکمان به پردازیم و با مشارکت فعال در جنبش های اجتماعی فراگیرتر و تقویت وجهه ضدسرمایه داری آن ها مسیر بالندگی، تولید و اشاعه گفتمان چپ و نقش آفرینی آن را فراهم سازیم ... <a href="https://vahdatechap.com/?p=765">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=765' addthis:title='مبنای بازسازی چپ و نقطه شروع / تقی روزبه '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div align="center"><center></p>
<p style="text-align: justify;">
الف- چپ را باید در وجه اصلی خود به مثابه یک جنبش و بخشی از طیف جنبش طبقاتی-اجتماعی علیه مناسبات سرمایه داری و حامل گفتمان برآمده ازآن درنظرگرفت و نه بمثابه یک مکتب و جریان نظری و ایدئولوژیک.<span id="more-765"></span><br />
همانطورکه مارکس هم تأکید می کرد (نقل به مفهوم)، نقطه عزیمت، جنبش و مبارزه طبقاتی هم اکنون موجود و تقویت گرایش های پیشرو در آن است و نه باور به مشتی &#8220;اصول&#8221; پیشینی. تئوری انقلابی باید توضیح دهنده این پویش و صورت بندی آن باشد و نه قالب بندی آن. براستی چه کسی آموزگار است و چه کسی آموزش می بیند؟ در فلسفه پراکسیس، یعنی تغییر توامان جهان و خود، پیوند عین و ذهن، آموزگار و آموزش بیننده درهم ادغام می شوند و کسی که آموزش می بیند درعین حال آموزش دهنده می شود. جنبش های اجتماعی- طبقاتی بزرگترین اهرم های تغییرجهان هستند. با مراجعه به آن معلمی که مارکس و همه مبارزان اندیشمند از آن بسی آموخته اند- جنبش های اجتماعی-طبقاتی- و از اخگرهای سوزان و نوینی که آنها علیرغم بارسنگین رسوبات گذشته و سنت ها و چه بسا بصورت التقاطی با خود حمل می کنند، می توان از مدار نیروی ماند گذشته، جبرایدئولوژی و جادوی&#8221;اصول مقدس&#8221;، و در اصل سلطه فرهنگ و گفتمان و ساختارهای نظام حاکم و مناسبات اجتماعی آن، و سیطره گذشته و حال ( وجهی که بیان کننده روندهای ماند و مناسبات نظام مسلط است ) بر روندهای پیشرو دروضعیت و آینده ای که همواره فربه تر از گذشته و حال هست، بیرون کشید. وقتی یافته ها و آموزه ها از بسترزمانی ومکانی خود جدا می شوند به کلیشه های فرازمانی و مکانی و بازدارنده تبدیل می شوند. بخش مهمی از سرگشتگی ها و بحران چپ از یکسو ناشی از تغییراساسی اوضاع و احوال حاکم برجهان و شرایط زیستی اوست و از سوی دیگر جان سختی کلیشه هائی که در بندمان می کشد و وادارمان می سازد که از منظرگذشته به حال و آینده بنگریم و برآن پایه به مسائل و معضلات اکنون پاسخ بدهیم. پاسخ های کهنه به مسائل جدید و روندهای تازه منشأ این نوع سرگشتگی هاست. در واقع این فرقه ها و سکت ها هستند که خود را قبل از هر چیز با گذشته و ایدئولوژی های برخاسته از آن و بیگانه با جنبش ها و مبارزه طبقاتی واقعا موجود معرفی می کنند.<br />
ب- نه تنها نباید گستره مبارزه طبقاتی را صرفا به جنبش کمونیستی و جریان های چپ تقلیل داد بلکه آن ها را نیز نباید به گروه ها و سازمانها و عناصرشناخته شده موجود (چه در داخل و چه در خارج کشور ) و عملکرد و بیلان آن ها تقلیل داد. در واقع دامنه جنبش چپ، بسی وسیع تراز جریانات و عناصر شناخته شده ای هستند که باشکال گوناگون در انبوهی از شبکه ها و محافل و تشکل ها و در عرصه های گوناگون اجتماعی (اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و..) و بدرجاتی متفاوت درگیرودارمبارزه علیه مناسبات سرمایه داری بوده و به سهم خود به مبارزه چندجانبه طبقاتی علیه نظم سرمایه داری و سلطه طبقاتی معنا می بخشند. عناصر و جریانات شناخته شده فقط بخشی از آن و باصطلاح نوک مرئی کوه یخ به شمارمی روند. از قضا انکشافات و تک جوش های تازه درعرصه های گوناگون از جمله اشکال سازمان یابی های نوین معمولا از همانجاها جوانه می زنند و سپس در فرایند رشد خود توجه بیشتری را به خود جلب می کنند. چپ را باید در تکثر و در بدنه گسترده اش و درسازمان یابی آن دید و تقلیل آن به چند جریان شناخته شده و مشهود راه بجائی نبرده و نخواهد برد.ج- تجدید سازماندهی&#8221;چپ&#8221; به معنی واقعی، می تواند اساسا در زهدان جنبش های جدید و در راستای پارادایمی که این جنبش های ضدسرمایه داری به درجاتی حامل آنند، صورت گیرد ونه در خلأ و گردآمدن فرقه هائی که اگردربهترین به انشعابات و تخریب های جدید نیانجامد، نتجه ای جز افزودن فرقه ای برفرقه های موجود ندارد.<br />
چرا جنبش های جدید نقطه عزیمت بسترزایش و عروج چپ درانطباق با زمانه و دگرگونی و تحولات ژرف پایانه قرن بیستم و اوائل قرن بیست و یکم هستند؟: به این خاطر که این جنبش ها از آسمان نازل نمی شوند بلکه نتیجه بن بست ها و انباشت تضادهای حل نشده یک دوره تاریخی و حامل عصاره دست آوردهای مادی و معنوی بشر ( ازجمله آگاهی ها و تجارب مثبت و منفی) هستند. بطورمشخص جنبش های جدید برآمده از روندجهانی سازی مبتنی برسلطه سرمایه و درضدیت با آن، وبطور اخص بحران های مداوم و ساختاری سرمایه داری از دهه ۶۰ به این سو (و از جمله واکنش به تعرض نئولیبرالیستی انباشت سرمایه) ، دست آوردهای انقلاب سوم صنعتی و انفورماتیک درعرصه های گوناگون اجتماعی وارتباطی، و بالأخره تجربه شکست خورده سوسیالیسم دولتی بلوک شرق می باشند. به همین دلیل در گوهرو درونمایه خود دارای مشخصات و ویژگی های تازه وبکری هستند که منبع الهام بخشی برای گشودن افق های نو و اشکال جدیدی ازمبارزه علیه سرمایه داری می باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">مختصات اساسی پارادایمی که این جنبش ها حامل آن هستند چیست؟:<br />
۱- برپایه پیوند ناگسستنی آزادی و برابری اجتماعی و یا رهائی سیاسی و اقتصادی استوار هستند. درواقع جدائی آنها از یکدیگرو قراردادن آنها درتقابل با هم، همانگونه که تجربه-هم بلوک شرق و هم بلوک غرب- نشان داده است هردو را مسخ و بی معنامی کند. چنانکه چه سرمایه داری نوع غربی و هم اکنون موجود و چه آن نوعی که دربلوک شرق به نام سوسیالیسم دولتی ( سوسیالیسمی که حرب پیشاهنگ و دولت مالک ابزارتولید موتورپیش برنده آن بود) تجربه گردید هرکدام به نحوخود ویژه ای، بر تقابل و جدائی این دو عرصه استواربوده اند. چه بحران فروپاشی بلوک شرق و چه بحران &#8220;دموکراسی&#8221; و چه بحران اقتصادی و سیاست های حاکم برآن، درغرب حاکی ازهمین تقابل و مسخ شدگی هردوی آن است. نان بدون آزادی و دمکراسی، هم معنای آزادی و هم عدالت اجتماعی را تهی و بی معنا می کند. نتیجه اشاعه تنازع بقاء و رقابت و جنگ و دامن زدن به تب مصرف و تخریب غیرقابل بازگشت محیط زیست می گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">۲-برقراری دموکراسی مستقیم و مشارکتی مردم، پایه ای ترین بسترحرکتی این جنبش هاست (هم به مثابه هم تاکتیک-مبارزه برای آن درهرزمان و هرحوزه زیست اجتماعی- وهم استراتژی- به مثابه دورنما برای تحقق آن در مقیاس کلان و بنای جهانی نوین). در مرکزپارادیم جدید و اندیشه دموکراسی مستقیم و فراگیر، باوربه نقش آفرینی کارگران و زحمتکشان و همه استثمارشوندگان و طردشدگان، و یا بعبارتی دیگر مردم سوژگی قرار دارد که مبین سپری شدن مرحله تاریخی حزب سوژه گی، رهبرسوژه گی و هرنوع میانجی های نخبه گرایانه ای است که مستمرا جایگزین نقش آفرینی خود طبقه بزرگ مزد و حقوق بگیر و همه استثمارشدگان و طردشدگان گشته و آنها را به سیاهی لشکرِفرمان بر تبدیل می کند. امروزه بحران دمکراسی نیابتی و نمایشی پارلمان های بورژوائی، با بارزشدن هرچه بیشتر دوگانگی بین خواست بی شماران با آن چه که در این نوع پارلمان ها دنبال می گردد و جز دهن کجی به آن ها نیست، بوساطت اشغال فضای خیابان ها و سایرفضاهای بیرون از پارلمان ها به اوج تازه ای رسیده است. بحث و گفتگو پیرامون نحوه تحقق و دست یابی به خواست های مشخص جنبش ها و درمرکزآن دموکراسی واقعی، مستقیم، مشارکتی و فراگیر را به یکی از مسأله برانگیزترین موضوعات زمانه ما تبدیل کرده است.<br />
دراین راستا وظیفه اصلی تمامی گروه ها و عناصرآگاه تر نمی تواند جز تقویت و بارور ساختن عمل و اندیشه مردم سوژگی و خودمدیریتی و کنشگری خلاق باشد. از جنبه مناسبات درونی، مردم سوژه گی مبتنی بر رابطه آزاد و همبسته بین عناصرتشکیل دهنده خود است به گونه ای که شکوفائی آزاد هرکس شرط شکوفائی دیگران باشد. چپ باید خود را درهمین رابطه و بخشی از این فرایند تعریف کند و نه در نقش نخبگان و ناجیان و موتور کوچکی که قرار است موتور بزر گ را به حرکت درآورد و بجای تقویت ظرفیت خودرهانی، رهاننده کارگران و زحمتکشان گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">٣- اگردموکراسی نمایندگی از پایه های اصلی جهان هرمی و همزاد با آن است، دموکراسی مستقیم متناظر با جهان افقی بوده و بدون سازمان یابی افقی و بدون مقابله با سلطه و نظام سلسه مراتبی قابل تصورنیست. بهمین دلیل عصرسازمان های سلسله مراتبی و آن ها که مشتاق انباشت قدرت و دانش و تمرکز و تصمیم گیری و برنامه نویسی از فرازسر کارگران و زحمتکشان وهمه استثمارشوندگان هستند و به آن ها هم چون ابژه های سیاه لشکر و نه هم چون سوژه هائی که قادر به خودرهانی هستند می نگرند، بسرآمده است. تجربه های مکررنشان داده اند که ایجاد این گونه سازوکارها ابزار نامناسبی برای رهائی وآزادی (آزادی ازسرمایه و ماشین های دولتی) ابزار نامناسبی هستند. و جنبش های جدید نیز اساسا در بیرون از قلمرونفوذ و هژمونی آن ها پابه عرصه وجود نهاده و می نهند. تا آن جا که به جنبش های رهائی بخش زمانه ما مربوط می شود، رابطه سنتی این نوع احزاب و جنبش ها، به شکل رادیکالی دگرگون شده است، گواین که واقعیت دارد که هنوزهم کلیشه ها و باورهای سنتی دربرابر دگرگونی های صورت گرفته و یا درحال شدن، جان سخنی می کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">۴-یکی دیگر از مهمترین مشخصات این جنبش ها ظرفیت رویکرد جهانی آنهاست. و این باتوجه به تبدیل شدن جهان به دهکده جهانی و کمرنگ شدن مرزدهای دولت- ملتها و مرزهای رسمی، هم فرایند شتابان جهانی شدن سرمایه و هم فرایند گسترش مطالبات مشترک و جهان شمول شدن حقوق و ارزش های انسانی، عجیب نیست. توجه به مسائل مشخص و خود ویژه و بسیج شدن حول آنها اهمیت خود را ازدست نمی دهد، اما محتوای جهان شمول و عام این مطالبات بیش از پیش برجسته ترشده و ضرورت اشتراک گذاری آنها با یکدیگر دراین دهکده جهانی در برابر سرمایه که جهانی تصمیم می گیرد و عمل می کند، بیشتر و بیشتر درک می گردد. بدون بسیج وهمبستگی طبقه جهانی امکان بهم زدن توازن کنونی اردوی کار و زحمت و عقب راندن و پیروزی قاطع بربورژوازی ناممکن است. لاجرم افق اقدامات خود را به چهارچوب دولت- ملتها محدود نمی کنند و تاکتیک و استراتژی آنها درعین حال معطوف به پهنه جهانی و تأمین همبستگی جهانی و شکل گیری یک طبفه بزرگ جهانی زحمت و کار درعین رنگین کمان است. از همین رو:</p>
<p style="text-align: justify;">۵-پلورالیسم، رنگین کمان بودن، در تناسب با هویت های انضمامی و خودویژگی ها یکی دیگر از مشخصات بارز جنبش های ضدسرمایه داری جدید است که بدن توجه به آن هیچ جنبش فراگیر و گسترده امکان بروز و بالیدن ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">۶-برای این جنبش ها هدف، تسخیر و تصرف ماشین هیولائی دولت و قدرت سیاسی، این ابزارهای بورژوائی سلطه نیست. وجود دولت به عنوان تبلور قدرت جداشده از کالبد جامعه و مسلط برآن، جزابزار قهر سلطه طبقاتی و تأمین سیطره طبقات برخوردار درجامعه تقسیم شده به فرادست و فرودست و به حکومت کننده و حکومت شونده نیست. و لاجرم نفس وجودش بیانگر مناسبات مبتنی براستثمار و سلطه طبقاتی و تضمین کننده چرخه استحصال ارزش اضافی و انباشت سرمایه است. بدون دولت، نطام هرمی- طبقاتی قادر به تداوم حیات خود نیست. در برابرآن، بدیل جنبش های خود رهان و کمونیستی از دیرباز جز ایجاد جوامع و کمونالیته های خود بنیاد وخود گردان، در راستای ایجاد و تحمیل الزامات جامعه مبتنی بر تولید برای مصرف و رفع نیاز، بجای نظام تولید برای سود، نیست. بی تردید مبارزه برای تأمین پیش شرط های تحقق چنین جامعه ای و چنین بدیلی که رو به سوی آینده دارد از هم اکنون مطرح بوده و برای آن نمی توان به گذشته نگریست و به طرح های پیشینی و یا با الگوهای نسخه برداری شده از جهان هرمی دخیل بست، مگر به مدد تجربه و بکارگیری خردجمعی و پرسش گری و درمتن مبارزه برای تغییرتوامان خود وجهان.</p>
<p style="text-align: justify;">۷-از نظرشیوه مبارزاتی و تاکتیک اصلی مبنای حرکت آنها احتراز از مشارکت در ماشین دولتی و قدرت سیاسی و براساس مبارازت ضدسیستمی و خارج از ساز و کارهای نظام حاکم ، اشغال فضا- مکانهای تحت کنترل بو رژوازی در درتمامی حوزه های گوناگون اجتماعی اعم از خیابان و کارخانه و محله و مدرسه و.. درکنار فشار از بیرون به سیستم برای تحمیل مطالبات معین تا تأمین همه پیش شرط های لازم برای تحقق بدیل کلان. سخنگویان و رابطین وتسهیل کنندگان و&#8230; همه وهمه درخدمت نقش آفرینی هرچه بیشترآنها به مثابه کنشگران آزاد و فعال وخودسازمانده قراردارند. نمایندگی به معنی تفویض حق تصمیم گیری (و نه الزاما به عنوان مراکزتسهیل کننده ارتباطات و بستر شکل گیری خردجمعی)، که حاصلی جز خود بیکانگی و مسلط کردن نیرو وقدرت بیگانه شده و فراهم آوردن مکانیزم ها و ابزار کنترل بورژوازی برخود و امکان بازتولید آن را ندارد، امری است که جنبش های جدید تا آنجا که می توانند و تا آنجا که درتوان آنهاست، درجهت امحاء آن می کوشند. تجربه طولانی نشان داده است که مشارکت جنبش ها درقدرت بجز فراهم ساختن بازتولید بورژوزای بحران از یکسو و متشتت و منفعل کردن جنبیش از سوی دیگر دربرابرتعرضات نوین بورژوازی حاصلی نداشته است.<br />
بی تردید همه اینها بصورت یک فرایند گذار است و تحققِ ضربتی آنها ناشدنی است، اما جهت گیری عمومی دراین سمت و سواست و وظیفه نیروها و گروه ائی که باور دارند سوسیالیسم جز به دستان خود کارگران و زحمتکشان ساخته نمی شود، ومدافعان جهانی دیگر و سیاستی دیگر تقویت همین روند است. عدول چپ از مبارزه برای بدیل سرمایه داری و به آوازه گری پیرامون عقلانیت مطعوف به رئال پلتیک، از این &#8220;چپ&#8221; آنهم در بهترین حالت خود یک منتقد درون سیستمی ( که بجای نقد نظری و عملی کلیت سیستم به اصلاح آن دلبسته) و در بدترین حالت هم با مشارکت در قدرت و بدست گرفتن سکان ماشین دولتی، تبدیل شدن به ناجی سیستم برای عبور از بحران ها و فراهم ساختن امکان بازتولید بورژوازی گرفتاردر بحران، و سرکوبگر تبدیل شده است. منشأ اصلی بحران هویت و سترونی این &#8220;چپ&#8221; را باید اساسا در بیگانگی کامل آن با جنبش رهائی و مبارزه ضدسیستم جستجوکرد.</p>
<p style="text-align: justify;">٨- بسوی یک طبفه گسترده و فراگیر، متکثر و جهانی:. هسته اصلی طبفه در برگیرنده بیشمارانی است که از ِقبل کار عملی یا فکری خود گذران کرده و تحت اسثتمار سرمایه قراردارند، اعم از آن که به شیوه مستقیم و تحت عنوان کارمزدی استثمار شوند یا غیرمستقیم و بدون مزد به و حتی بصورت ارتش بیکارانی که صف شان طویل و طویل ترمی گردد و همگی به عنوان نیروی بازتولید سرمایه داری و بعنوان الزامات این بازتولید مورد استثمارقرارمی گیرند. آن ها بالفعل و یا بالقوه به مثابه سوژه های دارای ظرفیت خود رهان دارای اشتراکات وتمایزاتی هستند که برپایه اشتراکات و آگاهی و توانائی خود به کنش مشترک می پردازند، بی آن که تمایزات آن ها مورد انکارقرارگیرد. در دوران جدید به مقتضای تحولاتی که در مناسبات تولیدی و جهانی سازی و ساختارهای نظام سرمایه داری صورت گرفته ومی گیرد، و باتوجه به سلطه تقریبا فراگیر و رسوخ یافته مناسبات سرمایه داری به تمامی نسوج و بافت های جامعه بشری ( نه فقط درکارخانه ها وکارگاه ها، بلکه به تعبیری تبدیل جامعه به کارگاههای بزرگ تحت کنترل واستثمار سرمایه )، ماشاهد تغییرات عظیمی نه فقط در گستره کمی نیروی کار و در ترکیب پلورالیستی و متکثرآن، بلکه هم چنین درهم تنیده شدن بیش از پیش کارفکری و کارمادی (صنعتی) و افزایش نقش ارزش افزائی کارگران فکری، گسترش کمیت جمعیت مازاد و بیکاران دائمی که سرمایه داری به دلیل تأمین چرخه بازتولید خود، قادر به جذبشان نیست (ولاجرم افزایش وزن جوانان بیکار و مبارزات برون سیستمی آنها) و نیز اهمیت بخشهای بازتولیدی و مغفول مانده در کل جامعه و تولید و ارزش افزائی آن ( از جمله کارخانگی و یا دانشگاه ها و مدارس به مثابه محل پرور ش نیروی کارآزموده &#8230;) هستیم. باین ترتیب یک طبقه جهانی متکثر و رنگین کمان از کارگرصنعتی تا کارگرفکری و بیکاران و طردشدگان و بخش های بازتولیدی &#8230;اعم ازدستمزدی و غیردستمزدی و تحت اسثتمارمستقیم یا غیرمستقیم، و لاجرم ضدسرمایه داری بوجود آمده است که به قطب بندی جامعه در معنای تقابل اکثریت بسیارعظیم در برابراقلیت کوچک و با به مسامحتا به تعبیری همان نود و نه درصدی ها معنا بخشیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">۹-درک چند بعدی از مبارزات طبقاتی، جایگزین درک تک بعدی گذشته از آن شده است. چنان که مبارزه ریشه ای برای حفظ محیط زیست و تعامل دوجانبه بشر با طبیعیت، مبارزه برای صلح (علیه جنگ و جنگ های مداومی که به مشغله دائمی سرمایه داری تبدیل شده است، تجارت اسلحه، میلتاریسم، تسلیحات هسته ای &#8230;)، مبارزه ریشه ای برای برقراری برابری جنسیتی و گرایش های جنسی و یا مقابله با بحران جهانی مهاجرت و انواع تبعیض های ملی و نژادی و بازتولید مداوم آن ها&#8230;. و یا درهم شکستن شنودفراگیر و نظام طبفه بندی محرمانه و اطلاعاتی دور از دسترسی شهروندان، درکنارمبارزه علیه نظام کارمزدی و علیه سودمحوری و تصرف همه عرصه های زندگی و تبدیل آن ها به کالا و برای سودبری، و همزمان علیه جدائی قدرت از جامعه و از سوژه ها، علیه قدرت بیگانه شده و سرکوبگر در تمامی سطوح، همه و همه وجوهی از انکشاف مبارزه طبقاتی پیچیده و چندوجهی را تشکیل می دهند. نباید فراموش کنیم که با تسلط تقریبا مطلق فرماسیون سرمایه داری بر جهان و جوامع امروزین، پیوند تنگاتنگی بین انواع شکاف های اجتماعی اعم از تبعیض طبقاتی و جنسیت و ملی-قومی و نابودی محیط زیست و مهاجرت و انواع تبعیضات کهنه و جدید در برابرسرمایه داری بوجود آمده است که مبارزه علیه این تبعیضات اگربخواهد از رفرم جزئی و یا نا پایدار در این یا آن مورد فراتربرود و به ریشه ها به پردازد، بدون مبارزه با سلطه سرمایه و از جمله با وجوه درونی و از آن خودشدگی فرهنگ و ارزشهای بورژوائی و متعلق به جهان هرمی در صفوف اسثثمارشدگان و سلب قدرت شدگان و در یک کلام یک مبارزه طبقاتی چندوجهی ناممکن است.<br />
*****<br />
از کدام نقطه می توان شروع کرد؟:<br />
بی تردید نقطه آغاز را نمی توان به پذیرش پیشفرض ها و برنامه های اخص این یا آن پارادایم و این یا آن یا آن جریان مشروط کرد. چنین شیوه ای درواقع راه حل نیست و به عنوان نقطه شروع به نیازهای لحظه کنونی برای همگرائی چپ و شکل دادن به فرایندی که چپ در بسترآن ضمن مشارکت هرچه موثرتر و وسیع تردر تغییرجهان درعین حال بتواند به بازسازی خود در انطباق با نیازهای زمانه و نقد سازنده تجربه های گذشته به پردازد، پاسخ نمی دهد و عملا هم نتیجه ای جز تداوم پراکندگی موجود نخواهد داشت. بنابراین از نقطه دیگری باید شروع کرد. اگرفی الواقع یک پارادایم و یا هربرنامه و پیشنهادی واقعا بازتاب دهنده واقعیت های عینی و نیازهای برآمده از آن باشد، و نه بافته ها و ادعاهای صرفا ذهنی این یا آن فرد و این یا آن جریان، آنگاه به طورطبیعی و اجتناب ناپذیر در پراتیک و درمتن مشارکت در فرایند تغییرجهان، با استقبال اذهان عمومی مواجه شده و جایگاه شایسته خود را پیدا خواهد کرد و نیازی نیست که آن را به بت واره های ایدئولوژیک و یا فرامین دهگانه موسی به پیش شرط های وفاق تبدیل کنیم. مبنای حرکت می تواند هم گرائی و همکاری درمبارزه طبقاتی هم اکنون موجود و مطالبات واقعی و عینی و فراگیر و بسیج کننده زحمتکشان از یکسو و گفتگو(دیالوگ) پیرامون معصلات و نکات مسأله برانگیز جنبش و ترویج گفتمان سوسیالیستی از دیگر سوباشد. ازهمین روبرای نقطه شروع می توان از دوریل مکمل برای پیشروی استفاده کرد:</p>
<p style="text-align: justify;">نخست، هم گرائی یا اتحادعمل حول مطالبات مشخص و واقعا موجود و حتی الامکان فراگیر جنبش های مطالباتی و طبقاتی که بقدرکافی روشن و مورد اجماع هستند. این می تواند نقطه عزیمت مشترک برای گرایش های گوناگون باشد. نباید فراموش کرد که با تقویت جنبش های مطالباتی راه پیشروی برای گام های بعدی و ارتقاء سطح همکاری ها گشوده تر می شود. دوم به موازات آن برقراری دیالوگ و گفتگو در اشکال گوناگون، بدون آن که اتحاد عمل ها به آن مشروط شود و بدون آن که هرجریانی بخواهد نظرخویش را بردیگران تحمیل کند،در این صورت ، دیالوگ به ابزارمهمی برای ارتقاء خود آگاهی و پیشروی و تفاهم وهم آهنگی بیشتر تبدیل می گردد. چپ اگر به این بلوغ نائل شود که هر جریانی نخواهد تمامی باورها و پیش فرض های خود را شرط همکاری و اقدام مشترک با دیگران قراردهد، بدون آن که مواضع و گرایش اخص خود را هم وانهد، در واقع گام بزرگی برای جلوتررفتن و عبور از فرقه گرائی و نهادن خشت اول برداشته است. در هرحال پلورالیسم وتعدد گرایش ها یک واقعیت غیرقابل انکاراست و نمی توان با دورزدن آن به چیزی بیش از وضع موجود رسید. اگر واقعا به منافع ومطالبات عمومی و فراگیرجنبش که شامل مطالبات مشترک است و از جمله مطالبات خودمان بیاندیشیم و آن را اولویت نخست خود بدانیم، آنگاه متقاعد خواهیم شد که در راستای مبارزات ضدسرمایه داری ومبارزه علیه حکومت سلامی برپایه اشتراکات ممکن و موجودمان به همکاری و همگرائی فعال به پردازیم و باین ترتیب بردامنه تأثیرگذاری و نقش آفرینی چپ بیافزائیم. بی تردید، همانطورکه اشاره شد مقوله چپ فراتر از این یا آن جریان بوده و درصورت درجازدن این یا آن جریان جنبش چپ درمجموعه خود نه فقط در جانخواهد زد بلکه از آن ها عبورهم خواهد کرد. منتها اگرتجربیات این بخش از چپ به شیوه مثبتی با جنبش چپ (جدید) گره بخورد نه فقط خود این چپ ها(ی سنتی) قادربه ترمیم گسست ها وضعف های دیرینه خود خواهند شد، بلکه با انتقال وجوه مثبت تجارب خویش بخش های دیگر جنبش چپ را تقویت خواهند کرد.<br />
درست تر آن است که چپ ها، بجای ادعای هژمونی و رهبری ( نداشته وموهوم) و یا تلاش برای دست یابی به آن و تحمیل آن برجنبش طبقه کارگر، خود درهرحدی و هرتعدادی که هستند به عنوان بخشی از جنبش ضدسرمایه داری هم و غم و نیرو و امکانات جمعی خود را هم چون یک شبکه و تشکلی حول مبارزه علیه نظام سرمایه داری بسیج کرده و به کنش گری به پردازند ( بجای داعیه رهبری و ارائه برنامه و سازماندهی دیگران و یا طبقه کارگر و&#8230; و یا نفوذ دراین یا آن شبکه برای تبدیل کردن آن به زیرنفوذخود ) وهمزمان با در نظرگرفتن واقعیت پلورالیستی صفوف چپ برپایه اشتراکات هم اکنون موجود، با سایر شبکه ها و جریانات و یا جنبش های اجتماعی دیگر به تعامل فعال و متقابل به پردازند و برنامه ها و پلات فرم های منعطف خود را درهمین چهارچوب تنطیم کنند و از جاه طلبی هائی چون ارائه برنامه برای جامعه بدون مشارکت کارگران و بشیوه های مرسوم فرقه ای بپزهیزند. بی شک در این صورت آن ها بهترخواهند توانست از مزیت های نسبی و نقاط قوت خود برای ایجاد همگرائی در صفوف پراکنده جنبش و چپ بهره برده و تأثیرگذارباشیم و خود نیز تأثیرات مثبت به پذیریم. بجای تمرکزروی حداکثرها و اعمال هژمونی فرقه ای و دامن زدن به ناکامی ها، بهتراست به همکاری و اتحاد عمل و مبارزه مشترک حول مطالبات مشترکمان به پردازیم و با مشارکت فعال درجنبش های اجتماعی فراگیرتر و تقویت وجهه ضدسرمایه داری آن ها مسیربالندگی، تولید و اشاعه گفتمان چپ و نقش آفرینی آن را فراهم سازیم.</p>
<p></center></div>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=765' addthis:title='مبنای بازسازی چپ و نقطه شروع / تقی روزبه '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=765</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلامت سوسیالیستی در مناظره با نولیبرالیسم / مزدک دانشور</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=739</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=739#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Oct 2013 08:19:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=739</guid>
		<description><![CDATA[فاجعه‌ای که نولیبرالیسم در زمینه‌ی کار، آموزش و پرورش، ورزش، محیط زیست و … رقم زده است باید به چشم مخاطبان آورده شود... تنها با ترکیب مبارزه‌ی ایدئولوژیک و جنبش‌های اجتماعی می‌توان امید داشت که هژمونیِ غالبِ سودمحورانه‌ای که سلامت و سواد و خوشبختی انسان‌های این عصر را در چنبره‌ی خود گرفته تا حدی شکسته شود ... <a href="https://vahdatechap.com/?p=739">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=739' addthis:title='سلامت سوسیالیستی در مناظره با نولیبرالیسم / مزدک دانشور '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
برگرفته از  سایت نقد اقتصاد سیاسی</p>
<p style="text-align: justify;">در صحنه‌ای از فیلم «سیکو» ـ به کارگردانی مایکل مور، هنرمند چپ‌گرای آمریکایی ـ یکی از اعضای قدیمی حزب کارگر انگلیس به مصاحبه‌کننده می‌گوید: «اگر کسی بخواهد به نظام طب ملی بریتانیا دست بزند و آن را خصوصی کند، <span id="more-739"></span>مردمِ این‌جا انقلاب خواهند کرد». حق تاحدودی البته با اوست. نظام طب ملی بریتانیا که از سال ۱۹۴٨ در انگلستان اجرایی شد توانسته از کوران حوادث بسیاری بگذرد: از بحران مالی دهه‌ی هفتاد دولت کارگری تا تعدیلات ساختاری مارگارت تاچر و اخلافش. متأسفانه در سال‌های اخیر و با شروع بحرانهای مالی ۲۰۰٨ زمزمه هایی مبتنی بر واگذاری بخشی از فعالیتهای آن به بخش خصوصی بلند شده است و برای اولین بار ساختمان یکی از مراکز NHS را به بخش خصوصی واگذار کرده‌اند. در همین راستا نوزاد سلطنتی نیز در یک کلینیک خصوصی به دنیا آمد تا جهان شاهد نظم و آرامشی باشد که این کلینیک‌های خصوصی به او و مادرش عرضه می کنند. این واگذاری‌ها و این تبلیغات سلطنتی شاید راه را برای خصوصی‌کردن این نظام باز کند، اما با وجود نهادهای چپ‌گرا و رسانه‌های معتبر تا رسیدن به این مقصود، نولیبرالیسم هنوز باید منتظر بماند.</p>
<p style="text-align: justify;">در ایران و در حالی‌که نولیبرال‌ترین وزیر بهداشت بر اریکه‌ی وزارت تکیه زده است، سخن از واگذاری کارها به بخش خصوصی می‌رود. نباید فراموش کرد که این حرکت به سمت بخش خصوصی در حدود بیست سالی است که شروع شده. از تبدیل بخش‌های درمانی به «کلینیک ویژه» در ساعات غیر اداری گرفته تا طرح «محب» در این روزها، همه و همه در راستای کاهش خدمت‌رسانی دولت بوده است. اما از آن‌جا که فرودستان، یعنی آنانی که از این طرح‌ها صدمه می‌بینند، زبانی برای اعتراض نداشته‌اند و اگر هم داشته باشند توان تجمیع این اعتراضات و تبدیل آن را به سیاست ندارند، هیچ یک از این طرح‌ها با مخالفت چندانی مواجه نشده است. اما بیایید فرض کنیم که این امکان برای افراد و نیروهای مترقی وجود دارد تا صدای بی صدایان باشند. باید دلایل خود را در مقابل نولیبرال‌ها اقامه کنیم. این‌که چه دلایلی از سوی آنان در باب خصوصی سازی بهداشت و درمان مطرح می شود و ما چپگرایان چه پاسخی برای آن داریم.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌ها می‌گویند:</p>
<p style="text-align: justify;">۱)       همه‌ی افراد شعور دارند. این شعور به آنها کمک می کند تا خرج و دخل خود را تنظیم کنند و مداخل خود را به یک امر خاص تخصیص بدهند. دولت‌ها نباید با انتخاب کردن به جای شهروندان و خرج بودجه‌های عمومی از جانب آنان به شعور افراد توهین کنند. بهداشت و درمان نیز از این قاعده مستثنا نیست. هر شهروندی می‌تواند خود به تنظیم هزینه‌هایش اقدام کند و اگر لازم دید برای بهداشت و درمان نیز بودجه‌ای تخصیص دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">۲)       بازار تقاضا تنها تعیین‌کننده‌ی مشروع نیازهای واقعی مردم است. فقط در بازار است که نیازهای واقعی خود را می‌تواند بنمایاند. اگر دولت در این بازار مداخله کند هیچ معلوم نیست که به نیازهای واقعی مردم میدان بدهد، بلکه ممکن است برای تأمین پشتیبانی پوپولیستی بودجه‌ها را در زمینه های سلامت و آموزش و … خرج کند و نیازهای واقعی مردم مغفول بماند.</p>
<p style="text-align: justify;">٣)       اگر خدمات سلامتی در بازار عرضه شود، تنوع بیش‌تری وجود خواهد داشت و انسان‌ها می‌توانند انتخاب‌های بیش‌تری داشته باشند. در صورتی‌که دولت‌ها فقط یک مجموعه خدمات معمولی و پایه را به افراد عرضه می‌کنند. این تنوع در انتخاب به انسان‌ها یاد می‌دهد که در زمینه‌های دیگر نیز به محدودیت‌ها تن ندهند و در رویکرد کلان به دموکراسی پای‌بندی بیشتری داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">۴)      با خصوصی‌شدن خدمات سلامت، سرمایه‌ها به این سمت می‌آیند و با سرمایه‌گذاری‌های کلان خدمات سلامت بیش‌تر در دسترس شهروندان قرار می‌گیرد و در ضمن به علت رقابتی که بین این بنگاه‌ها به وجود می‌آید افراد خدمات سلامتی بهتر و ارزان‌تری دریافت می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما ما می‌گوییم:</p>
<p style="text-align: justify;">۱)       کلمات و عباراتی که طبقه‌ی حاکم و یا روشنفکران ارگانیک و در توجیه جهان‌شمولی ارزش‌های آنها می‌زنند، در حقیقت شولایی است که نیمی از حقیقت را با آن می‌پوشانند. وقتی سخنگوی طبقه‌ی حاکم از توجه به «شعور» مردم سخن می‌راند در حقیقت می‌خواهد توجهات را از مسئله‌ی «جیب» منحرف کند. بسیاری از مردم شعور این را دارند که حداقل در هنگام بیماری باید به پزشک مراجعه کنند و یا برای ماندگار نشدن بیماری‌هایشان از داروهای متناسب استفاده کنند، اما درآمد آنان صرف حیاتی‌ترین نیازها می‌شود. طرفه آن‌که با میزان درآمد آنان همین حیاتی‌ترین نیازها به پایین‌ترین کیفیت‌ها تأمین می‌شود که خود در سلامت و بیماری آنان تأثیری عمیق می‌گذارد. خلاصه‌ی کلام آن‌که «جیب» پایه‌ی مادی «شعور» را فراهم می آورد و نه بالعکس! به همین دلیل فرودستان نباید به خاطر این‌که از عهده‌ی تأمین هزینه‌های سلامت برنمی‌آیند، از حداقل رسیدگی درمانی و بهداشتی نیز محروم شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">۲)       بسیاری از کارهای ما نه بر اساس شعور که بر مبنای عادت شکل می‌گیرد. مسیری که طی می‌کنیم، سایت‌های اینترنتی که به آن‌ها سر می‌زنیم، غذاهایی که می خوریم، محل‌های تفریح و ورزشی که به صورت روزمره به آن‌ها می‌رویم و… . مصرف نیز از این قاعده مستثنا نیست. به عنوان مثال ما عادت‌هایی برای خرید روزمره داریم که کتاب در آن نمی‌گنجد و به همین سبب کتاب‌خوانی در خانواده‌مان در جایگاه مناسبی قرار ندارد. به همین ترتیب نیز ما «عادت» نداریم که هر شش ماه قند و فشارخون‌مان را چک کنیم و یا برای چک‌آپ قلبی هر پنج سال به پزشک مراجعه کنیم و الخ. در حقیقت حتی اگر جیب ما نیز به ما اجازه‌ی تخصیص بودجه بدهد ما کم‌تر به سمت پیش‌گیری گرایش داریم و به‌اصطلاح فقط برای درمان هزینه می‌کنیم. حال آنکه می دانیم که پیش‌گیری و تغییر رفتار، پایه‌ی سلامت است و حتی درمان نیز بدون عوض کردن عادت‌های مضر و تغییر رفتار نمی‌تواند به نتایج مطلوب منتهی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">٣)       آیا نیازهای واقعی سلامت در بازار ظاهر می‌شود؟ برای پاسخ دادن به این سوال نیاز به توضیح پایه‌ای‌تری داریم. وقتی ما نیاز به شستن مرتب لباس‌های‌مان داریم، تبلیغات به ما می‌گوید که ماشینی به نام ماشین لباس‌شویی وجود دارد و از طریق همین تبلیغات نیز به ما می‌گویند که این ماشین چه‌گونه کار می‌کند و چه مزیت‌هایی به دیگر انواع خود دارد. ما از طریق خواندن آگهی‌ها و نقدهایی که در سایت‌ها وجود دارد آگاهی نسبی از این وسیله‌ی جدید پیدا می کنیم. از طریق دوستان و آشنایان نیز اطلاعات تکمیلی به ما می‌رسد و ما را در انتخاب خود مطمئن‌تر می‌کند. با این‌همه و پس از خرید این وسیله بسیاری از نکات ناگفته به چشم‌مان می آید. مثلا حجم لباس‌های ما در هر دور آن‌قدر زیاد است که نیاز به ماشین بزرگ‌تری داشته‌ایم و یا مصرف آب و برق و مواد شوینده آن‌قدر بالاست که هزینه‌های زندگی ما را به طرز نامتناسبی افزایش داده است… حال به سوال اصلی می‌رسیم: آیا با سلامت نیز می‌توان به همین صورت برخورد کرد؟ پاسخ البته خیر است. چرا که پزشکان برای آن‌که امکان درمان بیماران را بیابند باید سال‌ها درس بخوانند (حداقل هفت سال و بدون حداکثر!) و پس از آن هم سال‌ها تجربه لازم است تا تجویز درست داروها را فرا گیرند و یا اندیکاسیون‌های جراحی را تشخیص دهند. درمان به عنوان یک امر بسیار پیچیده نمی‌تواند همچون ماشین لباس‌شویی مورد بررسی و راستی‌آزمایی بیماران قرار گیرد و حتی اگر هم بیماران بخواهند روش‌های مختلف را امتحان کنند در حقیقت با جان خود یا عزیزان‌شان بازی کرده‌اند؛ چرا که تبعات یک جراحی پیچیده هرگز با تبعات خرید یک ماشین لباس‌شویی برابری نمی‌کند! این رابطه‌ی شیب‌دار unbalanced پزشکان با بیماران و نابرابری اطلاعات و اشراف به موضوع باعث می‌شود که درمان به‌ذاته نتواند یک کالای سوپرمارکتی شود. هرقدر هم که پزشکان با تبلیغات لجام‌گسیخته‌ی خود (به‌خصوص در ایران) بخواهند تنوع و رقابت در امر درمان (و خصوصاً درمان‌های زیبایی) را به مخاطبان نشان دهند، باز هم آن‌ها هستند که با استفاده از موقعیت و دانش‌شان توصیه‌هایی به بیماران می‌کنند که غیرقابل رد باشد. مثلاً فرض کنید که پزشک متخصص زیبایی در آستانه‌ی ورود به اتاق عمل به شما می‌گوید: «ما دو نوع گاز بی‌هوشی داریم یکی که عوارض کم‌تری دارد و دیگری که عوارض بیش‌تری دارد» و مدتی در مدح اولی سخن براند. دیگر کدام دل پرجرأتی است که بتواند گاز بی‌هوشی دوم را به رغم ارزان‌تر بودنش انتخاب کند…!</p>
<p style="text-align: justify;">۴)       «این‌که تنوع در انتخاب و مصرف کالاها می‌تواند منجر به سطح بالاتری از دموکراسی شود» گزاره‌ای پشیینی است که می‌تواند با یک مثال نقض نیز نقض شود. اگر چنین بود کشورهای عربی حوزه‌ی خلیج فارس می‌توانستند الگوی دموکراسی باشند. مال‌ها و مراکز خرید در بعضی از این کشورها چه از نظر ابعاد و چه از لحاظ تنوع کالایی به طرز باورنکردنی عظیم است حال آن‌که نه تنها از دموکراسی سیاسی در آن کشورها خبری نیست بلکه رانندگی زنان در آن کشورها نیز هنوز محل مناقشه است. از جانب دیگر هم که به این موضوع نگاه کنیم رابطه‌ی معناداری بین جیب و تنوع وجود دارد. هر چه بودجه بالاتر رود انتخاب‌ها هم گسترده‌تر می‌شود و برای جیب خالی چندان تنوعی در کار نیست و هر چه با قیمت پایین عرضه می شود به‌اجبار نصیب او خواهد شد. به نظر می‌رسد رابطه ی بین جیب و تنوع رابطه‌ی معنادارتری است تا رابطه‌ی تنوع و دموکراسی!</p>
<p style="text-align: justify;">۵)       بار اجتماعی بیماری disease burden در نگاه کالایی به سلامت نادیده گرفته می‌شود. بسیاری از بیماری‌های نوین یعنی بیماری‌های مزمن ناشی از سبک زندگی (همچون بیماری‌های قلبی ـ عروقی، بیماری‌های متابولیکی، مفصلی ـ استخوانی و حتی سرطان و…) علاوه بر این‌که بر فرد اثر می‌گذارند بر خانواده و جامعه نیز اثر منفی می‌گذارد. غیبت فرد از محل کار، تلف شدن وقت و توان اعضای خانواده و هزینه‌های درمان که از جیب دولت یا بیمه‌ها پرداخت می‌شود، بخشی از این هزینه های اجتماعی است که در نگاه کالایی به دیده گرفته نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">۶)       مبارزه با بیماری‌های حاد و همه‌گیری چون سارس SARS ، وبا، تب‌های هموراژیک و… نیز نیاز به مداخله‌ی وسیع دولتی دارد. در حقیقت کنترل و درمان این بیماری‌ها بدون یک نظام بهداشتی ـ درمانی جامع شامل مراکزی با عملکرد مشابه و دستورالعمل‌های یکسان و همچنین صرف منابع مالی جامعه بدون چشم‌داشت سود مادّی میسر نیست. پس امکان کالایی‌شدن برنامه‌های کلان بهداشتی ـ درمانی وجود ندارد. چرا که ذات کالایی‌شدن در تملک آن «کالا»ست و برای مصرف شخصی تخصیصappropriation می‌یابد. پس با کالایی‌شدن درمان چه‌گونه و با چه منابع مالی و زیرساخت بهداشتی ـ درمانی می توان برای همه‌گیریهای ناگهانی برنامه‌های اجتماعی ریخت؟</p>
<p style="text-align: justify;">۷)       کودکان هم عضو خانواده و هم عضو اجتماع‌اند برای همین سلامت و تربیت و رشد آن‌ها نیز فقط به خانواده‌ی آن‌ها مربوط نیست بلکه جامعه نیز در این امر دخیل است. بی‌رحم‌ترین لیبرال‌ها نیز نمی‌توانند فرزندکشی را به رسمیت بشناسد و آن را در حوزه‌ی خانوادگی بدون مجازات رها کند. به همین ترتیب نیز نمی‌توان سلامت فرد کودک را به واسطه‌ی بی‌پولی و یا بی‌توجهی خانواده‌اش به خطر انداخت. به‌راستی که یک کودک در این که در خانواده‌ای فقیر به دنیا بیاید و با فقدان امکانات روبه‌رو شود، هیچ‌گونه اختیاری ندارد. به همین ترتیب در این‌که در خانواده ای متمکّن زاده شود که والدینش به خوردن غذاهای شور و شیرین، عدم‌تحرک و تلف کردن وقت برای انجام بازی‌های خشن رایانه‌ای حساسیتی ندارند، نیز هیچ‌گونه مسئولیتی متوجه‌اش نیست. در نگاه کالایی به سلامت، خانواده مسئول فراهم کردن سلامت برای کودک فرض می‌شود و جامعه وظیفه ای در قبال او ندارد؛ درنتیجه در این نظام بازار ـ بنیادکودکان چه در خانواده‌های فقیر و چه در خانواده های ثروتمند، ممکن است صدمه ببینند و از آینده‌ی مطلوب و پربار محروم شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">٨)       عدم سرمایه‌گذاری دولتی نباید بهانه‌ای برای ورود سرمایه‌های خصوصی به حوزه‌ی سلامت باشد. بودجه‌های دفاعی همواره و بدون هیچ مخالفی در مجالس تصویب می‌شوند و وقتی نوبت به بودجه‌های بهداشتی و یا آموزش و پرورش می‌رسد، انواع مخالفت‌ها و صرفه‌جویی‌ها خود را می‌نمایاند. نولیبرال‌ها به این بهانه که مدیریت دولتی برای امور درمانی باعث تلف شدن منابع می‌شود با کم کردن هزینه‌ها موافق‌اند؛ حال آن‌که خطر سوءمدیریت دولتی به مراتب از ورود سرمایه‌ی خصوصی به امر درمان کم‌تر است. چرا؟ چون هدف سرمایه‌دار یافتن سودمندترین روش برای افزایش سود است و اگر این دیدگاه وارد مسئله‌ی درمان شود، بیماران به عنوان ابژه‌هایی دیده می‌شوند که باید حداکثر سود را از آن‌ها استخراج کرد. به همین دلیل آزمایش‌های نالازم، رادیوگرافی‌های اضافی، جراحی‌هایی که مطلقاً ضرورتی ندارند برای فرد تجویز می‌شود و فرد که در مقابل هژمونی پزشکان فوقِ فوقِ متخصص مرعوب است، به این درمان‌ها تن می‌دهد و حتی خود مروج این شیوه‌ها شده و پزشکانی را که از روی وجدان، بر تغییر رفتار به جای دارو و جراحی پای‌فشاری می‌کنند، تخطئه می‌کنند. در جواب کسانی که بر مقررات و نظارت دولت به جای تصدی‌گری آن پای می‌فشارند، نیز باید گفت که اولاً نظارت بر تمامی تجویزات پزشکان با توجه به همه‌ی اختلاف‌نظرهایی که در این زمینه وجود دارد، نامیسر است و دوم آن‌که با قوی‌تر شدن بخش خصوصی امکان خریدن ناظران بیشتر است تا همراهی شدن با توصیه‌های هزینه‌زای ناظران. پادزهر سوءمدیریت دولتی نه خصوصی‌کردن بلکه مشارکتی‌تر کردن این مراکز است. هم جلب مشارکت کارکنان (اعم از پزشکان و پرستاران و …) و هم جذب مشارکت مردمی که در آن ناحیه از خدمات سلامتی چنین مراکزی استفاده می‌برند، که این دو گروه خود بهترین ناظران نیز به حساب می آیند به‌خصوص که مطبوعات آزاد و دولت پاسخ‌گو نیز از آن‌ها حمایت کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دلایلی که در بالا آمد، فقط بخشی از این مبارزه‌ی ایدئولوژیک با نولیبرال‌هاست که باید از بلندگوهای مختلف بیان شود و نه فقط این جنبه بلکه از جوانب مختلفی به آن پرداخته شود. فاجعه‌ای که نولیبرالیسم در زمینه‌ی کار، آموزش و پرورش، ورزش، محیط زیست و … رقم زده است باید به چشم مخاطبان آورده شود و جنبش‌های اجتماعی حول هر یک از این مسایل برای پیوستن به یکدیگر تشویق شوند. تنها با ترکیب مبارزه‌ی ایدئولوژیک و جنبش‌های اجتماعی می‌توان امید داشت که هژمونیِ غالبِ سودمحورانه‌ای که سلامت و سواد و خوشبختی انسان‌های این عصر را در چنبره‌ی خود گرفته تا حدی شکسته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: سایت نقد اقتصاد سیاسی</p>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=739' addthis:title='سلامت سوسیالیستی در مناظره با نولیبرالیسم / مزدک دانشور '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=739</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب بلژیک و بمب / نوشته‌ای از لوک باربه، عضو حزب سبز اروپا / بر گردان از انور میرستاری، عضو حزب سبز اروپا</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=721</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=721#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 15:32:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=721</guid>
		<description><![CDATA[ ایران کشور تضادها است. اگر آن را با صادرات مواد نفتی و گازش بسنجیم، از یک سوی کشوری بسیار نیرومند انرژی است، اما از سوی دیگر با این وجود باید بنزین وارد کند. با اینکه از یک سوی سرشار از منابع انرژی است و دارای توانمندی کلان در زمینه انرژی‌های باز ساز می باشد، اما از سوی دیگر میلیاردها ارو در راه انرژی هسته ای سرمایه‌گذاری می کند.  <a href="https://vahdatechap.com/?p=721">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=721' addthis:title='کتاب بلژیک و بمب / نوشته‌ای از لوک باربه، عضو حزب سبز اروپا / بر گردان از انور میرستاری، عضو حزب سبز اروپا '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><strong>پیش در آمد:</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> کتاب بلژیک و بمب در باره تاریخ بمب اتم و انرژی اتمی در جهان و نقش بلژیک به عنوان اولین کشور تهیه کننده اورانیوم لازم و یکی از عرضه کنندگان فناوری در این زمینه است. بنا به نوشته‌های این نویسنده، بلژیک از هنگام تهیه بمب های آمریکا و ریختن آن‌ها بر سر مردم هیروشیما تا به امروز که مساله هسته ای ایران آخرین آن‌ها است، در برنامه‌های سلاح های هسته ای و ساخت بمب های اتمی دست داشته است و شرکت های بلژیکی سودهای کلانی را از این راه به جیب زده اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> این کتاب دارای چندین بخش در باره وضعیت هسته ای در آمریکا، اسرائیل، فرانسه، انگستان، آفریقای جنوبی، کره شمالی، هند و پاکستان و ایران … است، اما بنا به اهمیتی که موضوع نیروگاه های اتمی و پایگاه های سلاح های هسته ای ایران در روزگار کنونی دارند، نخست این بخش به پارسی برگردانده شده و در دسترس ایرانیان صلح دوست و زیستگرایان گذاشته می شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برای اینکه خوانندگان خسته نشوند، این نوشته در بخش‌های گوناگون و کم کم پخش خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در اینجا بخش دوم آورده می شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برای کسانی که هنوز بخش نخست را ندیده اند، آن هم در پایان آورده شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> به امید جهانی بدون انرژی هسته ای و انواع بمب های هسته ای و شیمیایی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">نظرات شما در بهتر شدن برگردان های آتی، مرا یاری و سپاسگزار شما خواهد ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">به همه دوستانی که بخش یک را با دقت و علاقه زیاد خوانده، آن را باز پخش کرده و برایم نامه نوشتند، سپاس می گویم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">انور میرستاری</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">۸ اکتبر ۲۰۱۳</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">europerse@gmail.com</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><strong>بخش </strong><strong>۱</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><strong> ایران، کابوس دیپلمات های بین‌المللی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>کشور  تضادها</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> ایران کشور تضادها است. اگر آن را با صادرات مواد نفتی و گازش بسنجیم، از یک سوی کشوری بسیار نیرومند انرژی است، اما از سوی دیگر با این وجود باید بنزین وارد کند.<span id="more-721"></span> با اینکه از یک سوی سرشار از منابع انرژی است و دارای توانمندی کلان در زمینه انرژی‌های باز ساز می باشد، اما از سوی دیگر میلیاردها ارو در راه انرژی هسته ای سرمایه‌گذاری می کند. در حالی که ناظرین فراوانی، کشور را از یک سوی مانند یک دیکتاتوری دینی می بینند، اما از سوی دیگر از سال ۱۹۷۹، انتخابات مرتبا برگزار می شود. از یک سوی کشور ایران به عشق وطن‌پرستی و ملی گرایی زنده است، اما از سوی دیگر رژیم با کشمکش شدید بین گروه‌های گوناگون اداره می شود. اصولاً از یک سوی کشوری شیعه مذهب با تعداد زیادی از مذاهب دیگر  است، اما از سوی دیگر اکثریت مردم ایران را سنی‌ها تشکیل می دهند. از یک سوی رئیس جمهور بارها بر ضد اسرائیل موضع گیری کرده است، اما از سوی دیگر جامعه کوچک یهودیان ایران از امتیازاتی برخوردارند که در کشورهای منطقه، نظیرش وجود ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>«<em>تعارف</em>»، «غلو» و اورانیوم</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> «تعارف» شکلی از رفتار مودبانه ایرانی است که برای غیر ایرانیان قابل فهم نیست و مذاکرات سیاسی را شدیداً پیچیده می کند. روزی نزدیک به ظهر بود و با یکی از آشنایان ایرانی چای می خوردیم. پس از آنکه چایمان را نوشیدیم، مرا به ناهار دعوت کرد. از آنجا که وقت نداشتم، با پوزش فراوان پیشنهاد او را رد کردم. او در پاسخ حرف من چنین گفت: « این یک مثال از تعارف ایرانی بود. من هم وقت ناهار خوردن با تو را ندارم، اما با این وجود، تو را به نهار دعوت کردم. خوشبختانه، بخت یاریم کرد و تو وقت نداری!»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گاهی در زندگی خصوصی «تعارف» آمد و نیامد دارد و به یک بازی می ماند که باعث خنده و شوخی می شود، اما در کارهای همگانی کاملاً برعکس است. اساسا در آداب و رسوم ایرانی، «تعارف» می‌تواند پدیده‌ای مهربانه و توجه ای مبالغه آمیز به چشم بیاید، اما هم چنین می‌تواند دارای هدف پیش دستی کردن در برابر حرف‌های مخاطب یا حالت گول زنکی را نیز داشته باشد. «تعارف» می‌تواند مذاکرات برنامه هسته ای با ایران را از آنچه که هست، دشوارتر کند. نیویورک تایمز می‌نویسد: «سخن گفتن در ایران عمل‌کردی جداگانه از عمل کرد همان سخن در غرب دارد»، می‌توان این کار را از دانش ایرانیان دانست. « در غرب، ۸۰٪ حرف‌ها منطقی و ۲۰٪ آن‌ها احساسی هستد؛ اما در ایران بر عکس است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علاوه بر «تعارف»، باید از  «غلو» هم نام برد که مفهوم گزافه‌گویی را می رساند. در سال ۲۰۰۹، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ایران خواست تا ساخت کارخانه غنی سازی اورانیوم خود را که چندی پیش از آن افشا شده بود، متوقف سازد. احمدی نژاد، رئیس جمهور وقت ایران، اعلام کرد که به هیچوجه نباید حرفی از بستن این کارخانه به میان آید و تازه، ده‌ها کارخانه دیگر هم ساخته خواهد شد. این یکی از مثال‌های بارز و زیبای «غلو» بود. سراسر اروپا، در کلیت خودش، تنها ۴ کارخانه غنی سازی دارد و ایالات متحده بیش از یکی ندارد. برای کشوری هم چون ایران، از لحاظ فنی و اقتصادی بی معنا خواهد بود که ده کارخانه غنی سازی داشته باشد. از دید بیشتر دیپلمات ها و روزنامه نگاران خارجی، اعلان این خبر فقط یک عمل تحریک آمیز خطرناکی از سوی احمدی نژاد بود. برای تعداد زیادی از ایرانیان، این حرف چیزی به جز یک مثال خوب «غلو» نبود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این گفته احمدی نژاد، بلندپروازی هسته ای ایران را به ما نشان می دهد. فرانسوا هیزبورگ، رئیس انستیتوی بین‌المللی مطالعات راهبردی لندن و مرکز سیاست امنیت ژنو، در کتاب خود، «ایران، انتخاب سلاح ها؟»، به طور کاملا روشنی می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">« صلح و جنگ هسته ای در جهان به آینده بلندپروازی هسته ای ایران بستگی دارد. اگر ایران به سلاح هسته ای دسترسی پیدا کند، «بمب» داشتن به یک قاعده و نه استثناء در خاورمیانه و در سطح جهانی تبدیل خواهد شد. دورنمای آن دیر یا زود، جنگ اتمی خواهد بود. بر عکس، اگر ایران از برنامه ورود به آستانه هسته ای خود چشم‌پوشی کند، کره خاکی ما بخت نجات از گسترش سلاح های اتمی همه گیر را خواهد داشت». او پرونده اتمی ایران را به عنوان اولین مسأله مشغله فکری جهان از نظر سلاح های خوشه ای می داند. اگر ایران دارای بمب شود، همه کشورهای جهان به ویژه کشورهای دیگر خاورمیانه نیز از او پیروی خواهند کرد. از آن پس یک مسابقه نظامی در جریان خواهد بود که احتمالاً با جنگ هسته ای همراه خواهد شد. بنا به نظریه هیزبورگ، اگر ایران از بمب اتم صرف نظر کند، اقبالی برای قطع گسترش تولید هسته ای وجود خواهد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آیا باید چنین نتیجه‌گیری کرد که ایران حق دستیابی به سلاح های هسته ای را ندارد، اما اسرائیل، به نوبه خودش، این حق را دارد؟ ما به این پرسش درست و به جا برخواهیم گشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در سال‌های اخیر، پرونده هسته ای ایران در همه رسانه ها مطرح بوده است. سالن های زیر زمینی مخفی پر از تأسیسات غنی سازی، عکسبرداری های ماهواره ای پایگاه های مخفی در کوهستان ها، کشتار دانشمندان هسته ای ایرانیان و حمله یک ویروس کامپیوتری بر ضد سیستم اطلاعاتی و کامپیوتری ایرانیان از جمله ده‌ها سئوالات موجود است. در مجموع، پرونده اتمی ایران دارای مطالبی به اندازه کافی برای نوشتن چندین کتاب و جزوه می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در مرحله اول به وضعیت سیاسی و اجتماعی در ایران خواهم پرداخت. در حقیقت، اگر ما سعی نکنیم تا ایرانیان را بفهمیم و بشناسیم، نخواهیم توانست بدانیم که چرا ایرانیان بمب می‌خواهند؟ و اگر آن را داشته باشند؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">می‌توانم صریح بگویم که آنچه مربوط به نقش و شرکت بلژیک در برنامه هسته ای ایران می باشد، تقریباً محدود است. فقط تنها چیزی را که می‌توان در باره بلژیک گفت آن است که این قبیل کارها در  سیاست‌ های فدرال و منطقه ای ما و در زمینه اقتصادی، تجاری و گسترش هسته ای، کاملا روشن و آشکار است. یکی از این کارها موجب استعفای رئیس امنیت بلژیک شد و به سر تیتر خبری رسانه‌های جهانی تبدیل شد، حادثه‌ای که در تاریخ کشور بلژیک پیشینه نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>شوکت و حقارت</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ایران، مانند چین، خودش را یکی از باستانی ترین کشورهای دنیا می داند. تاریخ خویش را با شکوه و تمدنش را درخشان ارزیابی می کند. چیزی که کاملاً درست هم هست. در زمانی که اروپائیان هنوز از راه شکار و دانه و میوه چینی روزگار می گذراندند، ایرانیان به کشاورزی و دامپروری می پرداختند و فرهنگ شکوفایی داشتند. ایران هم مانند چین، دارای سالنمای ویژه خود می باشد که سالنمای جلالی نام دارد. شاعرانی هم چون حافظ و مولوی، در سده های پیشین، سروده هایی را دارند که گواه بر سطح بسیار بالای تمدن ایرانیان است و به ده‌ها زبان دیگر برگردانده شده اند. بسیاری از جایگاه های ایرانی، از سوی یونسکو به عنوان میراث های فرهنگی جهانی ثبت شده اند. ایران در زمره کشورهای کمیاب در منطقه است که هرگز به استعمار در نیامده است. ولی با این وجود، باز هم همانند چین، ایران هم نه از سوی کشورهای همسایه و نه از سوی دیگر کشورهای جهان، جایگاهش به درستی به رسمیت شناخته نشده است. ایرانیان خشمگین و ناراضی اند. « کشور ما با این همه عظمت و پیشینه درخشان، جایگاه راستین خود را که شایسته اش باشد، در جهان امروزی ندارد».  چین در حال بازسازی مقام و منزلت خویش و دستیابی به پیروزی گام به گام  است که بخشی از این راه را تا کنون پیموده است. اما این امر در باره ایران صدق نمی کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ایران سرشار از منابع انرژی نفتی و گاز طبیعی است. این منابع باید برای کشور، پول، موقعیت و قدرت بیاورد. در واقع، فروش گاز و نفت تولید پول می کنند، اما در باره موقعیت و قدرت ناشی از آن، چه می‌توان گفت؟ ایران توانایی کافی برای پالایش بنزین مورد نیاز خود در داخل کشور را  ندارد و باید بنزین را به خاطر تحریم های اقتصادی که بر دوش کشور سنگینی می کنند، وارد کند. ایران موفق نمی‌شود تا صنایع پالایشگاه های نفتی خود را بازسازی کند. حقارت وحشتناکی است. از آن بد تر، هنوز هیچ علایم پیشرفتی در راستای بازشناسایی منطقه ای و جهانی منزلت ایران به چشم نمی خورد. شرایطی که موجب خشم کلان می‌شود و بار دیگر نشان می‌دهد که اسرائیل، کشوری که ۷۵ بار از ایران کوچکتر است، به طور تبعیض آمیزی، هم چنان عزیز دردانه آمریکا و اروپا است. در پایان، اسرائیل، مانند هند و پاکستان دارای سلاح های هسته ای می باشد. ایرانیان خشمگین شده از خود می پرسند، «چرا اسرائیل، هند و پاکستان می توانند دارای سلاح های هسته ای باشند و ما نمی توانیم؟» این عمل یک بام و دو هوایی، همواره سر چشمه ناامیدی ها است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">یک موضوع دیگری نیز همیشه ورد زبان ایرانیان و رسانه های آنان است که در هر گفتگویی آن را بازگو می‌کنند، آن هم سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۲ با سازمان دهی اداره اطلاعات آمریکا و بریتانیا یعنی سازمان سیا و ام ۱۶ است. در یک انتخابات مردمی، محمد مصدق در سال ۱۳۳۱ به نخست وزیری برگزیده شد. اما او با گزینش راه ملی کردن صنعت نفت و یک راه مستقل نسبت به غرب، بریتانیایی ها و آمریکایی ها را دچار بهت زدگی زیادی کرد. یک کودتای نظامی، زیر نظر سیا و ام ۱۶ به برنامه‌های او و کارنامه اش پایان داد. بدین ترتیب آمریکایی ها و انگلیسی‌ها دوباره افسار امور را با قرار گرفتن در کنار شاه، محمد رضا پهلوی، به دست گرفتند و کشور ایران پس از اسرائیل، به متحدترین کشور آمریکا در خاورمیانه تبدیل شد. سیاست استقلال خواهی ایران پایان گرفت. سرنگونی نخست وزیر انتخابی یک زخم عمیق در آگاهی و شناخت همگانی برجای گذاشته است که حتی امروز با کینه توزی و نفرت نسبت به غرب و به ویژه نسبت به انگلستان و آمریکا همراه است. در زمان گروگان گیری در سفارت آمریکا در سال‌های ۷۹ تا ۸۱، یکی از گروگان گیرها به یک دیپلمات آمریکایی گفت: « شما که در سال ۱۳۳۲ تمام کشور ما را به گروگان گرفتید، حق ندارید شکوه و زاری کنید.» تنها چیز مهم دیگری که هنوز برای گفتن مانده است، مسأله جنگ ایران و عراق است که کشورهای غربی به آشکارا از عراق علیه ایران پشتیبانی کردند. رژیم دریافت که در برابر همه کشورها تنهاست و فقط می‌تواند روی خودش حساب کند. « همه ضد ما هستند و ما باید برای زنده ماندن در برابر آن‌ها بایستیم.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><strong> </strong></p>
</div>
<p style="text-align: justify;"><strong>بخش </strong><strong>۲</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong> </strong><strong>برنامه هسته ای ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> سخنرانی آیزنهاور با تیتر « اتم برای صلح»در سال ۱۹۵۳ مانند همه جای دنیا، در ایران نیز علاقه زیادی را ایجاد کرد. این کشور چهار سال پس از آن، با ایالات متحده یک قرارداد هسته ای امضا کرد.  از سال ۱۹۶۰ در دانشگاه تهران ساختمان سازی نخستین راکتور پژوهشی آغاز شد که در سال ۱۹۶۷ شروع به کار کرد. راکتور پژوهشی تهران در زیر نظر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار گرفت. به دنبال آن، تأسیسات اتمی دیگری نیز در سال‌های بعد گشایش یافت و ایران پیمان نامه منع گسترش هسته ای را امضا کرد. در سال ۱۹۷۱ رژیم شاه سالگرد ۲۵۰۰ ساله تاریخ ایران را جشن گرفت. او در ولخرجی پولی و کاری سنگ تمام گذاشت. ده‌ها پادشاه، رئیس جمهور و نخست وزیر حضور داشتند. احتمالاً این جشن یکی از جشن های باشکوه جهانی در قرن گذشته است. یک سال پس از آن، رژیم برنامه انرژی هسته ای خود را اعلام  کرد. همه چیز در ۱۹۷۴ روشن‌تر شد: ایران یک تولید برق هسته ای ۲۳۰۰۰ مگاواتی برای سال ۲۰۰۰ می خواهد. به عنوان مقایسه‌ می‌توان گفت که توانایی تولید برق بلژیک در پایان سال ۲۰۱۰ در کل، برابر با ۱۸۲۵۰ مگا وات بود. به آلمان، فرانسه و آمریکا سفارش‌ها با شتابزدگی داده شد. آلمانی ها پیش‌بینی می‌کردند که در سال ۱۹۸۱ نیروگاه مرکزی بوشهر را تمام کنند. حتی به ایران اجازه داده شد تا سهام دار شرکتی به نام «ارودیف» شود که در نیروگاه شهر «تریکاستن» فرانسه کارخانه غنی سازی اورانیوم دارد. این شرکت در سال ۱۹۷۳ توسط فرانسه، بلژیک، اسپانیا و سوئد تاسیس شده است. در سال ۱۹۷۵، سهم سوئد که عبارت از ۱۰٪ بود، با رضایت فرانسه به ایران واگذار شد. بی‌شک فرانسه با این کار، امکانات خیلی خوبی را برای خود در نزد شاه ایجاد نمود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بلژیکی ها هم از این راه فرصت خوبی یافتند. شرکت «بلگونوکلیر» با امید و خوش خیالی بازگشت با چندین قرارداد در خورجین خود به جستجو در ایران می پردازد و بالاخره به اهدافش رسیده و با دستان پر برمی گردد. از یک طرف، قرارداد پروژه ای مربوط به یک راکتور کوچک ۵۰ مگاواتی شبیه نیروگاه «ب ر ۳ در شهر مول ـ بلژیک» را در شهر اصفهان می‌بندد. از طرف دیگر، سمت مشاوره ای دو نیروگاه بزرگ سفارشی فرانسوی را می گیرد. «بلگونوکلیر» در این چارچوب با شرکت « سوتر و سوتر سویسی» همکاری می کند. این قراردادها بیش از صدها میلیون‌ فرانک برای بلژیک درآمد داشت. «بلگونوکلیر» به تعدادی از جوانان ایرانی اجازه داد تا برای کارآموزی به بلژیک بیایند. بنابرین،  در این دوران، بازار هسته ای ایرانیان دورنمای خوشآیندی را به شرکت های بلژیکی نوید می دادند. ژاک سیمونه، وزیر امور خارجه بلژیک، پیش از سفر خود به تهران در سال ۱۹۷۸ آموزش‌های لازم را در باره اهمیت منافع بلژیک در این سوداگری‌ها به خوبی دیده بود. بنا به نوشته‌های داخلی شرکت «تراکسیون و الکتریسیته» به تاریخ اکتبر ۱۹۷۸، حتی «بودوئن»، پادشاه بلژیک، نیز فداکاری کرده و در راه بازگشت از چین، در روزهای ۳۰ و ۳۱ اکتبر در تهران توقف می کند. او با شاه ایران دیدار خصوصی می کند. این بولتن داخلی ادامه می دهد: ما « با همکاری آقای لیرماکرس، وزیر امور خارجه، نوشته‌ای را آماده می‌کنیم که به شاه بلژیک اجازه پیاده کردن برنامه عرضه خدمات در زمینه مهندسی هسته ای شرکت بلگاتم در ایران را بدهد.» لازم به یادآوری است که بلگاتم یک شرکت تابعه از شرکت های مادر «بلگونوکلیر»، «تراکسیون و الکتریسیته» و «الکتروبل» است که تلاش می‌کند قراردادهایی در بخش هسته ای ببندد و سپس اجرای قرارداد توسط یکی از شرکت های سهام دار و ناظر پروژه انجام می گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در آن سال پادشاه بلژیک از تهران نگذشت. احتمالاً «تراکسیون و الکتریسیته» اشتباه می کند. اما توجه پادشاه به ایران بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چند ماه بعد، شاه ایران می باید از ایران بگریزد. جمهوری اسلامی بنیان‌گذاری می‌شود، اوضاع در ایران کاملا از این رو به آن رو می شود. کشور های غربی همکاری‌های هسته ای خود را معلق</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">می کنند. خمینی در ابتدای کار، با انرژی هسته ای و اهداف نظامی آن دشمنی می ورزید. بدین ترتیب بوشهر پیش از بمباران عراقی ها، به حال خود رها شد. باضافه، رژیم مشغله دیگری دارد و در جای دیگری گرفتار شده است، زیرا  از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸ درگیر جنگ وحشتناکی با عراق است. این پیکار صدها هزار قربانی در دو جبهه بر جای می گذارد. ده‌ها شهر ایران و عراق مورد اصابت موشک ها قرار گرفتند. ایران، پس از ژاپن، نخستین کشوری می‌شود که قربانی سلاح های مرگبار و به عبارتی دقیق‌تر، قربانی سلاح های شیمیایی می گردد. گازهای به کار برده شده به وسیله صدام حسین، ده‌ها هزار سرباز و غیرنظامی را می کشد. این گازهای مرگبار بدون همکاری شرکت های غربی نمی توانستند تولید شوند. هر گز حملات با گازهای کشنده شمیایی از سوی سازمان ملل، نه در زمان جنگ و نه پس از آن محکوم نشد. فرانسه و دیگر کشورها بدون هیچ قید و شرطی از عراق پشتیبانی کردند و دادن سلاح از جمله آن‌ها بود. این رفتار، با توجه به این که عراق آغازگر  جنگ بود، هم چنان ایران و مردمانش را به شدت رنج می داد. شاید برای خیلی از افراد بین شما، نام شهر حلبچه در عراق یاد آور چیزهایی باشد. در آنجا بود که صدام حسین در سال ۱۹۸۸ گاز شیمیایی به کار برد. نزدیک به ۵۰۰۰ نفر کرد کشته و هزاران نفر دیگر شدیداً زخمی شدند. بیشتر قربانیان اشخاص عادی و غیرنظامی بودند. این یک جنایت بربریت و ضد بشری بود. اما چه کسی از جنایت هولناک فاو، شبه جزیره مرزی ایران و عراق خبر دارد؟ جایی که عراق از گاز خردل یا «هیپریت» استفاده کرد و هزاران ایرانی را کشت. در حدود ۱۰۰۰۰۰ ایرانی در اثر حملات گازهای کشنده عراقی ها در طی دوران جنگ، جان خود را از دست دادند. چه کسی در غرب این عمل را می داند؟ چه کسی گاز خردل را به سربازان ایرانی که در باتلاق ها فرورفته بودند، می زد؟ ایران</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به خوبی دریافته است که این کشته ها در غرب خیلی کمنر از مردگان کشورهای دیگر به چشم می‌آیند و همین موضوع موجب خشم و ناامیدی آنان به غرب می شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ایران می‌داند که کشور شوروی در طی دوران جنگ، به همان اندازه غرب کاملاً از عراق پشتیبانی کرد. در نتیجه، ایران خودش را نوعی قربانی احساس می‌کند و معتقد است که با وی بد رفتاری شده و  هیچ‌کس به او یاری نرسانده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">احساس «دیگر هرگز چنین مباد!» دلبستگی به برنامه نظامی را که بی برو برگرد یک راه هسته ای است، به شدت تقویت می کند. این شعار « دیگر هرگز چنین مباد!» را در بخش بمب اسرائیلی هم بررسی کردیم. گرچه تفاوت‌هایی در دلایل دو کشور ایران و اسرائیل در باره شعار مذکور وجود دارد، اما در دلایل هر دو  آن ها، یک خواسته ریشه‌ای و بسیار عمیقی وجود دارد که رهبران جامعه را پیوسته در  راستای کاملاً مشخصی هدایت می کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اوایل برنامه تسلیحاتی هسته ای ایران به کندی می گذشت. در واقع، در طی سال‌های اولیه جمهوری اسلامی، این کار در تضاد آشکار با حرف‌های ایدئولوژیکی و مذهبی غالب بر جامعه بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خمینی دارای نیمه خصلت فناوری ـ گریزی داشت و فناوری هسته ای نیز درست در میان همین وحشت زایی های او قرار گرفته بود. باید گفت که از سال ۱۹۸۴، وقتی که عراق دست به سلاح های گازهای مرگبار برد، دکترین اسلامی به مرحله دوم برنامه ها پرتاب شد. آیا ایران هم به «سلاح های مرگبار دست جمعی» نیاز نخواهد داشت؟ آیا ایران نباید اقدامات تازه‌ای برای متوقف ساختن تهاجم عراق بکند؟ دو سال بعد، ایران تماس هایش را با عبدل قادر خان در باره برنامه ملی هسته ای، از نوع نظامی آن را می گیرد. کار زیادی به پیش نمی رود. تماس با چینی‌ها خیلی کار سازتر می شود. این کار به ایران کمک می‌کند تا از مرحله سخت راستای چرخه سوختی هسته ای خودش، پا پیش بگذارد. در سال ۱۹۹۳، ایران از رابطه خود با عبدل قادر خان و آمادگی وی به فروش چندین سانتریفوژ به ایران پرده بر داشته، می‌گوید که خان اطمینان داده است مهارت و دانش لازم کار را با آموزش کارشناسان ایرانی در پاکستان به ایران بدهد. بنابر این، پایه‌های برنامه غنی سازی ایرانیان، از طریق تماس های پنهانی با عبدل قادر خان و در کمال بی‌خبری آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ریخته می شود. باید دقیقاً گفت که این کارها، تخطی انکار ناپذیر از پیمان منع هسته ای بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چند دمی به سال ۱۹۷۹، سال انقلاب ایرانیان برگردیم که به دو پروژه بزرگ هسته ای پایان می دهد. ایران با فرانسه قرارداد تحویل سوخت هسته ای داشت. فرانسه به طور یک‌جانبه آن را معلق کرد. تصمیمی که موجب سال‌ها کشمکش دیپلماتیک بین آن دو شد. در تمام دوران جنگ ایران و عراق، فرانسه بدون کوچکترین درنگی در کنار عراق قرار گرفت. در نتیجه روابطش با ایران بیشتر خراب شد. فقط در سال ۱۹۹۱ بود که بالاخره توافقنامه ای در باره سوخت هسته ای حاصل شد. فرانسه پذیرفت که مبلغ هنگفتی به عنوان تاوان به ایران بپردازد. مسلما، رژیم ایران دوران قطع معاملات کشورهای غربی را فراموش نکرده بود و هر گونه پیشنهاد فروش سوخت هسته ای از سوی کشورهای ثالث نیز با بی اعتمادی ایرانیان در آن شرایط بحرانی، روبرو می شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دومین پرونده، نیروگاه هسته ای بوشهر بود که آلمانی ها قرار داد آن را در سال ۱۹۷۵ امضا کرده بودند. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ کارها معلق شد. نیروگاه در آستانه بهره برداری بود. آلمانی ها آن را تمام نکردند. در سال ۱۹۹۵، بالاخره ایران موافقت روس ها را جلب کرد تا یکی از دو راکتور را به کار اندازند. بنا به پیمان نامه‌ای، قرار شد که روس ها سوخت هسته ای بدهند و سپس پسمانده های آن را پس بگیرند. کارها به دلیل مشکلات فنی، مالی و سیاسی به سختی و کندی به پیش می‌رفت. روس ها نیز کارهای ساختمانی نیروگاه را به دلیل واکنش منفی ایرانیان در برابر نخستین پیشنهاد پوتین برای بازسازی پسمانده های هسته ای در محل، کندتر کردند. غرب به روس ها فشار می‌آورد تا پروژه را به پایان نرسانند، اما آنان تا ته برنامه خود رفتند. رسما نیروگاه در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱ گشایش یافت. بدین سان، بوشهر اولین شهر با راکتور هسته ای برای تولید برق در خاورمیانه شد. نیروگاه تحت نظارت سازمان بین‌المللی انرژی اتمی قرار گرفت و از لحاظ گسترش هسته ای هیچ نگرانی نداشت. رژیم ایران با افکار عمومی جهانی بازی می‌کند تا موقعیت خود را تثبیت کند و  به بقیه کشورهای جهان پز بدهد که مثلاً عضو باشگاه کشورهای دارنده انرژی هسته ای می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ساختن بمب یک چیز است و بردن آن به جایی که می‌خواهند منفجرش کنند، چیز دیگری است. ایران با همکاری پاکستان و کره شمالی، تمام انواع موشک های میان برد، مانند شهاب را با برد بین ۳۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر ساخته است. تل آویو در ۱۶۰۰ کیلومتری تهران قرار دارد. این موشک ها می‌توانند با شارژ کلاسیک یا هسته ای کار کنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برنامه هسته ای ایران از پشتیبانی وسیع مردم کشور برخوردار است(؟؟؟!!! ـ مترجم). بد نیست که لحظه ای در باره تظاهرات هایی که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ صورت گرفت، مکثی بکنیم. میرحسین موسوی، مرد سیاسی و اصلاح طلب، انتخابات را به رئیس جمهور وقت، محمود احمدی نژاد باخت. بسیاری از ایرانیان فکر می‌کردند که در انتخابات تقلب بزرگی صورت گرفته و به خیابان‌ها ریختند. این تظاهرات ها هفته‌ها به درازا کشید و خیلی با خشونت همراه بود. حتی عده‌ای از آن به نام « انقلاب سبز» نام می برند. رژیم بطور بی رحمانه، اعتراضات را قلع و قمع کرد. با این وجود، هنوز همه مخالفان روی حرف خود هستند. این کشمکش ها، اختلافات درونی را به خوبی نشان می دهند. اگر احمدی نژاد جای خود را به موسوی می داد، این کار می‌توانست در راه بهتر شدن وضعیت حقوق بشر، یک گام به جلو باشد. اما ایران با «دموکراسی آیت اله ها» باقی می‌ماند و هیچ تغییری در برنامه هسته ای روی نمی داد. خاتمی، رئیس جمهور پیشین و یکی از سرسخت ترین منتقدین احمدی نژاد، در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد که در صورت حمله اسرائیل به پایگاه هسته ای ایران، مخالفین پشت حکومت را خالی نخواهند کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">ادامه دارد</p>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=721' addthis:title='کتاب بلژیک و بمب / نوشته‌ای از لوک باربه، عضو حزب سبز اروپا / بر گردان از انور میرستاری، عضو حزب سبز اروپا '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=721</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آلترناتیو چیست؟ پیشگام کیست؟ یا ( سوسیالیسم چیست؟ چپ کیست؟)دنیز ایشچی</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=718</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=718#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Oct 2013 14:15:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=718</guid>
		<description><![CDATA[اندیشه و آلترناتیو سوسیالیستی و پیشاهنگ چالشگر این آلترناتیوبه نام "چپ" و یا با هر نامی که اطلاق گردد، یک فرایند تاریخی معاصر می باشد. این فرایند تاریخی معاصر با در نظرگرفتن ویژگیهای تشریح شده اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تکنولوژیک امروزین، باید به یک فرایند امروزین فرا روید. اگر این پردایم آلترناتیوی نتواند به این مهم پاسخ بگوید، در دنیای بسرعت متحول امروزی، نه تنها به عنصری ترمز کننده تاریخی تبدیل خواهد شد، بلکه در میان اذهان خلاق نسل های نوین، ایزوله شده و به تاریخ گذشته های دور خواهد پیوست. <a href="https://vahdatechap.com/?p=718">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=718' addthis:title='آلترناتیو چیست؟ پیشگام کیست؟ یا ( سوسیالیسم چیست؟ چپ کیست؟)دنیز ایشچی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>مقدمه</h1>
<div dir="rtl">
<div dir="rtl" align="justify">&#8220;میشل فوکو&#8221; در یکی از تدریس های خود در دانشگاه برکلی – کالیفورنیا، صحبت از این میکند که &#8220;بشر در نهایت امر به فکر آسایش فردی خویش می باشد. وی در این تدریس &#8220;لکچر&#8221;، به این امر می پردازد که چگونه در دنیای باستان بعد از جنگ ها و حملات، و یا بعد از فصل برداشت محصول، افراد و جمعیتها به آسایش، رفاه و خوشی فردی و اجتماعی خود می پرداختند. “Taking care of oneself”<span id="more-718"></span><br />
در دنیایی که پیچیدگیهای سیستمهای سیاسی، قوانین و سیستم های قضائی، قدرت فرهنگ تبلیغاتی اقتصاد مصرف گرائی جهانی، قدرتهای کنترل سیستم های اقتصادی و خصوصاحاکمیت و کنترل بی سابقه سیستم داری مالی برانسان ها، آنها را در مقابل کلیت سیستمهای پیچیده جهانی اسیر، بی اختیار و بی قدرت می نماید. بر اساس بخش قابل توجهی از اندیشه های فلسفه معاصر، انسان منفرد اسیر این پیچیده گیها میباشد. سیستم های پیچیده ای که عمدتا در خدمت نظام اقتصادی سرمایه داری حاکم، و یا منافع گروه های ویژه اجتماعی می باشند. سیستم هایی که بعضی ها آن را بصورت برده داری پنهان نام گذاری می کنند.<br />
از زمان آغاز بحران مالی سال ۲۰۰۸ به بعد نظام سرمایه داری کلان جهانی که ریشه های اصلی آن در سرمایه مالی نهفته بود، در شدیدترین وضع خود که در طول تاریخ این نظام بی سابقه بوده است، بار دیگر نشان داد که نه تنها این بحران ها بخشی جدائی ناپذیری از ذات این نظام می باشند، بلکه هر بار در مقیاس وسیعتر و شدیدتری ظاهر می شوند که مشخصه ذاتی آن می باشند. این امر از طرف دیگر نشانگر آن است که خط آخر، و تاریخ مصرف حاکمیت نظام سرمایه داری کلان مالی- نظامی و نفتی نزدیکتر و نزدیکتر می گردد. انگیزه سود جوئی بر شانه های فلسفه مصرف گرائی بی رویه و نابود کردن بی رویه منابع طبیعی زمینی بخاطر تولید ضایعات انبوه بخاطر تولید انبوه در خدمت مصرف انبوه، به میزان غیر قابل توجه همه و همه هر روز دسته های نوینی از متفکریان و فعالین سیاسی اجتماعی را وا می دارد تا به نحو جدی تری روی شاخصه های مدل ها و الگوهای اقتصادی اجتماعی آلترناتیو فکر کرده و کار بکنند.<br />
سیالیت اندامهای جامعه بشری در تغییر یافتن و تطبیق دادن خود با تحولات علمی، تکنولوژیک، ارزشی، فرهنگی و غیره نشانگر آن است هم نظام سرمایه داری کلان تلاش دارد تا خود را با این تحولات تطبیق دهد، و هم اینکه الگو و مدل اجتماعی اقتصادی آلترناتیو سوسیالیستی، هر روزه تلاش میکند تا با سیالیت و انعطاف مطابق تحولات روزمره، تغییر، تکامل و تحول یافته و خود را با این تغییرات هماهنگ بکند. ایا سوسیالیسم یک مجموعه ای از آرمان های متعالی معاصر بشری می باشد، یا یک سیستم سیاسی اجتماعی اقتصادی برای مدیریت سیاسی اقتصادی دنیای معاصر؟ آیا سوسیالیسم مشابه یک دین بسته ای می باشد با پیغمبران، امامان و کتاب های آسمانی آن که آیه های از پیش نوشته شده که هر کدام تفاسیر تاریخی خود را دارا می باشند؟ یا اینکه سوسیالیسم بر بستر جامعه جهانی امروزین بشریت، تلاش می کند تا والاترین آیده آل های آینده سعادت بشریت را میسر نماید؟ سوسیالیسم یا ساختار شکن است، یا یک شاهراه ، یا یک هدف منسجم آلترناتیو؟ بالاخره اینکه آیا سوسیالیسم ترکیبی از این فاکتورها و پارامترهای بالا ، بعلاوه خیلی فاکتورهای دیگر می باشد؟<br />
<strong><br />
برخی از شاخصه های جامعه آلترناتیو</strong><br />
هر مدل اقتصادی اجتماعی وقتی به حاکمیت می رسد، چنین وانمود می کند که نظام مربوطه جاودانی می باشد و هیچ موقع پایان نخواهد یافت. نظام سرمایه داری با حاکمیت سرمایه داری مالی هم چنین تبلیغ می کند که ازلی و ابدی می باشد. هر روز با وضوح بیشتری همه ما شاهد آن هستیم که کاستی های نظام سرمایه داری در پاسخگوئی به نیازهای بشری با برجستگی بیشتر خود را به نمایش می گذارد. در شرایطی که نظام اقتصادی سیاسی سرمایه داری خدمات حیرت انگیزی به سعادت و ترقی بشریت نموده است، و هنوز با پتانسیل های مثبت خویش همچنان ادامه خواهد داد. در عین حال و در ادامه در ضمن ما شاهد آن هستیم که نظام سرمایه داری در مقیاس وسیعی نه فقط بر ضد بشریت عمل می کند، بلکه محیط زندگی نوع بشر را به نابودی تهدید می کند، و مانع رشد صنایع و تکنولوژی نوین در خدمت به بشریت می گردد. شاخصه های نظام آلترناتیو دارای چه ویژگیهائی می توانند باشند؟<br />
نظام آلترناتیو آینده ای که بشریت در راستای آن حرکت می کند در درجه اول بر پایه های استقاده حد اقل از منابع طبیعی در راستای تولید بهترین کیفیت کالاهای مصرفی که دارای طولانی ترین عمر مصرفی باشند، که بر این اساس حد اقل ضایعات زباله ای تولید خواهند کرد استوار خواهد بود. از طرف دیگر این مدل بر پایه های عادلانه و بر اساس از میان برداشتن استثمار انسان از انسان استوار خواهد بود. این نظام نه بر اساس انگیزه های تبلیغات مصرف گرایانه رسانه های اجتماعی و تولید کنندگان انبوه با انگیزه های سود جویی و ثروت اندوزی فردی به قیمت فقر اکثریت، بلکه بر پایه های تولید به اندازه نیاز و رفاه عمومی استوار خواهد بود. این مدل اقتصادی اجتماعی بیشتر بر اساس مالکیت عمومی بر ابزار تولید و ثروت های اجتماعی، تولید عمومی جهت رفع نیازهای فردی و اجتماعی استوار خواهد بود. سهم افراد در وحله اول و بصورت عمومی بر اساس نقشی که هر فرد در تولید ارزش ها خواهند داشت، استوار خواهد بود.<br />
در مدل آلترناتیو، دموکراسی اجتماعی بصورت انتخابات نمایندگان در واحد های تولیدی و اجتماعی از پایین به بالا استوار خواهد بود. در حالی که ساختارهای عمودی بخاطر مدیریت های واسطه میانه، دارای اشکالات اساسی میباشند، یک چنین سیستم ساختاری در عین حال باید عمدتا ساختارهای افقی باشد، تا یک ساختاری عمودی. در چنین مدلی، کمتر امکان تاثیر تبلیغات پوپولیستی نیروهای قدرتمند بزرگ تاثیرگذار خواهند بود. چنین مدلی پتانسیل های بیشتری را از آحاد جامعه آزاد خواهد کرد تا نه تنها با فعالیت هایی که مثل چالشهای علمی، فرهنگی، هنری و ورزشی بپردازند، بلکه بتوانند از پتانسیل های مناسبات اجتماعی با حد اکثر ظرفیت های آن بهره مند گردند. جامعه در چنین شرایطی به میزان بیشتری به حالت خودگردانی آن نزدیکتر می گردد.<br />
<strong><br />
نگاهی بر نظام سرمایه داری</strong><br />
در زیر سیطره حاکمیت جهانی سرمایه های مالی-نفتی و نظامی، ما با انواع مختلف و یا شاید درست تر باشد بگوییم، زیر مجموعه های متنوع و گوناگون دیگر بافته های سرمایه داری مواجه می باشیم که در روند عمومی تحولی به ساختار اقتصادی بافت آینده و آلترناتیو اقتصادی اجتماعی جهانی، میتوانند نقش های مختلف و متنوعی را بازی بکنند.<br />
Efficiency , Entrepreneurship and competition which brings about the best quality for least price.<br />
از جمله این زیر مجموعه ها میتوان به ، سرمایه داری صنعتی داخلی کشورهای جهان سوم، سرمایه داری رباخوار و زمین خواری که از طریق احتکار و تورم افزایش ارزش زمین و رباخواری به حیات زالووار خویش ادامه می دهد، سرمایه داری تجاری وارداتی که کنترل انحصاری رشته های مختلف وارداتی و شبکه های توزیع را بر عهده دارد، سرمایه داری تجاری داخلی از طریق توزیع تولیدات داخلی به حیات اقتصادی خویش ادامه می دهد، سرمایه داری تولیدی کشاورزی و دامپروری داخلی، سرمایه داری بوروکراتیک و تکنوکراتیک که از طریق موقعیتهای بوروکراتیک و تکنوکراتیک خویش در کنترل و شرکت در مناقصات و مزایده های دولتی به امرار معاش می پردازد، سرمایه داری منابع و معادن روی زمینی و زیر زمینی خصوصی، سرمایه داری هایی که در ارتباطی تنگاتنگ و یا در مشارکت مستقیم با سرمایه داری کلان بین المللی به کسب سودآور خویش در کشور ادامه می دهند، سرمایه داری های خدماتی کوچک و متوسط، سرمایه داری های مالی و پولی که فقط در بازار پول، سهام و اوراق قرضه به فعالیت مشغولند، نهادهای تولیدی خدماتی کوچک خانوادگی و متوسط داخلی و انواع دیگر اشاره کرد.<br />
این بخش بندی ها، همه و همه در اندرون پردایم عمومی نظام سرمایه داری به حیات خویش ادامه می دهند. بخش هایی از آنها، عمدتا بر شانه های ارزشهای تولید شده توسط زحمات خانواده ها، و یا کارکنان آن به نشو و نما می پردازند، بعضی دیگر بر پایه های بازی با ارزش افزوده، و یا انباشت کاغذ پاره های خلق شده ای که ارزشی پشتوانه ای واقعی ندارند، اما بصورت های صوری ارزشهای کلانی را تظاهر می کنند، به ثروت اندوزی پرداخته و به قیمت ثروت اندوزی برای عده ای محدود، به ایجاد فقر و بحران در میان اکثریت جمعیت اجتماعی دامن می زنند. بخش هایی از نهادها و یا بافته های اقتصادی نظام سرمایه داری که بواسطه خلاقیت کارکنان آن ارزش آفرین هستند، بواسطه درجه بیشتر این ارزش آفرینی میتوانند در نظام آلترناتیو اینده با تطبیق با شرایط نوین به همین فعالیت خلاق خویش ادامه بدهند. برعکس، بخش هایی که نه تنها ارزش آفرین نیستند، بلکه بر شانه های تورم آفرینی، احتکار، کنترل شهرگهای حیاتی زندگی مردم و نابود کردن تولیدات منطقه ای محلی میپردازند، نمیتوانند در نظامی با ویژگیهای نیاز اینده جایگاهی داشته باشند. البته صحبت در مورد سرمایه داری کلان و خصوصا مالی نظامی نفتی و امنیتی، جایگاه خاص خویش را دارا می باشد.<br />
در مناسبات اولیه اقتصادی، پول بعنوان ارزش مبادله ای عمل می کرد، نه کالایی که باید آن را با سود و با انگیزه انتفاعی به فروش رساند. این در شرایطی بود که قسمت اعظم مبادلات بصورت کالا به کالا صورت میگرفت. پول بعنوان انباشت ارزشها جهت سرمایه گذاری انبوه در پروژه های بزرگتر ، بصورتی که جهت تهیه آن باید مازادی بعنوان بهره پرداخت گردد، از زمان شکل گیری موسسات سرمایه داری مالی، از قبیل بانکها بصورتی دامنه دار وارد میدان عمل می گردد. بر اساس تعریف نظام سرمایه داری، پول نه در درجه اول وسیله مبادله کالاها، بلکه ارزش انباشته شده ای می باشد که جهت تهیه آن مثل تهیه هر کالای دیگری باید سودی پرداخت گردد که این پرداخت مازاد را بهره می نامند. اینجا مبادله کالاها، نه جهت رفع نیازهای متقابل اجتماعی، بلکه فقط و فقط با انگیزه سودآوری صورت میگیرد.<br />
گلوبالایزیشن ، یا جهانی شدن ، گرچه در ابعاد مختلف آن شامل نردیکی مناسبات فردی انسانها، اختلاط ملیتها و فرهنگ ها در شهرهای بزرگ و تشکیل کلان شهرهایی که مردم آنها از ترکیب ملیتهای مختلف تشکیل گردیده اند، نزدیکی مناسبات الکترونیکی که فاصله ارتباطی انسانها در اقصا نقاط دینا را لحظه ای کرده است، ایجاد فرهنگ و شعور عموم جهانی بشریت و قدرت گیری روز افزون آن، که این مساله به پخش لحظه ای اخبار، مسائل مربوط به فرهنگها و اتفاقات جهانی هم ارتباط پیدا می کند، بلکه در عین حال و در نقطه مقابل آن امری است که بصورتی لاینفک در امتزاج آن با نظام سرمایه داری تعریف می گردد. سرمایه مالی در حرکت خویش به تمامی گوشه های حیات انسانها در تمامی نقاط دنیا، تشکیل موسسات تولیدی خدماتی جهانی در این حهانی شدن، تاثیر کاری و بسزای خویش را بر جای گذاشته است.<br />
به همان میزان که امکان ظرفیتهای اصلاحاتی درون نظام سرمایه داری جهت تغییر جهت و حرکت در راستای تحولات سوسیالیستی و دموکراتیک در شرایط سنگینی بافتها و نهادهای سوسیالیستی بر سرمایه داری و فشار افکار عمومی وجود دارد، به همان اندازه هم ظرفیتهای سرمایه داری در نفوذ و اغفال آلترناتیو های دموکراتیک و سوسیالیستی دیگر هم بصورت قدرتمندی موجود می باشد. موسسات سرمایه داری هم تلاش می کنند با قوانین مربوط به حفاظت محیط زیست همراهی بکنند، هم قوانین کار. آنها هم با قانون تجارت، قانون شرکتها و قوانین تجارت آزاد همراهی می کنند، هم افکار عمومی در زمینه استفاده از نیروی کاری که توسط اتحاده ها نمایندگی می شوند. از این نظر، تاثیرات کنترل قانونی دولتی می تواند تا مقیاس زیادی فرهنگ اقتصادی این موسسات را در راستای انسانی تری سوق بدهد. در این شرایط نقش رهبری سیاسی سوسیالیستی در راستای انتقال مالکیت به کارگران و کارکنان، میتواند به این پروسه تغییر ، یک تحول کیفی بدهد.<br />
شاخص های اقتصادی نظام سرمایه داری جهت سنجش سلامت اقتصادی شامل نشانگرانی از قبیل رشد تولید ناخالص ملی، نرخ اشتغال&#8221;بیکاری&#8221;، نرخ تورم، سطح متوسط در آمد فردی، حساب پرداخت های جاری و نرخ بهره بانکی و غیره می باشد. شاخص های جامعه آلترناتیو، ویژگیهای خاص خود را خواهد داشت. در بعضی کشورها که از نظام سرمایه داری فاصله می گیرند و یا مثل بعضی از کشورهای آسیای جنوب شرقی از نظر فرهنگی ویژگیهای خاص خود را دارا می باشند، شاخص های نوین اقتصادی- اجتماعی از قبیل نرخ سلامت شخصی و اجتماعی، نرخ خوشحالی و رضایت فردی و اجتماعی، تولید بهترین کیفیت با حداقل زایدات، استفاده از مدرن ترین تکنولوژی و غیره به موازات شاخص های نظام سرمایه داری مطرح شده و عرض اندام می کنند.<br />
<strong><br />
ویژگیهای اقتصاد اسلامی</strong><br />
آنچه که به نام اقتصاد اسلامی نامیده میشود، تکه ایی به هم چسبیده از اقتصاد سرمایه داری، با بازمانده های تغییر یافته و تعدیل شده ای از مدل های اقتصادی ماقبل سرمایه داری می باشد. سیستم مالیاتی مدل بافت های اقتصاد اسلامی از یک طرف بر اساس مالیات بر در آمد استوار است که عمدتا با نام های &#8220;خمس&#8221; و &#8220;زکات&#8221; تقسیم بندی می شوند. &#8220;زکات&#8221; که تقریبا یک دهم درآمد می باشد، جهت تقیسم بین فقرا به بیت المال پرداخت می گردد، در حالی که &#8220;خمس&#8221; شامل بیست درصد درامد خالص می باشد که نصف آن سهم امام و نصف دیگر آن سهم سادات می باشد. در شرایطی که سیستمهای کنترل، مدیریت و حساب رسی خاصی بر این امورات نظارت نمی کنند، هرچه به نام خمس، و زکات جمع آوری می گردد، توسط دستگاه های سلسله مراحل درجه بندی شده &#8220;روحانیت&#8221; بین خود آقایان و نهادهای اقتصادی وابسته به آنها تقسیم می گردد.<br />
مساله دیگری که در رابطه با مالیات اسلامی باید به آن اشاره کرد این میباشد که این پرداختها، به یک وظیفه ای اجتماعی در خدمت به همنوع و اجتماعی که در آن زندگی می کنند، بلکه بصورت وظیفه ای دینی عمل می کنند. این مساله موجب می گردد تا هم مالیات دهندگان، هم کسانی که کنترل خرج کردن این مالیات ها را بدست دارند، از این قدرت در راه منافع، موقعیتها و اهداف دینی و شخصی خویش بهره وری کلان بکنند. کسانی که نه جزو بازاریان و ملاک مالیات دهنده هستند و نه جزو شبکه روحانیتی که کنترل خرج و مخارج آن را بر عهده دارند، عمدتا در حاشیته قرار خواهند گرفت.<br />
نکته دیگری که در مورد اقتصاد اسلامی ،علاوه بر سیستم مالیلتی می شود به آن اشاره کرد، مربوط به نفی گرفتن و دادن &#8220;بهره روی پول&#8221; می باشد. بر اساس این فورمولبندی، اگر پولی بعنوان قرض داده شده، و یا قرض گرفته شود، اگر آن پول تمام و کمال پرداخت گردید، مازاد بر آن بهره ای به قرض دهنده داده نمی شود. این مساله به نام ربا خواری حرام اعلام می شود. البته جهت دور زدن این مساله، راه حل میان بری جایگزین می گردد که همان بهره دادن و گرفتن را به شیوه ای دیگر ممکن می سازد. در این فورمولبندی، جای قرض دادن و قرض گرفتن را کلمه &#8220;مشارکت در سرمایه گزاری&#8221; میگیرد، و جای بهره پولی را کلمه &#8220;توزیع سود از بابت مشارکت اقتصادی&#8221; میگیرد.<br />
در نفس امر مخالفت اقتصاد اسلامی با بهره بانکی بیشتر از آنکه یک امری دینی باشد، ریشه های تاریخی دارد که به مخالفت با رباخواری های یهودیان از زمانی که آنها در تمدن بابل زنگی می کردند پیدا کرد. در مفهوم امروزی آن هم، وقتی که خود ارزش پولی که در دستها می چرخد به هیچ وجه با پشتوانه ارزشی آن قابل مقایسه نبوده و به مراتب کوچکتر از آن می باشد، بهره های پولی و بانکی بعنوان ابزاری سوار بر موجهای تورم فزاینده بعنوان عاملی جهت کشیده شیره خون کارگران و زحمتکشان مورد سوء استفاده فرار می گیرد، که این یک ابزاری تخریبی بیش نیست. از این نظر نگرش منفی اقتصاد اسلامی هم بر پدیده بهره بانکی بعنوان یکی از ابزار های استثمار سرمایه های کلان مالی یک نگرشی در راستای مثبت تلقی می گردد.مدل ها و الگو های مختلف آلترناتیو پیشنهاد شده دوران گذر<br />
دوران گذر از ویژگیهای مخصوصی برخوردار خواهند بود که شاخصه های آن در بطن خویش پایه های نظام آلترناتیو آینده را حمل خواهند کرد. این دوران دارای ویژگیهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ویژه ای خواهند بود. در میان این ویژگیها، مدل های اقتصادی دوران گذر از اولویت ویژه ای برخوردار خواهند بود. مدل های اقتصادی دوران گذر عمدتا شکل تعاونی و موسسات غیر انتفاعی را دارا می باشند. مدل های دوران گذر بر اساس واگذاری سهام موسسات به کارگران و کارکنان و دخالت دادن آنها در انتخاب نمایندگان جهت اداره آن موسسات شکل می گیرند. در دوران گذر، مناسبات میان موسسات و تعونیهای مختلف، بر پایه های مبادله کالاها و خدمات خواهد بود، نه سود جوئی محض. در خلاصه امر باید گفت که نهال های بافتهای اندامی اقتصادی اجتماعی نظام آلترناتیو جامعه سرمایه داری، از درون این نظام زاده شده، بشو و نما کرده، رشد نموده و از یک طرف با آن به رقابت خواهد پرداخت، از طرف دیگر در آن تاثیر گذاشته و در آن تغییرات اساسی بوجود خواهد آورد و بالاخره با آن با قدرتمندی تمام به رقابت بر خواسته و بصورتی دموکراتیک، مردمی و مدنی بر آن غالب خواهد آمد.<br />
سوال اساسی در اینجا این می باشد که واحد ارزشی جهت سنجش مبادله کالاها و خدمات چه خواهد بود؟ بر اساس کدام پشتوانه های ارزشی بانک مرکزی آمریکا هشتاد و پنج میلیارد دلار در ماه به مدت بیش از یک سال در جامعه تزریق می کند؟ بر اساس کدام پشتوانه هایی بود که موسسات بزرگ مالی از قبیل بانکها و &#8220;هج فاند ها&#8221; در مقیاس های کلان اوراق قرضه ای را در بازار مالی جهانی به صندوقهای بازنشستگی کارگران و بانک های دیگر میفروختند که این اوراق قرضه به پشتوانه احتمالی سود حاصله از تورم قیمتهای خانه سازی هایی که صاحبان آنها تا خرخره زیر قرض بودند ، ساخته و پرداخته شده بودند؟ آیا واحد های سنجشی بهتری جهت مبادله کالاها ( مثل بارتر، اعتبارات الکترونیکی و غیره) در کنار پول شکل خواهند گرفت، یا اینکه این واحد سنجش ارزش موجود، یعنی همین واحدهای پولی فعلی با دخالت های دولتی از یک طرف به پشتوانه ارزشی واقعی خویش نزدیکتر خواهد شد، و از طرف دیگر عمدتا به وسیله مبادلات تبدیل خواهد گردید، نه اینکه بصورت کالایی در بازار با انگیزه سود آوری و با بهره بیشتر به فروش برسد.<br />
&#8220;زایقایست موومنت&#8221; حرکتی اجتماعی می باشد که بر پایه های اقتصاد طبیعی بر اساس حد اقل مصرف منابع زمینی، حد اکثر استفاده از علم و تکنولوژی در تولید و مدیریت، حذف پول و سرمایه مالی از معادلات اقتصادی، جایگزینی فرهنگ یکی برای همه، همه برای یکی به جای فرهنگ منافع فردی مطلق، جایگزینی نظام اقتصادی جهانی &#8220;پروژه ونوس&#8221;، به جای اقتصاد Zeitgiest movement محلی، و &#8230; استوار می باشد.<br />
&#8220;پروژه ونوس&#8221; چنین مطرح می کند که انسان بعنوان موجوداتی در کهکشان ها روی کره ای بنام کره زمین زندگی می کنند که هنوز موجوداتی غیر متمدن و وحشی می باشند. این موجودات همدیگر را به شیوه های وشیانه ای می کشند و نابود می کنند، محیط طبیعی خویش ، یعنی کره زمین را نابود می کنند، و بالاخره فرهنگ منسباتی میان انسان ها نه عادلانه و نه متمدنانه می باشد. جهت غلبه بر این بیمارها، باید بفکر چاره اندیشی جهانی و سیستم آلترناتیو جهانی بود. این سیستم آلترناتیو هم با همان آلترناتیو &#8220;زایقایست موومنت&#8221; ارتباط برقرار می کند.<br />
&#8220;زایقایست موومنت&#8221; در چهارچوبه استخوانبندی سیستم و نظام اقتصادی اجتماعی خویش چندین فاکتور را بعنوان پارامترهای اساسی قرار می دهد. اول اینکه ذخایر زمینی محدود می باشند و با رشد فزاینده جمعیت و استخراج بی رویه این ذخایر بر پایه های اقتصاد تولید انبوه و مصرف گرائی توام با ایجاد زایده های انبوه زباله ای، آینده بشریت بعد از چندین نسل در کره زمین تار و تاریک جلوه می کند. لذا باید مدل اقتصادی آلترناتیو بر اساس استفاده از حد اقل منابع زمینی جهت تولید حد اقل کالاهای مصرفی با بهترین کیفیت که عمر طولانی تری داشته باشند بر اساس نیاز های بشری استوار باشد، نه بر اساس تولید انبوه و اقتصاد مصرفی با انگیزه سود آوری با بیشترین زباله ها.<br />
لازمه این کار استفاده هرچه گسترده تر از علم و تکنولوژی جهت تولیدات با کیفیت بالاتر و استفاده از تکنولوژی های جایگزین سوخت فسیل، از قبیل انرژی خورشیدی، بادی، دریایی و غیره در کنار استفاده از تکنولوژی های پیشرفته در مدیریت های اجتماعی نیز می باشد. این مدل معتقد است که نظام سرمایه داری آنجایی که منافع سود آورانه خویش ایجاب می کند، از علم و تکنولوژی استفاده می کند و در خیلی موارد بخاطر غیر سود آور بودن این تکنولوژیها، جلو رشد علمی و صنعتی را میگیرد. مثلا استفاده از موتورهایی که با سوخت خورشیدی حرکت می کنند، از نظر اقتصادی به سود سرمایه گذاران نیست، به همین دلیل این نوع تکنولوژی امکان رشد پیدا نمی کند. به همین مصداق، جایگزینی انرژی بادی، خورشیدی و غیره چون در چهارچوب این نظام اقتصادی به صرفه نیست، امکان رشد نمی یابند.<br />
بخش بندی دیگر پردایم عمومی &#8220;زایقایست موومنت&#8221; بر پایه های تولید های جمعی بر اساس مالکیت های جمعی مثل تعاونیها می چرخد که بر پایه های انتخاباتی از پائین به بالا اداره می گردند. تعاونیهای مختلف در مناسبات با همدیگر به داد و ستد و مبادله در راستای تامین نیازهای همدیگر می پردازند، نه بر اساس انگیزه سود آوری و انباشت ثروت. در مدیریت مناسبات میان اینگونه واحدهای مستقل اقتصادی، علوم و تکنولوزی نوین می توانند نقش فزاینده و بیشتری داشته باشند تا از &#8220;دوبلیکیشن&#8221; و یا تکرار مکرر کارهایی که زاید و تکرارای و دوباره کاری می باشند، جلوگیری به عمل آید تا نیروها و انرژی افراد در راه ارتقا علمی، فرهنگی، روانی و زیستی آنها به کار گرفته شود. همان چیزی که از قول میشل فوکو در پاراگراف اول به آن اشاره شد.<br />
بخش دیگری از مجموعه ستون بندی های بافت اندیشه ای این حرکت، بر پایه حذف پول بعنوان واحدی که توسط بانکها و نهادهای مالی کلان به نحو پیچیده و غیر قابل کنترلی به وسیله ای تبدیل گردیده است که نه فقط به مفهوم &#8220;انباشت ارزش افزوده&#8221; نیست، که دارای پشتوانه ارزشی باشد، بلکه کاغذهای بی ارزشی می باشد که توسط این نهادها بعنوان &#8220;ارزش&#8221; چاپ گردیده و در مقیاس کلان بر موتورها و چرخه های اقتصادی چنان تاثیر بحران زا و مخربی می گذارند که موجب فجایع اقتصادی در مقیاس میلیاردها سرنشینان زمین که کنترلی بر چنین چرخه اقتصادی ندارند، می گردد.<br />
Solidarity economy اقتصاد همبستگی یا<br />
اقتصاد همبستگی به مدلی اطلاق می گردد که توسط سری نوینی از چالشگران اقتصادی ، اجتماعی، سیاسی که در تلاشند تا برای غلبه بر بحران های اقتصادی موجود سرمایه داری راه حلی بر اساس همبستگی و همکاری مدل ها پیدا کرده باشند، اطلاق می گردد. این مدل ها هم تمرکز را روی تعاونیها و سازمان های همکاری اقتصادی محلی و اجتماعی برقرار می کنند. این مدل ها که بیشتر در مقیاس های آکادمیک، اتحادیه ای، تعاونیها و فعالین اجتماعی بر پایه های مشاوره ای و درک متقابل و تاثیرپذیری از همدیگر استوار می باشند. فلسفه ای که باورمند است انسان از طریق دیالوق و مشاوره میتواند روی درک، اندیشه و بالاخره تصمیمات وعملکرد های همدیگر تاثیر بگذارد.<br />
گرچه نوع مدل اقتصادی &#8220;همبستگی&#8221; بر مدل های مشابه خود جوش غیر سرمایه داری دوران معاصر اتکا کرده و از آنها درس می آموزد، بر پایه ترویج و رشد آنها در یک عرصه همکاری مدل های مختلف در راستای منافع عمومی بشریت حرکت می کند. این مدل بیشتر در مقیاس نظری و آکادمیک مطرح بوده و تلاش می کند تا به مقیاس اجتماعی، اقتصادی گسترش یابد. به همین دلیل است که کنشگران این مدل تلاش دارند در میان چالشگران اجتماعی سیاسی هم ریشه دوانده و در عرصه های اجتماعی تاثیرگذار باشند.<br />
فلسفه مشارکتی در تولید، مدیریت و مصرف و بسط فرهنگ مشارکتیMondragon Cooperatives فدراسیون تعاونیهای موندرگان در باسک اسپانیا می باشد. این کنفدراسیون تعاونیها که آغاز آن از سال ۱۹۵۶ توسط فارغ التحصیلان کالج شروع می گردد، اکنون به هفتمین موسسه بزرگ اقتصادی اسپانیا در زمینه گردش دارائیها ویکی از بزرگترین موسسه های اقتصادی منطقه باسک می باشد. این مدل، بعنوان نمونه آلترناتیو، از طرف مطرح کنندگان &#8220;اقتصاد همبستگی&#8221; و همچنین &#8220;زایقایست موومنت&#8221; مورد توجه جدی قرار گرفته است. در اسپانیا در دوران جنگ های داخلی بین سالهای ۱۹۳۷ به بعد تا دوران آغاز دیکتاتوری ژنرال فرانکو، مدل های تعاونیها در مقیاس وسیعی مورد استفاده قرار گرفته و رواج داشته است.<br />
سیاست اقتصادی &#8220;کینزیسم جهانی&#8221; بصورت قانونمند کردن اقتصاد جهانی و استقرار سیاستهای مالی و پولی جهانی با سیستم مالیاتی جهانی جهت برقرای تعادل اجتماعی، ایجاد اشتغال، کنترل تورم و جلوگیری از بحران های اقتصادی جهانی مطرح می گردد.میدانیم که سیاستهای اقتصادی &#8220;کینزیسم&#8221; در اقتصاد &#8220;آزاد&#8221; سرمایه داری بر پایه های چگونگی دخالت دولت ها در تاثیرگذاری آنها در اقتصاد کشورها مبتنی می باشد. عمدتا این تاثیر گذاری از طریق سیاستهای مالی &#8220;مانیتری پالیسیز&#8221;، &#8221; سیاستهای پولی&#8221; و یا &#8220;فیسکال پالیسیز&#8221; و بالاخره قانون گذاری های دولتی می تواند موثر واقع شود. بصورت خیلی فشرده، سیاستهای مالی از طریق کنترل نرخ بهره توسط بانک های مرکزی اعمال می گردد که هدف آن شدت بخشیدن و یا کاهش دادن رشد اقتصادی با هدف تاثیر گذاری در اشتغال از یک طرف و کنترل تورم قیمتها از طرف دیگر استوار می باشد. در حالی که تاثیر گذاری دولت ها در اقتصاد از کانال &#8220;فیسکال پالیسیز&#8221; یا سیاستهای پولی از طریق برنامه ریزی بودجه سالانه دولتی، سیستم مالیاتی و چگونگی هزینه کردن بودجه سالانه می باشد که تاثیرات قدرتمندی در چرخش شاخه های مختلف اقتصادی می گذارند.<br />
قانون گذاری های دولتی از طریق چگونگی جمع کردن مالیاتها، ویژگیهای قانون کار، قانون تجارت ازاد، و قوانین مشابه، از یک طرف مکانیزم های اندوخته ثروتهای دولتی را تنظیم می کند، و از طرف دیگر مکانیزم های کنترل دولتی را در جهت پیشبرد سیاستهای ویژه جریان های حاکمه دولتی به کار گرفته می شود. از این طریق در عین حال، دولت و اقتصاد دولتی به یکی از شاخه های اصلی سازه های اقتصادی کشوری تبدیل می گردد. معمولا قدرتمندی اقتصادی دولتی از طریق اندوخته های مالیاتی، این امکان را فراهم می کند تا دولتها بتوانند بزرگترین پروژه های سازه های کشوری &#8220;اینفرستراکچر&#8221; از قبیل خطوط راه آهن سرتاسری، جاده کشی های سرتاسری، فرودگاهها، صنایع نظامی، هوائی، دریائی، و یا بندرگاه ها، و پروژه های عظیم ارتباطات تلفنی، اینترنتی، بیمارستانها، دانشگاهها، سیستم تحصیلات کشوری و غیره را خود سرمایه گذاری کرده و بخاطر اولویت های مهم کشوری آنها، خود پیاده بکنند. این مکانیزم ها تا میزان قابل توجهی متاثر از مکانیزم های اقتصادی اصلاحاتی &#8220;کینزیسم&#8221; در نظام سرمایه داری می باشد.<br />
اندیشه های پیروان سیاستهای &#8220;کینزیسم جهانی&#8221; بر این باورمندی استوار می باشند که چنین مکانیزم هایی با گلوبالیزه شدن جهان، کنترل سرمایه داری مالی کلان بر اقتصاد جهانی، میتوانند در مقیاس جهانی و منطقه ای کاربرد داشته باشند. نمونه مشابه آن را میتواند در مقیاس اتحادیه اروپا مشاهده کرد که میتواند در مقیاس های منطقه ای مثل اروپا، آمریکای لاتین، آفریقا و آسیای جنوب شرقی به مرحله اجرا در آورده شود. بدون شک نقش قوانین دولتی، منطقه ای و جهانی از طریق حاکمیت های سیاسی منطقه ای در اعمال کنترل بر لجام گسیختگی سرمایه داری، مهار کردن آن و هدایت آن در راستای بهبود وضعیت زندگی مردم عادی بینهایت می تواند موثر واقع گردد. آیا نقش کنترل های دولتی و یا قدرتهای منطقه ای مثل پارلمان اروپا، میتواند به تنهایی مشکل گشای بحران هایی می باشد که بشریت بخاطر فرتوط شدن سرمایه داری و نقش اختاپوسی سرمایه داری کلان مالی با آنها دست به گریبان است، باشد؟ جواب به این سوال بطور واضح نه می باشد.<br />
اندیشورزان سیاسی اجتماعی دوران گذر<br />
نئو لیبرالیسم بعنوان نماینده سیاسی سرمایه داری کلان مالی وقتی صحبت از آزادی تجارت و حمل و نقل و رفع سوبسیدها، بر داشتن تعرفه های گمرکی و غیره می کند، منظورش در وحله اول حرکت آزاد سرمایه مالی به اقصا نقاط جان می باشد. با حرکت آنچه که سرمایه مالی نامیده میشود به اقصا نقاط جهان، مالکین و کنترل کنندگان و تولید کنندگان آن، از یک طرف اقتصاد های بومی را به نابودی می کشند، از طرف دیگر موسسات کارای اقتصادی بومی را خریداری کرده و اختاپوس وار، زیر سیطره کنترل تار عنکبوتی خویش در می آمورند، و بالاخره اقتصاد های منطقه ای جهانی را با بازار های فراهم کنندگان مواد خام، انرژی سوختی، نیروی کار، تولیدکنندگان انبوه، خدمات و بازارهای مصرف تقسیم می کنند.<br />
اینجا آزادی و لیبرالیسم اقتصادی به مهفوم کنترل سرمایه مالی موسسات کلان اقتصادی بین المللی که تحت کنترل آنها هستند، بر اقتصاد جهانی می باشد. درست است که بموازات این سرمایه گذاری های کلان مالی از یک طرف اشتغال ایجاد میگردد و از طرف دیگر طبقه متوسطی بصورت سرمایه داری خرد در خدمت صاحبان کار به رائه خدمات می پردازند که عمدتا از زندگی نسبتا متوسطی برخوردار می باشد. اما ناامنی شغلی، اضطراب های ناشی از تورم، ناامنی های اقتصادی اجتماعی حقوقی و دیگر ضایعات و ضررهای تولید شده از آن بمراتب بیشتر از منافعی می باشد که این سیستم ایجاد می کند.<br />
محدود بودن منابع طبیعی و انرژی سوختی زمینی با توجه به رشد فزاینده جمعیت کره زمین، از نظر ژئوپولیتیک بلند مدت ایجاب می کند تا سرمایه داری کلان مالی بتواند کنترل امنیتی نظامی خود را بر اقصا نقاط دنیا اعمال بکند. ویژگیهای سیاستهای منطقه ای در عوض کردن دولتها، اشغال کشورها، حمایت از جریان های فکری ویژه منطقه ای نظیر اسلام گرایان در خاورمیانه، بر راستای چنین استراتژی هایی قابل تشریح و توجیه می باشند. این کنترل امنیتی بخصوص وقتی که محافظه کاران جمهوریخواه در آمریکا بر سر قدرت می باشند، تقریبا همیشه با جنگ ها و تجاوز های منطقه ای همراه است. در شرایطی که دنیا هر چه بیشتر از سلاح های اتمی پرتر می گردد و تنش های امنیتی منطقه ای کاهش نمی یابند، خطر نابودی بشریت توسط جناح های مالی نقتی نظامی افزون تر می گردد.<br />
در نقطه مقابل اندیشه های نئولیبرالیستی، اندیشه های لیبراسیونیتی آنارشیست سوسیالیستی قرار دارند که بر پایه های آزادی مطلق فردی، برچیده شدن استثمار انسان از انسان، کنترل های فرهنگی قانونی اجتماعی و غیره بر افراد وبرقراری مالکیت کارگران و کارکنان بر موسسات تولیدی استوار می باشند. این اندیشه ها از زمان &#8220;باکونین&#8221; در زمان انقلاب اکتبر روسیه، بصورت روحیه آزاد جوانانی که افکارشان مثل پرندگان آزاد در آسمانها ازادانه پرواز می کردند و یک چنین ازادی دلنشینی را برای همنوعان خویش بصورتی جاودانه آرزو می کردند، همچنان در افکار و قلبهای جوانان پرواز می کند.<br />
آنارشیست های سوسیالیست به درستی از یک طرف با مشاهده بیماری های ذاتی نظام سرمایه داری و تاثیرات مخرب طبیعی و انسانی آن بصورتی جدی در صدد ساختارشکنی آن بصورتی خستگی ناپذیر تلاش می کند، از طرف دیگر با توجه به تجربیات ناموفق بلوک سوسیالیستی شوروی و اروپای شرقی و حتی چین، از آن سیستمها فاصله کامل گرفته و آلترناتیو جایگزین خویش را بصورت آرمان خواهانه در سوسیالیسمی که مالکیت ایزار تولید در دست کارگران بوده و سیستم های مدیریتی هم توسط انها کنترل شوند، ارائه می دهد. حرکتهای قدرتمند این جریانها را در تظاهرات بر علیه تجمع های تجارت جهانی ( دابلیو تی او)، تصرف شهرهای بزرگ &#8220;آکیوپای سیتیز&#8221; و حتی تظاهرات در کشورهایی مثل یونان، اسپانیا و پرتقال و غیره در بحران مالی جهانی می شد مشاهده کرد. اندیشورزان این جریان فکری با شفافیت بیشتری تاثیرات مخرب و دردناک سیاستهای آنچه که سرمایه مالی کلان جهانی نامیده می شود را بر مردم عادی این کشورها نشان داده و با قدرت فزاینده مردمی اعتراض خویش را نسبت به آنها بصورت تظاهرات توده ای نشان می دهند.<br />
سوسیالیسم لیبراسیون که خود را بصورت سوسیالیسم آنارشیستی، و یا سندیکالیستی، آنارشیسم کامیونیتی، آنارشیسم&#8221; لیبراسیون&#8221; کارگری، مالکیت کارگری بر موسسات و تصرف و اداره موسسات توسط کارگران و کارکنان نشان می دهد. این دیدگاه در عین حال مطرح می کند که کارگران می توانند با استخدام مدیران حرفه ای با بهره وری موثرتری به اداره موسسات بپردازند. نمونه های مردمی این اندیشورزان مبارز بصورت آنارشیست های چپ، زاپاتیستها و غیره در مناطق مختلف دنیا خود را نشان داده اند.<br />
سبزها و مسائل اقتصادی. مدل نظام اقتصادی سبزها<br />
محدودیت های منابع طبیعی و مصرف بی رویه آن توسط نظام سرمایه داری و آلودگی طبیعی محیط زیست و گرمایش زمین در کنار لجام گسختگی غیر قابل کنترل سرمایه مالی و گسترش یافتن اختلاف طبقاتی و تبدیل شدن اکثریت غالب بشریت کره زمین به فروشندگان نیروی کار که بصورت برده داری پنهان و مجموعه مسائل دیگر بشریت را مجبور کرده است تا بفکر آلترناتیو های کارا بیافتند. یکی از این آلترناتیوها، جنبش &#8220;سبزها&#8221; می باشد که اولویت اول سیاستها و استراتژی خویش را بر روی ممانعت از نابودی محیط زیست بشریت و کره زمین گذاشته و استفاده از تکنولوژی های جایگزین نوین را توصیه می کند. &#8220;جریان فکری سیاسی سبزها&#8221;، از نظر باورندیهای سیاسی اجتماعی، به سوسیال دموکراسی نزدیک بوده و در کنار حمایت از آزادیهای فردی و اجتماعی حقوق بشری، در راستای برقرای عدالت اجتماعی حرکت می کند.<br />
اگر &#8221; سوسیالیستهای چپ&#8221; با تفکر لیبراسیونی اولویت اول را روی عدالت اجتماعی، مسائل اقتصادی و مالکیت کارکنان بر موسسات تولیدی می گذارند و در راه جامعه اجتماعی غیر طبقاتی مبارزه می کنند، پیروان جنبش سبز ها، این اولویت درجه اول را بر روی حفظ جنگلها، محیط زیست زمینی و دریائی، حمایت از حیوانات و اکو سیستم زندگی زمینی و جایگزینی تکنولوژی های نوین تولید انرژی به جای انرژی سوختهای فسیلی می باشند. سوسیالیستهای آنارشیست و لیبراسوین، با جنبش های &#8220;سبزها&#8221; و بطور متقابل &#8220;سبزها&#8221; با سوسیالیستهای چپ به همکاری های گسترده در خیلی جاها می پردازند. &#8221; سبزها&#8221; در عین حال که در خیلی موارد درگیری های کدی با شرکت های بزرگ در مورد جلوگیری از آلوده کردن و نابودی محیط زیست می زنند، در خیلی موارد دیگر با شرکتهای بزگ تولیدی به جهت حفظ محیط طبیعی به همکاری پرداخته و یا تلاش می کنند سیاستهای خود را در برنامه های آنها بگنجانند.<br />
<strong><br />
مدل آلترناتیو چیست؟ پیشگام کیست؟ یا ( سوسیالیسم چیست؟ چپ کیست؟)</strong><br />
اندیشه و آلترناتیو سوسیالیستی و پیشاهنگ چالشگر این آلترناتیوبه نام &#8220;چپ&#8221; و یا با هر نامی که اطلاق گردد، یک فرایند تاریخی معاصر می باشد. این فرایند تاریخی معاصر با در نظرگرفتن ویژگیهای تشریح شده اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تکنولوژیک امروزین، باید به یک فرایند امروزین فرا روید. اگر این پردایم آلترناتیوی نتواند به این مهم پاسخ بگوید، در دنیای بسرعت متحول امروزی، نه تنها به عنصری ترمز کننده تاریخی تبدیل خواهد شد، بلکه در میان اذهان خلاق نسل های نوین، ایزوله شده و به تاریخ گذشته های دور خواهد پیوست.<br />
گرچه در زمینه نقد ساختار جامعه سوسیالیستی بلوک شرق، تمرکز عمده روی نقش تخریبی دیکتاتوری پرولتاریا &#8221; بخوان دیکتاتوری مافیا های درون حزبی&#8221; گذاشته می شود، ولی بخش های اعظم اندیشه های سوسیالیستی از طریق احزاب سوسیال دموکراتیک، فشارهای افکار عمومی، مکانیزم های دموکراتیک انتخاباتی، احزاب دیگر از قبیل سبزها و موسسات غیر انتفاعی نه تنها بصورت قانون در آمده اند، بلکه به نهادهای قدرتمندی از قبیل بهداشت همگانی، تحصیل همگانی، تامین های اجتماعی و غیره بصورتی زنده و با اشکالی تعدیل شده پیاده گردیده اند.<br />
سوسیالیسم، یک آلترناتیو اجتماعی غیر طبقاتی بر پایه های مالکیت غیر سرمایه داری، جامعه ای بدون انگیزه سود آورانه ای می باشد که نه بر پایه های مصرف انبوه، تولید انبوه می چرخد که در نهایت منجر به نابودی انبوه محیط زیست بشری می گردد. سوسیالیسم هم یک راهکار استراتژیک است، هم یک سیستم اجتماعی اقتصادی تکنولوژیک آلترناتیو. به همین دلایل، سوسیالیسم، راهکار خویش را نه در گذشته ها، بلکه در امروز و آینده انقلاب تکنولوژیک جستجو می کند. سوسیالیسم، هم گلوبال است، هم منطقه ای. سوسیالیسم بافت مرتبط نهادها، اندام ها و شبکه هایی می باشد که بصورت های مردمی، با مالکیت ها و مدیریت های مردمی اداره میگردند. سوسیالیسم، هم &#8220;سبز&#8221; است، و هم &#8220;آنارشیست لیبراسیون چپ&#8221;. سوسیالیسم هم در وجود باورمندان راستین &#8220;زایقایست موومنت&#8221; ها زنده است، هم در &#8220;زاپاتیست ها&#8221;، و &#8221; موندرگانیست ها&#8221;. سوسیالیسم در تعاونیهای تولیدی، اعتباری، خدماتی و ، هم در فعالیتهای موسسات غیر انتقاعی مانند &#8220;دکترهای بدون مرز&#8221; که جهت خدمت به عموم بشریت به فعالیت خویش ادامه می دهند و غیره به حیات خویش ادامه می دهد.<br />
بدون شک نقش و تعریف &#8220;کار&#8221; در تولید ارزش ها برای زندگی انسان به مراتب از حد کار فیزیکی بصورت مهره ای در یک گوشه کارخانه ها فراتر می رود. الان در کنار کار تولیدی فیزیکی در محیط کارخانه ها، کار های تحقیقاتی، طراحی و دیزاین، مشاوره ای، علمی و نظری، کارهای اجتماعی، فرهنگی، خدماتی عمومی و محیط زیستی همه و همه در زمره تعریف &#8220;کار&#8221; قرار می گیرند که ارزش آفرین می باشند. تکنولوژی نوین این امکان را فراهم کرده است تا نه فقط &#8220;کار&#8221; در محیط کار، بلکه از منزل و هزاران کیلومترها در فاصله های دور هم امکان تحقق پیدا می کند.<br />
ارزش های تولید شده توسط کار انسانی نباید بر اساس مکانیزم های قماربازانه نظام سرمایه داری، موجب بروز تورم، سودجویی های سوء استفاده گرانه قرار گرفته و به انباشت ارزش در دست گروه های محدودی منجر گردد تا آنها با تحت کنترل گرفتن ذخیره های ارزشی، به ایجاد ارزش های کاذب پرداخته و از طریق خرید و فروش آنها زحمتکشان و تولیدکنندگان واقعی این ارزشها را از بابت بهره وری از آنها بی نسیب سازند. بانکها قادر هستند با ده درصد اندوخته ارزی، اقدام به گرفتن نود درصد اعتبار و یا قرض بکنند که همان اعتبارات را بصورت وام های مختلف بر شانه های تورم اقتصادی به مردم عادی سوار می کنند و شیره های جان های آنها را بنام بهره بانکی بمکند.<br />
نظام سوسیالیستی، مکانیزم تجمع این ارزشها در دست افراد معدود را از میان برداشته و این ارزشهای انباشته شده را در خدمت تولید کنندگان اصلی آن و عموم جامعه به کار خواهد گرفت.بافت های اولیه نهاهای اقتصادی جامعه سوسیالیستی بر مبنای مالکیت جمعی و مدیریت جمعی، با سهولت بیشتری در جوامع کوچک، قابل شکل گیری می باشد. نمونه های واضح آن را میتوان در تعاونی های کشاورزی نشان داد. کشاورزانی که نه تنها می توانند ابزار تولید سنگین، آب و آبیاری، عرضه و حمل و نقل و فروش محصولات خویش را می توانند با استفاده از مکانیزم های تعاونی با بهره وری بیشتر، اتلاف کمتر و سهولت بیشتری به مرحله عمل برسانند.<br />
در چنین مکانیزمی اصولا باید منابع طبیعی مانند زمین ها، جنگلها، معادن، رودخانه ها و آبها و غیره تحت مالکیت عمومی و از این طریق دولتی قرار گرفته و در خدمت عموم مورد استفاده قرار گیرد. در ضمن دولت از طریق مکانیزم های مالیلتی و اندوخته های خویش بزرگترین پروژه های کشوری را متعهد شده ، مدیریت کرده و پیاده نماید. در داخل خیلی از کشورها و سیستم سرمایه داری بر پایه برقراری سیستم مالیاتی تصاعدی به نسبت درآمدهای بالاتر، تلاش میگردد تا تعادل اجتماعی نسبی برقرار گردد. گرچه این متدلوژی در درون نظام سرمایه داری اهرم قدرتمند و مثبتی به شمار می رود، ممکن است در نظام سوسیالیستی چندان ضرورتی جهت کاربرد نداشته باشد.<br />
فلسفه مدرن در مورد رابطه قدرت و قهر با قدرت اقتصادی تاکیدات فراوانی می کند. آیا انباشت چنین قدرت اقتصادی در دست دولت ها در نظام سوسیالیستی نمیتواند به شکل گیری گروه بندی های قدرتمند اقتصادی بیانجامد که قادر به سوء استفاده از دستگاه قهر حکومتی اجتماعی و دیکتاتوری نوین جهت حفظ موقعیتهای خویش باشند؟ چگونه نظام انتخاباتی، کنترل مردمی و حقوق بشری بر پایه ها و چرخشی مدیریت های اجتماعی سیاسی به مرحله اجرا در خواهد آمد تا از چنین عواملی جلوگیری بکند؟ باید این واقعیت را هم بپذیریم که سوسیالیسم یک پروژه کاری در شرف تکوین است که جواب تمامی سوالات و راه حل ها را از اول نمی توان پیش بینی کرد. با تعدیل حرف صمد بهرنگی، راه که بیافتیم، مشکلات و راه حل ها خود به خود ظاهر خواهند شد.<br />
آیا سوسیالیسم مدل و الگوی ارائه شده خود را بر جامعه تحمیل می کند و بعنوان یک الگوی واحد، تنها راه و تنها ساختار آینده بشریت می داند؟ آیا این مساله به یک بینش دیکتاتوری دیگری تبدیل نخواهد شد؟ استراتژی و شاهراه حرکت سوسیالیستی چگونه به تجربیات، ایده ها و راهکارهای مردمی امکان شکوفائی خواهد داد؟ آیا سوسیالیسم به حقوق بشر در تمامی ابعاد آن از قبیل آزادی بیان، عقیده، دین، قلم، و غیره در شکل فردی و اجتماعی آن پایبند خواهد بود؟<br />
آنچه مسلم است، آنچه که ما به نام دموکراسی و سیستم دموکراتیک می شناسیم و به آن عادت کرده ایم، دارای اشکالات اساسی می باشد. این شیوه دموکراسی نه تنها به رعایت و شکوفائی حقوق فردی و اجتماعی بشر امکان راستین فراهم نمی آورد، بلکه گاها اسیر دیدگاه های پوپولیستی می شود، و اکثرا توسط مراکز قدرت سرمایه و ثروت و یا مراکز قدرت های دینی مذهبی کنترل شده و ربوده می شود. سوسیالیسم نه فقط باید سکولار باشد، بلکه باید به شکوفائی احقاق حقوق بشر در عمیق ترین و وسیعترین دامنه های آن امکان فراهم آورد. سوسیالیسم فقط یک مدل و ساختار اقتصادی اجتماعی نیست، بلکه یک آلترناتیو سیاسی می باشد.<br />
پیشاهنگ کیست، چپ چیست؟<br />
پیشاهنگ آلترناتیو سوسیالیستی، به موازات ساختار شکنی نظام غیر عادلانه سرمایه داری، بخصوص سرمایه داری کلان مالی، جوانه های نهال نظام آلترناتیو را کاشته و آبیاری می کند. این مرحله گذر میتواند به موازات سازمان دهی نهادهای اجتماعی، اقتصادی مردمی و دموکراتیک نظام آلترناتیو، در کنار اصلاحات در نظام موجود، میتواند همگام به گذر های جهشی به پیش برده شود. ولی این فکر که نظام سوسیالیستی پس از یک انقلاب جهانی سوسیالیستی و حاکمیت جهانی نمایندگان سیاسی طبقه کارگر در یک تحول انقلابی جهانی شکل خواهد گرفت، یک رویای غیر واقع بینانه ای بیش نیست.<br />
پیشاهنگ راستین آلترناتیو سوسیالیستی، هم نماینده حاکمیت کار بر سرمایه می باشد، نه برعکس. این پیشاهنگ هم طرفدار راستین محیط زیست و محافظت از کره زمین است، هم از استقرار واقعی حقوق بشر بصورتی خستگی ناپذیر حمایت می کند. این پیشاهنگ وسیعترین امکانات را برای شکوفائی علم، صنعت، تکنولوژی نوین فراهم خواهد کرد و در عین حال عرصه را برای شکوفائی فرهنگی، علمی، ورزشی و روانی انسان نوین دوران آینده هر چه بیشتر فراهم خواهد کرد.<br />
پیشاهنگ چپ نه فقط اجازه ندارد سوسیالیسم را به دینی متعلق به گذشته ها تبدیل بکند، بلکه باید از روشنفکر ترین افکار نسل نوین، آینده نگر تر بوده و امروزین تر فکر بکند. این پیشاهنگ دیگر نمی تواند با مسلح بوده به فلسفه کلاسیک مدرنیستی قرن نوزدهم و مدل های اقتصادی قرون نوزدهم و بیستم، به کارزار مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فلسفی امروزین و قرن بیست و یکم برود. این پیشاهنگ باید به مسائلی که هنوز فلسفه پست مدرنیسم نتوانسته است به آنها پاسخ گوید، بپردازد تا نماینده راستین نسل اینده باشد. این پیشاهنگ دیگر نمی تواند در گذشته ها منجمد شده و به تکرار داستان های کهنه بپردازد.<br />
اینها هستند بخش هایی از دلایلی که چرا پیشاهنگ سوسیالیستی ایران نمی تواند با نسل های نوین ارتباط بگیرند. علت اساسی این می باشد که در خیلی زمینه ها این نسل های نوین هستند که در آینده زندگی می کنند، و &#8220;پیشاهنگ&#8221; سوسیالیستی در گذشته ها منجمد شده است. پیشاهنگ سوسیالیستی باید بر شانه های آخرین دستاوردهای علمی، تکنولوژیک، فرهنگی و صنعتی سوار بوده و از هر گونه تفکرات ارتجاعی و خرافی دوری جوید. به همین دلایل می باشد که خیلی اهمیت دارد که پیشاهنگ نیروی کار، باید هم سکولار باشد، هم سیاسی. این پیشاهنگ باید هم علمی باشد، هم حقوق بشری باشد. این پیشاهنگ باید هم ساختار شکن باشد، هم ساختار ساز. این پیشاهنگ باید احزاب آلترناتیو خود را داشته باشند، هم با ساختارها و نهادهای دموکراتیک و مردمی پیوندی ارگانیک برقرار بکند. این پیشاهنگ باید بر بالهای آینده سعادتمند بشریت متمدن به پرواز در بیاید.<br />
دنیز ایشچی ۱۴/۱۰/۲۰۱۳</div>
</div>
<br /><a href='.' onClick='CleanPrint();return false' title='Print page' class='cleanprint-exclude'><img src='http://cache-02.cleanprint.net/media/pfviewer/images/CleanPrintBtn_black_small.png' /></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=718' addthis:title='آلترناتیو چیست؟ پیشگام کیست؟ یا ( سوسیالیسم چیست؟ چپ کیست؟)دنیز ایشچی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=718</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
