<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وحدت چپ &#187; admin</title>
	<atom:link href="http://vahdatechap.com/?author=1&#038;feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://vahdatechap.com</link>
	<description>به سوی شکل دهی تشکل بزرگ چپ</description>
	<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2015 15:40:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>دعوت به بحث و گفتگو درباره استراتژی سیاسی چپ</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=1356</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=1356#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 17 Jan 2014 22:42:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار و فعالیت‎های پروژه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=1356</guid>
		<description><![CDATA[موضوع جلسه:  مفهوم استراتژی سیاسی چپ و مولفه های آن
آغاز گران بحث در این جلسه : فرامرز دادور، مهدی فتاپور، بهزاد کریمی و جمشید مهر
زمان:  ۶ بهمن ۱۳۹۲-  ۲۶ ژانویه ۲۰۱۴ <a href="https://vahdatechap.com/?p=1356">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1356' addthis:title='دعوت به بحث و گفتگو درباره استراتژی سیاسی چپ '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY"><strong>موضوع </strong><strong>جلسه</strong><strong>:</strong><strong> </strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY"><strong>مفهوم استراتژی سیاسی چپ و مولفه های آن</strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY"><strong><br />
</strong><strong>زمان</strong><strong>:  </strong><strong>۶</strong><strong> بهمن </strong><strong>۱۳۹۲</strong><strong>-  </strong><strong>۲۶</strong><strong> ژانویه </strong><strong>۲۰۱۴<span id="more-1356"></span></strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">از ساعت :</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">۲۱:۳۰  تا ۰۱:۳۰ به وقت تهران</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">۱۹:۰۰  تا ۲۳:۰۰ به وقت اروپا</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">۱۱:۰۰ تا ۱۵:۰۰ به وقت شرق امریکا</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY"><strong>آغاز گران بحث در این جلسه </strong><strong>:</strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY"><strong>فرامرز </strong><strong>دادور، </strong><strong>مهدی</strong><strong> فتاپور، </strong><strong>بهزاد</strong><strong> کریمی و جمشید مهر<br />
</strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">آدرساطاق:</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="LEFT"><strong>Paltalk Rooms-Chat Rooms- Asia and Pacific – Vahdatechap</strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">دراین جلسه، وقت کافی به شرکت کنندگان داده می شود تا طرح نظر و گفتگو کنند.</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">اعضای سازمان ها و کنشگران مشارکت کننده، اطلاعات لازم برای ورود به اتاق پالتاکی را از طریق تشکیلات خود دریافت می کنند.</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">علاقمندان به شرکت در جلسه پالتاکی <strong>۲۶ </strong><strong>ژانویه  </strong><strong>۲۰۱۴</strong> که هنوز در ارتباط با پروژه وحدت قرار ندارند، برای دریافت اطلاعات مربوط به شرکت در جلسه، می توانند از طریق آدرس ایمیل زیر تماس بگیرند:</p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY"><a href="mailto:tamas@vahdatechap.info">tamas@vahdatechap.info</a></p>
<p><strong>گروه کار سیاسی</strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY"><strong>پروژه شکل‌دهی تشکل یزرگ چپ</strong></p>
<p lang="de-DE" dir="RTL" align="JUSTIFY">پنجشنبه ۲۶ دی۱۳۹۲ - ۱۶ ژانویه ۲۰۱۴</p>
<div></div>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1356' addthis:title='دعوت به بحث و گفتگو درباره استراتژی سیاسی چپ '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=1356</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مباحث استراتژیک / مهدی فتاپور</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=1348</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=1348#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Jan 2014 08:15:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مباحث استراتژی سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=1348</guid>
		<description><![CDATA[قبل از ورود به بحث درست آنست که از واژه تدوین استراتزی برداشت واحدی داشته باشیم. در مواردی واژه استراتژی معادل مشخص کردن اهداف عام و مرحله ای بکار برده میشود و در مواردی از استراتژی و یا خط مشی با مفهوم راه دستیابی به هدف بکار برده میشود
به نظر من مفهوم استراتژی سیاسی را در معنای جامع آن که هم در برنامه ریزی‏های تولیدی و هم در برنامه های اجتماعی سیاسی بکار برده میشود استفاده کنیم. <a href="https://vahdatechap.com/?p=1348">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1348' addthis:title='مباحث استراتژیک / مهدی فتاپور '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">مطابق صحبت آخرین جلسه کمیسیون سیاسی تصمیم گرفته شد که اولین جلسه پالتاکی در رابطه با مضامینی که بحث و تصمیم گیری در رابطه با آنان را برای تدوین استراتژی ضرور میدانیم متمرکز شود. در اینجا من مختصرا برداشت خود را در این زمینه برای ارائه در این جلسه ارائه میدهم. تیتر مضامینی که به نظر من درست است در درون ما به بحث گذاشته شود با رنگ آبی مشخص شده.<span id="more-1348"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">قبل از ورود به بحث درست آنست که از واژه تدوین استراتزی برداشت واحدی داشته باشیم. در مواردی واژه استراتژی معادل مشخص کردن اهداف عام و مرحله ای بکار برده میشود و در مواردی از استراتژی و یا خط مشی با مفهوم راه دستیابی به هدف بکار برده میشود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">به نظر من مفهوم استراتژی سیاسی را در معنای جامع آن که هم در برنامه ریزی‏های تولیدی و هم در برنامه های اجتماعی سیاسی بکار برده میشود استفاده کنیم. در این مفهوم استراتژی سیاسی شامل اجزا زیر است</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">هدف (عمومی و مرحله ای)</p>
</li>
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">راههای دستیابی به هدف ( policy)</p>
</li>
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">نیروها و امکانات</p>
</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT"><strong>۱ </strong><strong>اهداف</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">اهداف عام (برنامه): اهداف یک سازمان و یا حزب ماهیت و موقعیت آنرا در عرصه اجتماعی معین میکند که با تاریخ و رابطه آن با نیروهای اجتماعی تعین مشخص تر می یابد. اهداف و سمت گیری های عمومی اجتماعی نسبتا پایدارتر بوده و تابع تحولات سیاسی روزمره نیست و در برنامه حزب منعکس است. در اینجا ما باید معین کنیم که برای چه تغییراتی میکوشیم و خواستار چه روابطی (در چارچوب عمومی دمکراتیک و ویژه چپ) هستیم. طبیعتا ارزیابی ما از نظم حاکم موجود، قانون اساسی آن و آنچه باید تغییر نماید در چارچوب اهداف عام و برنامه ما میگنجد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">پایه هر استراتژی سیاسی برنامه و سمتگیری اجتماعی حزب است</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT"><strong>اهداف مرحله ای </strong><strong>(</strong><strong>حداقل</strong><strong>):</strong>ولی بحث اهداف با تعیین اهداف عمومی خاتمه نمی یابد. ما باید مشخص کنیم که آیا ضرور است در راستای اهداف و سمت گیری های عام، برنامه و اهداف معین حداقلی تعیین کنیم. آیا ما قادریم مستقیما در راستای تحقق اهداف برنامه ای خود عمل کنیم یا نیازمند مراحل مقدماتی هستیم. در شرایط کنونی کدام راستا، کدام اهداف و کدام شعارها در دستور مستقیم کار ما قرار میگیرد. رابطه این خواست مرحله ای ما با رژیم حاکم بر کشور چیست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">اگر بحث عام اهداف عام و برنامه حزب هم اکنون در جریان است و توسط کمیسیون های دیگر پیش برده میشود بحث دوم یعنی مشخص کردن ضرورت یاعدم ضرورت شعارها و اهداف مشخص مرحله‏ای و در صورت تشخیص ضرورت، معین کردن راستاها و شعارهای مرحله‏ای در چارچوب کار تدوین استراتژی سیاسی می‏گنجد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT"> <strong>راههای دستیابی به هدف</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT"><strong>مباحث متدیک</strong><strong>:</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">ارزشهای سیاسی و روشی مورد تایید حزب، تاثیرات تاریخ، روانشناسی نیروها و اهداف حزب بر روشهای مبارزاتی آن و .. درکلیت خود از نظر روشی چهره و جایگاه معینی در سطح جامعه برای حزب ترسیم میکند. مثلا بدون آنکه قصد ارزش گذاری باشد قبل از انقلاب از این نقطه نظر فداییان بعنوان نیروهای صادق و رادیکال، توده‏ایها بعنوان جریانی پراگماتیسم و ملی گراها بعنوان جریانی ملایم و یا محافظه کار شناخته میشدند. شک نیست که در پروسه وحدت بدلیل سالها جدایی و تاریخ متفاوت نیروهای شرکت کننده در این پروسه، ما با تمایزاتی در فرهنگ سیاسی مواجه خواهیم بود. فرهنگ سیاسی، ارزشها و متدهای تحلیلی مبارزاتی شخصیت ها و سازمان‏ها عناصری نیستند که از طریق چند دوره بحث بتوان در رابطه با آنان به توافق نظر رسید. در عین حال مباحث در این زمینه میتواند بیش از حد مجرد شده و سالها ادامه داشته باشد. اگر چه یک بخش از این مباحث را نه به قصد وحدت نظر و تصمیم گیری بلکه برای روشن شدن زاویه های فکری متدی شکل دهندگان حزب آینده درست است که در همین دوره آغاز کنیم چه در شکل پیش زمینه مباحث مشخص و چه در شکل مشخص مباحث نظری سیاسی متدیک (بدون قصد الزاما جمع بندی و تبدیل آن به مصوبه).</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT"><strong>مسائل مشخص</strong>: بخشی از مسائل متدیک امروز اهمیت سیاسی مشخص یافته و درست است بطور مشخص مورد بحث قرار گیرد مثلا</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">نقش قهر و فهم ما از تلاش برای تحولات غیر قهرآمیز</p>
</li>
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">نقش اصلاحات در تحولات سیاسی و چگونگی مواجهه ما با روندهای اصلاحی</p>
</li>
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">فهم ما از رابطه اهداف استراتژیک با شعارهای مرحله ای ویا تاکتیکی.</p>
</li>
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">تحلیل ما از روندهای اجتماعی در ایران (و در منطقه و جهان) و تاثیر آن بر روشها و خواستهای ما</p>
</li>
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">نقش انتخابات در تحولات ایران</p>
</li>
<li>
<p dir="RTL" align="RIGHT">تغییراتی که در فرهنگ رفتاری اجتماعی نسل های جوانتر جامعه پدید آمده و تاثیر آن بر روشهای مبارزاتی ما</p>
</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT"><strong>۳ </strong><strong>نیرو و امکانات</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">موفقیت در سیاست متکی است به نیرو. در این رابطه ما ضرور است مباحث زیر را داشته باشیم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">- منابع قدرت ما برای پیشبرد تحولات مورد نظر چیست. ما به کدام نیروی اجتماعی بالفعل تکیه داریم. سیاست ما برای تقویت این رابطه و گسترش ارتباط با دیگر نیروهای بالقوه چیست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">- سیاست ما برای تقویت جنبش های اجتماعی و مبارزات مدنی چیست. این جنبش ها چه نقشی در تحولات کشور ایفا میکنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">- رابطه ما با دیگر نیروهای سیاسی جامعه چیست. با کدام نیروها در کدام راستاها متحدیم و کدام نیروها و درکدام راستاها در برابر ما قرار دارند. سیاست ما برای تقویت نیروهای متحد و یا همسو با ما و تقویت این رابطه چیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">- منابع قدرت نیروهای حاکم مخالف ما چیست. آیا کلیت حکومت مستقیما آماج سیاست ماست یا برخورد ما با نیروهای مختلف متفاوت است و اگر چنین است سیاست ما در قبال هر یک چیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="RIGHT">- نقش عامل بین المللی را در تحولات ایران چگونه می بینیم. سیاست ما برای تاثیر گذاری مثبت عوامل بین المللی در ایران چیست. ما در کدام سطح و در چه شرایطی با کدام نیروها در سطح جهان در رابطه قرار گرفته و کوشش میکنیم که حمایت آنها را جلب کنیم</p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1348' addthis:title='مباحث استراتژیک / مهدی فتاپور '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=1348</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دعوت از فعالان و صاحب نظران چپ برای مشارکت در بحث استراتژی سیاسی چپ، هدف و مولفه های آن</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=1064</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=1064#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jan 2014 12:20:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مباحث استراتژی سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=1064</guid>
		<description><![CDATA[جنبش چپ ایران، علیرغم همه سرکوب ها، هیچگاه از تلاش برای بازسازی صفوف خود و تاثیرگذاری بر تحولات سیاسی باز نمانده است. امروز نیز برای آن که چپ ایران بتواند به عنوان نیروی تاثیرگذار در تحولات کشور برآمدی شایسته نماید، برای آن که بتواند از آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی دفاع کند، برای آن که بتواند مدافع منافع پایگاه اجتماعی خود در میان کارگران و زحتمکشان باشد و از جنبش های اجتماعی ضد تبعیض، حفظ محیط زیست و حقوق بشر دفاع کند، نیازمند متحد نمودن صفوف خود است. <a href="https://vahdatechap.com/?p=1064">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1064' addthis:title='دعوت از فعالان و صاحب نظران چپ برای مشارکت در بحث استراتژی سیاسی چپ، هدف و مولفه های آن '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="ar-SA" dir="RTL" align="JUSTIFY"> <span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">در طول تاریخ معاصر ایران، از انقلاب مشروطیت تاکنون، جنبش چپ یکی از ستون های اصلی تلاش برای تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ایجاد جامعه ای آزاد و عادلانه بوده است و در نبرد با استبداد و حامیان رنگارنگ آن قربانیان پرشماری داده است</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">فعالان چپ در چرخش های سیاسی مهم جزو اولین قربانیان یورش به اردوی آزادیخواهان بوده اند</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">از یاد نبرده ایم که سازمان ها و کنشگران چپ در مبارزه علیه دیکتاتوری پهلوی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">چه نقش برجسته ای داشتند، اما از فردای انقلاب بهمن ماه ۱۳۵۷، بار دیگر در معرض تعرضات حکومت جدید قرار گرفتند</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">ا</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">ستقرار جمهوری اسلامی آغاز دوران جدیدی از سرکوب نسل های بزرگی از کنشگران چپ، زندان، شکنجه، اعدام</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">  </span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">و تبعید اجباری بسیاری از آنان بود</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. <span id="more-1064"></span></span></span></span></span></span></p>
<p lang="ar-SA" dir="RTL" align="JUSTIFY"><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">جنبش چپ ایران، علیرغم همه سرکوب ها، هیچگاه از تلاش برای بازسازی صفوف خود و تاثیرگذاری بر تحولات سیاسی باز نمانده است</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">امروز نیز برای آن که چپ ایران بتواند به عنوان نیروی تاثیرگذار در تحولات کشور برآمدی شایسته نماید، برای آن که بتواند از آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">دفاع کند، برای آن که بتواند مدافع منافع پایگاه اجتماعی خود در میان کارگران و زحتمکشان باشد و از جنبش های اجتماعی ضد تبعیض، حفظ محیط زیست و حقوق بشر دفاع کند، نیازمند متحد نمودن صفوف خود اس</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">ت</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">.</span></span></span></span></span></p>
<p lang="ar-SA" dir="RTL" align="JUSTIFY"><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">برای پاسخ به چنین نیازی نیز هست که هم اکنون ۳ جریان چپ، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، سازمان فدائیان خلق ایران </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">(</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">اکثریت</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">) </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">و شورای موقت سوسیالیست های چپ ایران و گروهی از کنشگران چپ ایران کوشش دارند که با</span></span></span><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">شکل دهی به یک تشکل بزرگ گامی در این جهت بردارند و با سازماندهی مباحثی حول هویت برنامه ای، استراتژی سیاسی و ساختار چنین تشکلی راه ایجاد آن را هموار نمایند</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">برای حصول به این مهم در هر کدام از این سه عرصه گروهای کاری جداگانه ای تشکیل شده است که </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">«</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">گروه کار سیاسی</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">» </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">یکی از این گروه ها ست</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">هدف </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">«</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">گروه کار سیاسی</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">» </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">دامن زدن به بحث در مورد مفهوم استراتژی سیاسی چپ در شراپط امروز ایران و مولفه های اصلی آن و پاسخ به محورهای پیشنهادی زیر است</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">:</span></span></span></span></span></p>
<ul>
<li><span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>هدف استراتژیک چپ در شرائط کنونی ایران</strong></span></span></span></span></span></li>
</ul>
<ul>
<li>
<p align="JUSTIFY"><span style="color: #222222;">  </span><span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>موضع در رابطه با جمهوری اسلامی، قانون اساسی و نظام ولایت فقیه، گذار از جمهوری اسلامی، اشکال آن </strong></span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;"><strong>( </strong></span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>مسالمت آمیز، اصلاح طلبانه، انقلابی و قهرآمیز، تحول طلبانه…</strong></span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;"><strong>)</strong></span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>، شعارها و تاکتیک ها</strong></span></span></span></span></span></p>
</li>
</ul>
<ul>
<li>
<p align="JUSTIFY"><span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>درک از روند دمکراتیزاسیون جامعه، رابطه با جنبش های مدنی و پایگاه اجتماعی چپ </strong></span></span></span></span></span></p>
</li>
</ul>
<ul>
<li>
<p align="JUSTIFY"><span style="color: #222222;"> <span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>ائتلاف ها و اتحادها، سیاست های ما، موقعیت چپ در اپوزیسیون جمهوری اسلامی، مناسبات با نیروهای دیگر و جایگاه آن ها</strong></span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;"><strong>: </strong></span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>نحله های دیگر چپ، نیروهای ملی، ملی مذهبی ها، اصلاح طلبان جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق، سلطنت طلبان </strong></span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;"><strong>&#8230;</strong></span></span></span></span></span></p>
</li>
</ul>
<ul>
<li>
<p align="JUSTIFY"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Calibri;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>جایگاه عامل بین المللی در استراتژی سیاسی چپ ایران، رابطه با احزاب، نهادها و دولت ها</strong></span></span></span></span></span></p>
</li>
</ul>
<p lang="ar-SA" dir="RTL" align="JUSTIFY"><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">گروه کار ما در نظر دارد که به زودی چندین نشست مجازی عمومی پیرامون این مباحث برگزار کند</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">اولین نشست ما به بحث حول استراتژی چپ و مولفه های آن اختصاص خواهد داشت و در خدمت تدقیق پیشنهادات فوق و تکمیل آن ها خواهد بود</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">در نشست های بعدی تلاش خواهد شد تا ارائه دهندگان نوشته های کتبی با پاسخ به سوالات مطروحه، به امر زمینه سازی برای اشتراکات سیاسی پروژه وحدت چپ یاری رسانند</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">ما از فعالان و کنشگران چپ و نیز صاحب نظران دعوت می کنیم با ارسال مقالات خود حول محور های فوق در پیشبرد این بحث و به ثمر رساندن آن مشارکت نمایند</span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">. </span></span></span></span></span></p>
<p lang="ar-SA" dir="RTL" align="JUSTIFY"><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>گروه کار سیاسی</strong></span></span></span></span></span></p>
<p lang="ar-SA" dir="RTL" align="JUSTIFY"><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><strong>پروژه شکل دهی تشکل بزرگ چپ</strong></span></span></span></span></span></p>
<p lang="ar-SA" dir="RTL" align="JUSTIFY"><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">۲۴ دی ۱۳۹۲ </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma,serif;"><span style="font-size: small;">- </span></span></span></span></span><span style="font-family: Calibri,sans-serif;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #222222;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">۱۴ ژانویه ۲۰۱۴</span></span></span></span></span></p>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1064' addthis:title='دعوت از فعالان و صاحب نظران چپ برای مشارکت در بحث استراتژی سیاسی چپ، هدف و مولفه های آن '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=1064</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وحدت چپ؟ کدام چپ؟ / محمود بهنام</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=1055</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=1055#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jan 2014 09:06:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مباحث نظری-برنامه‎ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=1055</guid>
		<description><![CDATA[غلبه بر پراکندگی‌های موجود و حرکت در مسیر همگرائی و وحدت جریانهای مختلف چپ، یکی از خواستها و آرزوهای بخش بزرگی از خود چپها و همچنین بسیاری از نیروهای طرفدار دیدگاه چپ در سطح جامعه ما بوده و هست. در این باره، تلاشهای متعددی هم، طی سالهای گذشته، به عمل آمده که متأسفانه اکثرأ بی نتیجه بوده است. بنابراین علاوه برخواست و اراده جدی که لازمه آغاز و پیشبرد چنین اقدامی است، توجه به تجارب گذشته و واقعیتهای موجود نیز ضروری به نظر می رسد. <a href="https://vahdatechap.com/?p=1055">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1055' addthis:title='وحدت چپ؟ کدام چپ؟ / محمود بهنام '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #505050; font-family: Tahoma;"><span style="color: #505050; font-family: Tahoma;"><span style="font-family: Tahoma; font-size: normal;">مراجعه به اغلب کتابهای درسی مقدماتی راجع به علم سیاست، تعریف و تمایز ابتدائی و ساده شده ای از «چپ» و «راست» به دست می‌دهد: درهر جامعه انسانی، در یک سوی مبارزه سیاسی جاری، کسانی قرار دارند که از نظام اجتماعی موجود «ناراضی» و بنابراین، خواهان تغییر آن هستند و در سوی مقابل کسانی قرار دارند که از آن نظام «راضی» و بنابراین خواستار حفظ آن هستند. دسته اول، «چپ» و دسته دوم «راست» را تشکیل می‌دهند. در ادامه همین تعریف مقدماتی، در میان چپها آنهائی که خواهان تغییر دفعی و یکباره نظام موجود و جایگزینی آن به وسیله یک نظام نوین هستند، «چپ انقلابی» نامیده می شوند و آنهائی که در پی تغییر تدریجی و گام به گام آن هستند، چپ «رفرمیست» نام می گیرند. و دربین راستها هم، کسانی که مخالف هرگونه تغییر و اصلاح در نظام حاکم هستند، «راست افراطی» و کسانی که به منظور حفظ نظام، اصلاحاتی را در آن می پذیرند، «راست میانه رو» خوانده می شوند (۱). اما چنان که خواهد آمد، موضوع تعریف «چپ» و تفکیک آن از «راست»، صرفأ در تقابل میان «ناراضیان» و «راضیان» خلاصه نمی شود، بلکه بسیاری از مقولات و مسائل فلسفی و ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی، طبقاتی و جامعه شناختی، فرهنگی و اخلاقی و همچنین تحولات و سنتهای تاریخی در این باره دخیل و مطرح بوده و هستند.<span id="more-1055"></span></span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;">پس از انقلاب کبیر فرانسه، که طی آن عناوین دوگانه «چپ» و «راست»، برمبنای موقعیت مکانی جلوس نمایندگان مختلف «مجلس مؤسسان» (که در آن هواداران انقلاب و جمهوریت در سمت چپ و طرفداران سلطنت و کلیسا در سمت راست کرسی رئیس مجلس می نشستند) ابداع گردید، این عناوین به تدریج در این کشور و بسیاری از کشورهای دیگر، برای شناسائی و دسته بندی گرایشهای گوناگون سیاسی، رواج یافت. هرچند که در برخی جوامع، اسامی احزاب سیاسی قدیمی و جا افتاده (مثلأ در امریکا «دمکرات» و «جمهوریخواه»، در بریتانا «کارگر» و «محافظه کار»، در آلمان «سوسیال دموکرات» و «دموکرات مسیحی») و یا عناوین و آرمها و رنگهای مختلف (مثلأ سرخ و سفید) نیز به منظور تفکیک تعلقات و صف بندیهای سیاسی به کار برده می شود، ولی امروزه در غالب جاها دوگانه چپ/ راست شناخته و رایج گردیده و حتی بعضأ از حوزه سیاسی هم فراتر رفته و به نحوی به دیگر عرصه ها، مانند مذهب (مقابله سکولاریسم و اقتدار دینی) و یا رسانه ها، علوم اجتماعی و هنر و ادبیات، راه پیدا کرده است (۲).</p>
<p style="text-align: justify;">بررسی واقعیت پیچیده و متنوع حوزه سیاست، خصوصأ در جوامع دموکراتیک و پلورالیست، طبعأ نیازمند ابزار و شاخصهائی برای تفکیک و طبقه بندی است. عناوین چپ و راست، یکی از آن ابزارهاست که کاربرد گسترده تری یافته و ضمنأ، طی روند طولانی تاریخی، نقش و معنائی نمادین هم پیدا کرده است. این شاخص نه تنها برای دسته بندی و تعیین هویت و گرایش احزاب و سازمانها، دکترین ها و برنامه های سیاسی، و نه فقط به وسیله کارشناسان و تحلیگران سیاسی، بلکه حتی در موارد بسیاری جهت تعریف و توضیح علائق سیاسی گروه ها و محافل اجتماعی و افراد نیز به کار گرفته می شود. به جای استفاده از دوگانه چپ/ راست، البته می توان مواضع و سیاستهای هریک از احزاب و جریانات سیاسی را در باره هرکدام از مسائل گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و &#8230;، مورد به مورد بررسی و تفکیک کرده و از طریق جمع بندی آنها، طیف گرایشهای سیاسی در یک جامعه و جایگاه هرکدام از احزاب را در آن مشخص کرد، ولی نتیجه کار چندان متفاوت نخواهد بود. نگاه دوقطبی به سیاست، که عمدتأ از واقعیتهای عینی برمی خیزد، همچنان وجود دارد و بسیاری از گزینه های مختلف سیاسی و اجتماعی هم معمولأ به صورت دوگانه و متقابل مطرح می شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما این نیز واقعیت دارد که، در جوامع امروزین، عناوین چپ و راست، به تنهائی، تمامی صحنه سیاست را نمی پوشانند. در میان خود چپ، گرایشهای گوناگون وجود دارد و این امر در مورد راست هم صادق است. از این رو، حوزه سیاست (و یا به طور کلی جامعه) معمولأ به مثابه طیفی در نظر گرفته می شود که در یک انتهای آن «چپ افراطی» و در انتهای دیگر آن «راست افراطی» قرار می گیرند و در میانه این طیف هم گرایش «سانتر» واقع است که «چپ» و «راست» در طرفین آن جای دارند. علاوه بر اینها، در برخی جاها و از جمله درجامعه ما، نوع دیگری از گرایش و فعالیت سیاسی هم رواج دارد که «فرصت طلبی» خوانده می شود و اینها کسانی هستند که روزی در موضع «چپ»، روز دیگر در موقعیت «راست» و روز بعد، همراه با گردش بادهای سیاسی، در دسته دیگری جای می گیرند، ولی پرداختن به این مقوله خود فرصت دیگری می طلبد!</p>
<p style="text-align: justify;">پس از این مقدمات، حال باید ببینیم که تعریف «چپ» (و «راست») چیست؟ آیا مبانی واحد، یا ثابتی، برای تعریف چپ وجود دارد؟ با پذیرش دوگانه چپ/ راست، چه معیارهائی این دو را از یکدیگر متمایز کرده و یا می کند؟ گفتیم که پیدایش و گسترش مفاهیم چپ و راست، متأثر از تحولات تاریخی و مبارزات اجتماعی بوده که، طبعأ، درهر زمان و در هر کشور ویژگی‌های خاص خود را یافته است. در کشوری که خود زادگاه این عناوین بوده، در فرانسه دو قرن پیش، چپها «جمهوریخواه لیبرال» بودند، درحالی که امروزه خود را «کمونیست» یا «سوسیالیست» می نامند (۳). در جامعه ما، اکنون دیگر چپ را عینأ برمبنای مرامنامه «اجتماعیون عامیون» دوره مشروطه تعریف نمی کنند. به علاوه، تعریف و تمایز چپ، صرفأ برپایه برنامه های جریانات و احزاب سیاسی، هم کافی نبوده و اشکالات دیگری را به همراه می آورد. در اروپای غربی، احزاب متعدد چپی بودند که زمانی «ملی کردن» بنگاه های بزرگ خصوصی را در برنامه خود داشتند ولی، چند دهه بعد، همان حزبها مجری سیاست «خصوصی سازی» مؤسسات دولتی شدند! بنابراین، پیش از پرداختن به مختصات و معیارهائی نسبتأ عمومی و مشترک که چپ را تعریف و متمایز می کند، بایستی بر ضرورت پرهیز از مطلق گرائی از یک سو، و نسبی گرائی مفرط از سوی دیگر، در برخورد به این مقوله، تأکید کرد. تعاریف چپ (و راست)، نه مقولات ازلی و ابدی، بلکه محصول روندهای تاریخی و رویدادهای سیاسی، اجتماعی، طبقاتی و ایدئولوژیک طی دوره های مختلف در جوامع گوناگون بوده است. لکن این امر به هیچ وجه به معنای آن نیست که هیچ چیز مشترک یا مستمری در تعیین و توضیح هویت چپ (و راست) وجود نداشته و همه چیز برحسب اوضاع و شرایط روز تعریف می شود و یا این که معرف چپ (و راست) اساسأ چیزی جز کاتولوگ سیاستها و وعده هائی که درموعد رقابتهای انتخاباتی عرضه و تبلیغ می شود، نیست. هرکسی، البته، حق دارد و می تواند بگوید که «چپ» است (یا «راست» است یا در موضع میانی قرار دارد و یا &#8230;) ولی دیگران نیز حق دارند که ادعای وی را، برپایه تجارب و سنتها و معیارهای موجود و متعارف و همچنین برمبنای موضعگیری ها و عملکرد خود او در زمینه های مختلف، مورد ارزیابی و نقد قرار دهند. تحولات معنی و مفهوم «چپ» (و راست) و تعبیر و تفسیر آنها، در واقع، نمونه دیگری از تغییر همراه با تداوم است.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه در زیر می آید، با اشاره به خاستگاه اندیشه چپ، مختصات و اجزای عمده دیدگاه، «جهان بینی» و یا «ایدئولوژی» چپ و معیارهای مهم تفکیک آن از دیگر دیدگاه‌ها را، طبعأ در ارتباط با شرایط و موقعیت نظام مسلط موجود، نظام سرمایه داری جهانی بیان می دارد. برشماری این مختصات به منظور نشان دادن روند رایج و غالب است و مسلمأ بدین معنی نیست که تمامی این اجزاء و عناصر، در اندیشه و نظر همه چپ‌ها در هر زمان و در همه جا، به صورت یکسان مطرح بوده است. در ادامه، به بروز یا ورود «مسائل جدید» به صف بندیهای سیاسی هم اشاره خواهد شد.<br />
<strong><br />
مختصات عمده چپ</strong><br />
- خرد، دانش، پیشرفت (پروگرس): اندیشه چپ، الهام گرفته از «عصر روشنگری» و در راستای تداوم و تکمیل آن، مبتنی بر خردگرائی، یعنی باور به عقلانیت انسانی و کاربرد آن در اداره امور و از جمله امر حکومت، دانش و ظرفیت های آن در جهت حل مسائل جامعه بشری، و پیشرفت و تکامل است. تأکید بر حرکت، جنبش، تغییر و ترقی، یکی از ویژگی های عمده چپ، و از جمله وجوه اصلی تمایز آن با راست است که غالبأ بر بازتولید «نظام طبیعی» و یا حفظ «نظم موجود» پای فشرده و اساسأ خصلتی محافظه کارانه دارد (۴). پیداست که چپها تنها وارثان «عصر روشنگری» نبوده و «خرد، دانش، پیشرفت» هم منحصر به اندیشه آنها نیست. ولی این عناصر سازگاری بیشتری با دیگر اجزای دیدگاه چپ دارند و در حالت بروز تعارض میان همین ها نیز (جنگ/ صلح، محیط زیست، بیوتکنولوژی و &#8230;) این دیدگاه توانائی بیشتری برای نقد یا رفع آنها دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">- سرشت انسان: چپ از جمله نحله های فکری متأثر از مکتب «اومانیسم» است که به حاکمیت انسان بر نفس و سرنوشت خویش، و رهائی او از قید و بند تقدیر و اراده «آسمانی» و اقتدار مطلقه کلیسا و سلطنت (شیخ و شاه) باور و بر ظرفیت و توان انسانها در جهت اصلاح و بهبود و تکامل و نیل به خوشبختی تأکید دارد (نقد عملکرد بسیاری از چپها، به لحاظ اراده گرائی شدید آنها هم، موضوعی شناخته شده است که در اینجا مورد بحث ما نیست). نگاه چپ به سرشت انسانی، بیشتر خوش بینانه و مثبت است، در حالی که دیدگاه راست غالبأ با نوعی بدبینی، بی اعتمادی و تردید به طبیعت انسان می نگرد (۵). در همین رابطه، برای چپها که امید و آرزوی رهائی فردی و جمعی انسانها را پی می گیرند، اکثرأ حرکت و جهت تاریخ، نه البته خطی، بلکه در مجموع در مسیر پیشرفت و تکامل بوده و از معنی و مفهومی برخوردار است، ولی برای اغلب دیدگاه های دیگر این مسیر تابع «اراده خداوندی»، تقدیر، تصادف، دورانی و یا اصلأ فاقد معناست (۶).</p>
<p style="text-align: justify;">- همبستگی: برپایه مختصات فوق، دیدگاه چپ همواره بر همبستگی و همکاری میان افراد و یا «برادری» (و خواهری) تأکید کرده و این اصل را هم فارغ از مرزها و تفاوتهای جنسی، قومی و ملی، فرهنگی و &#8230;، جهان شمول می داند. اما غالب دیدگاه راست، با تأکید بر فردیت و نفع طلبی فردی و به منظور پیشرفت مطلوب خود، رقابت را برجسته می کند و از این رو نیز به نخبه گرائی تمایل دارد (۷). قابل توجه است که بخشی از چپها، بر اساس ملاحظات اخلاقی، همبستگی و تعاون بین انسانها را مطرح می سازند، متقابلأ برخی از گرایشهای راست هم، ملهم از آموزه های دینی، از «برادری» سخن می گویند ولی به واسطه همان باورهای مذهبی («گناه نخستین»: رانده شدن آدم و حوا از بهشت) نگاه آنها به سرشت انسانی اساسأ بدبینانه است.</p>
<p style="text-align: justify;">- برابری: یکی دیگر از مشخصه های عمده چپ و شاید مهمترین آنها، برابری طلبی است که در عین حال از جمله شاخصهای اصلی آن در تمایز و تقابل با راست نیز محسوب می شود (۸). اندیشه های چپ از زوایای گوناگون به منشاء نابرابری ها درجامعه می نگرند، ولی همگی از اصل برابری انسانها دفاع کرده و برای کاهش و رفع نابرابریها و تبعیضات می کوشند. برابری نه تنها در عرصه سیاسی و حقوقی بلکه در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز مدنظر آنهاست (طبعأ صحبت از برابری مطلق در میان نیست). طبق این دیدگاه، برابری بدین معناست که افراد، با حقوق برابر، در تصمیم گیریها مشارکت داشته باشند و در محاسبات و برنامه های اقتصادی و اجتماعی بواقع به حساب آیند. اما در طرف مقابل، راستهای محافظه کار و افراطی، برمبنای برداشت خود از «طبیعت انسان و جامعه»، از نظام سلسه مراتبی امتیازات و تبعیضات دفاع می کنند و راستهای لیبرال، ضمن آن که از برابری سخن می گویند، نابرابری های عظیم در زمینه اقتصادی را نادیده می گیرند و یا حتی در راستای رشد اقتصادی آنها را ضروری می شمارند. در دوره های اخیر که ادعای برابری خواهی این گرایش با تناقض آشکار در برابر واقعیتهای ملموس (نه تنها در سطح جهان و درجوامع جهان سومی بلکه در خود کشورهای پیشرفته سرمایه داری) روبرو گشته، شعار دیگری به عنوان «برابری فرصتها» مطرح شده است که با توجه به کارکرد نظامی که مبتنی بر نابرابری بوده و مرتبأ هم آن را بازتولید و حتی تشدید می کند، اساسأ چیزی جز توهم پراکنی نیست.<br />
- آزادی: در بحثهای راجع به چپ/ راست، غالبأ گفته می شود که در حالی که چپها برابری را عمده می کنند، راستها هم بر آزادی تأکید می ورزند. این گفته، با درنظر گرفتن تجربه فاجعه بار «سوسیالیسم واقعأ موجود»، دور از واقعیت نیست (۹). اما این ارزیابی، در مورد همه گرایشها عمومیت نداشته و نادرست است: پیش از همه، برخی گرایشهای راست و راست افراطی، چه در نظر و چه در عمل، اساسأ نسبتی با آزادیها ندارند و یا آنها را خیلی محدود می بینند. راستهای آزادیخواه و لیبرال، بیشتر بر آزادیهای فردی و بویژه در عرصه اقتصادی (آزادی رقابت، آزادی تجارت، بنگاه آزاد و نظایر اینها) تأکید می کنند و بخشی از آزادیها و حقوق سیاسی و اجتماعی که اینان طرفدار آنها هستند، به دلیل موضع شان در قبال برابری، در واقع، بلاموضوع و یا بلا استفاده باقی می مانند، زیرا که برخورداری از این دسته حقوق و آزادیها، منوط به بهره مندی از امکاناتی است که بسیاری از افراد، در شرایط حاکم، از آنها محرومند. وانگهی اینان که سرسختانه از لیبرالیسم اقتصادی دفاع می کنند، در مورد لیبرالیسم فرهنگی اکثرأ پاپس می کشند. در میان چپها، مارکسیستها محدودیت حیطه آزادی های مورد نظر لیبرالها و یا مورد عمل دموکراسی های لیبرال را با عنوان «آزادیهای صوری (فرمال)» مورد نقد قرار داده و تلاش برای تحقق «آزادیهای واقعی» را مطرح ساخته اند. لکن این انتقاد (برخلاف تصور برخی از گرایشهای چپ و از جمله لنینیست ها) ناظر بر نالازم بودن آن آزادیها نبوده، بلکه مربوط به ناکافی بودن آنها بوده است (۱۰). به علاوه برخی دیگر از گرایشهای چپ مانند آنارشیست ها همواره طرفدار گسترده ترین آزدیها و مخالف تمرکز قدرت بوده اند. همچنین بسیاری از چپها، در عرصه نظر و عمل، در طرح و پیگیری پاره ای از حقوق و آزادیهای سیاسی و مدنی و صنفی (حق رأی همگانی، جدائی دین و دولت، حق تشکل سندیکائی، حق اعتصاب و غیره) در کشورهای مختلف پیشتاز بوده اند. درهرحال، چگونگی تلفیق آزادی و برابری، یکی از مقولاتی است که همچنان مورد بحث و مجادله است.</p>
<p style="text-align: justify;">- عدالت: عدالت خواهی یکی دیگر از ویژگیهای چپ به شمار می آید. اما مفهوم «عدالت»، نه تنها در تقابل چپ و راست، که از گذشته های دور همواره در معرض تفسیرها و تعبیرهای مختلف و چه بسا مبهم و متناقض بوده و هنوز هم هست و عناوین گوناگون «عدل الهی»، «عدالت طبیعی»، «عدالت توزیعی» و &#8230; گواهی براین مدعاست. کمتر حزب و جریان سیاسی، از راست تا چپ، می توان یافت که در منشور یا برنامه آن، حرفی از «عدالت» به میان نیامده باشد (در رژیم جمهوری اسلامی نیز که این روزها، در این باره کمتر سخن پراکنی می شود، در برهه جنگ ویرانگر و طی مدتی طولانی، «عدالت اجتماعی از دیدگاه اسلام» یکی از موضوعات همیشگی خطبه های نماز جمعه رفسنجانی را تشکیل می داد). چپها، غالبأ از منظر «ملاحظات اخلاقی» هم بیعدالتی ها و ستمگریها را نفی و بر تأمین عدالت تأکید می کنند. ولی دیدگاه عمده چپ در این زمینه اخلاقیات نیست، بلکه گشودن راه پیشرفت و تکامل اجتماعی است: ظلم، بیعدالتی و نابرابری های نهفته درنظام مسلط، مانعی اساسی در مسیر شکوفائی فردی و جمعی انسانها و تکامل جامعه است و از این رو چپها برای رهائی انسان از استثمار، ستم و از خود بیگانگی تلاش و مبارزه می کنند. چپها هم طبیعتأ برای بهبود شرایط کار و زیست انسانها در این نظام و در جهت عدالت اجتماعی می کوشند ولی آشکار است که «عدالت اجتماعی» به تنهائی، هویت و دیدگاه چپ را توضیح نمی دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">کار/ سرمایه: در اندیشه چپ، کار (یدی و فکری) جایگاهی اساسی دارد و این نه تنها به واسطه تأمین و برآوردن نیازهای زندگی انسانها و پیشرفت جامعه بشری، که از لحاظ شکل گیری شخصیت انسانی افراد نیز، کار عامل عمده‌ای به شمار می رود. اما سرمایه مطابق نظر غالب در بین چپها، در اساس، از طریق تصاحب حاصل کار دیگران (تولیدکنندگان) فراهم می شود و سلب مالکیت وسایل تولیدی از تولید کنندگان و مالکیت خصوصی سرمایه داران بر آنها، انبوه کارگران را به کار مزدبگیری محکوم می کند که بیکاری، عدم امنیت شغلی، فقر و سیه روزی از جمله تبعات ناگزیر آنست. تضاد میان کار و سرمایه، میان کار و تولید اجتماعی و تصاحب فردی حاصل تولید، تضاد اساسی نظام سرمایه‌داری‌ست و از این رو «جبهه اصلی» تقابل چپ و راست را تشکیل می دهد. براین اساس، بخش بزرگی از چپها خواستار گسست از سرمایه‌داری و پی‌افکندن نظامی دیگر، سوسیالیسم، به جای آن هستند. بخشی دیگر از چپ‌ها، ضمن ناعادلانه دانستن نظام مسلط، با پذیرش سرمایه و مالکیت خصوصی وسایل تولید، در پی تعدیل تقسیم بین سود و مزد و یا بازتوزیع درآمدها در سطح جامعه هستند (۱۱).</p>
<p style="text-align: justify;">پایگاه اجتماعی: با توجه به تمایزاتی که وصف آن گذشت، طبعأ پایگاه اجتماعی و مخاطبین اصلی چپ و راست هم فرق می کند. هرگاه بپذیریم که موقعیت اقتصادی و اجتماعی افراد و گروه ها در تعیین جهت گیری های فکری و سیاسی آنها نقش مهمی ایفا می کند، کارگران، زحمتکشان و تهیدستان بیشتر به اندیشه ها و برنامه های چپ گرایش دارند و سرمایه‌داران ، توانگران و قشرهای مرفه بیشتر به افکار و برنامه‌های راست. اما این امر چنان که می دانیم، به صورت مکانیکی و در همه حال صادق نیست و یا به عبارت دیگر، چپ/ راست جامعه شناختنی با چپ/ راست سیاسی همواره انطباق ندارد (۱۲). در حالی که از هر دو سو، برای جلب گروه ها و قشرهای اجتماعی بیشتری تلاش می شود و گاهی حتی ادعای سخنگوئی از جانب «همگان» (تمام خلق، ملت و &#8230;) مطرح می گردد، معمولأ مخاطبان اصلی چپ را، طبقه کارگر و بخش بزرگی از سایر مزد و حقوق بگیران (معلمان، پرستاران و &#8230;) و لایه های پائینی قشرهای میانی (دهقانان و پیشه وران خرده پا) تشکیل می دهد و مخاطبان عمده راست هم بورژوازِی، زمینداران بزرگ و بخشهائی از قشرهای متوسط (کادرها، صاحبان مشاغل آزاد و &#8230;) را در بر می گیرد. هرچند که در اثر تحولات جمعیتی و اجتماعی و یا به دلیل تغییرات مقطعی در خود دیدگاه ها و سیاستهای چپ و راست، در ترکیب و ابعاد پایگاه اجتماعی متناظر آنها نیز تغییرات قابل ملاحظه ای روی می دهد ولی باز، هر از چند گاهی، قطب بندی نهفته در بطن جامعه سربرآورده و خود را به شکل عریان نمایان می سازد.</p>
<p style="text-align: justify;">دولت/ بازار: اختلاف بر سر دخالت یا عدم دخالت دولت در اقتصاد، یکی دیگر از عرصه های تقابل بین چپ و راست در شرایط حاکم است. دیدگاه چپ، در راستای بهبود شرایط زیست و کار مزد و حقوق بگیران و قشرهای کم درآمد و محروم، برای برقراری نظام تأمین اجتماعی و ارائه خدمات عمومی و یا بطور کلی، کاهش نابرابری های موجود، طرفدار دخالت دولت در امور اقتصادی و اجتماعی است و به همین منظور نیز اکثرأ از کنترل بعضی رشته های فعالیت اقتصادی به وسیله دولت، وضع مالیات بر ثروتها و درآمدهای کلان و یا ضرورت نوعی برنامه ریزی اقتصادی و امثال اینها جانبداری می کند. دیدگاه راست، غالبأ در ادامه همان اعتقاد به «نظم طبیعی» امور، به «دست نامرئی» و «تنظیم خود به خود بازار» باور داشته و با کنترل و مداخله دولتی در عرصه اقتصادی، افزایش بودجه عمومی، اخذ مالیاتها، گسترش خدمات عمومی و اجتماعی و نظایر اینها مخالفت می کند. البته گرایشی از چپ که منتقد هرگونه قدرت و یا تمرکز قدرت است، براین مبنا، مخالف گسترش حیطه کار و دخالت دولت نیز هست. برخی گرایشهای راست و از جمله پیروان مکتب اقتصادی کینز، نیز در جهت اصلاح «نارسائی های» بازار، دخالتهای دولت در این عرصه را تا اندازه ای تجویز می کنند. اما گرایش غالب در دهه های اخیر، نئولیبرالیسم اقتصادی، اساسأ با هرگونه ایفای نقش دولت در زمینه اقتصادی سرسازگاری ندارد و برای تأمین آزادی عمل بی حد و حصر سرمایه، در پی کوچک و محدود کردن هرچه بیشتر خود دولت است.</p>
<p style="text-align: justify;">طی حدود پنجاه سال گذشته، در ارتباط با تحولات بزرگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و یا به همراه آنها مسائل و موضوعات تازه‌ای به میان آمدند (و یا مسائل موجود، برجستگی و اهمیت بیشتری یافتند) که دوگانه چپ/ راست، صف بندیهای درونی آنها و طبیعتأ اندیشه و مواضع آنها را شدیدأ تحت تأثیر قرار دارند: آغاز جنبشهای رهائی بخش ملی و استقلال سیاسی مستعمرات سابق کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری، مباحث جدیدی را پیرامون رابطه میان این دو، یعنی «جهان سوم» و «جهان اول» و ارتباط آنها با «جهان دوم» (اردوگاه «سوسیالیسم واقعا موجود») و همچنین در مورد «مسئله ملی» و « ناسیونالیسم»، برای چپها به ارمغان آورد. جنبشهای اجتماعی گسترده در دهه های شصت و هفتاد قرن گذشته (و از جمله جنبشهای دانشجویان و جوانان، جنبش حقوق مدنی و جنبش صلح) موضوعات دیگری را مطرح ساختند. جنبش وسیع زنان، در اروپا و امریکا، در مقابله با مردسالاری و تبعیضات گوناگون و در جستجوی تعاریف تازه‌ای برای «جنسیت» و «هویت» زن، طبعأ چپ‌ها را نیز رودرروی مسائل جدیدی قرار می داد. تأثیر دیگر نظریات و حرکتهای «هویت گرائی» (مانند هویت فرهنگی و فردی و شیوه های زندگی خصوصی، ولایت گرائی، جماعت گرائی) نیز در چپ از این گونه بود. رشد آگاهی و حساسیت نسبت تخریب محیط زیست، جنبشهای گسترده ای را برای مقابله با بحران اکولوژیک پدید آورد که به نوبه خود به شکل گیری گرایشها و جریانات نوینی در درون چپ و بطور کلی در طیف سیاسی موجود، انجامید. فروریختن «دیوار برلین» و فروپاشی «اتحاد شوروی» و اقمار آن، همان طور که می دانیم، همراه با تکان و آشفتگی شدیدی برای مجموعه چپ و در سطح جهانی بود. جهانی شدن سریع و وسیع تر سرمایه داری جهانی طی سه دهه گذشته، بحران اقتصادی و اجتماعی گریبانگیر بخش عمده ای از «جهان سوم»، امواج مهاجرتهای گسترده و &#8230;، هرکدام حامل مسائل و مباحث دیگری برای چپها بودند (۱۳).</p>
<p style="text-align: justify;">دوگانه چپ/ راست، مسلمأ از این تحولات و رویدادها تأثیر پذیرفته و نظر به تبعیت آن از متغیرهای زمان و مکان و شرایط مشخص هر دوره، اساسأ نمی توانست فارغ و یا مصون از این تغییرات باقی بماند: انشعابهای بزرگ در جنبش چپ کمونیستی در سطح جهانی و در میان بسیاری از گرایشها و جریانات چپ در کشورهای مختلف، به وقوع پیوست (انشعاب چین و شوروی، اروکمونیسم، مشی مسلحانه و &#8230;) . نظریات جدیدی در باره تغییرات نظام سرمایه داری، امپریالیسم، وابستگی، رابطه سوسیالیسم و دموکراسی، رابطه چپ با طبقه کارگر و دیگر قشرهای زیرستم، رابطه چپ با جنبشهای هویت خواهی و محیط زیست، مقوله قدرت و دولت و &#8230;، عرضه شد. در کنار و یا در بعضی موارد، به جای «جبهه اصلی» مقابله چپ و راست، جبهه های «ثانوی» در عرصه های سیاسی و اجتماعی گشوده شد. به طور خلاصه، ورود مسائل و موضوعات جدید به حیطه رویاروئی جاری چپ و راست، گرایشهای گوناگون دیگری را در میان مجموعه چپ به وجود آورد که به مهمترین آنها ذیلأ اشاره خواهیم کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما پیش از آن، یادآوری نکته‌ای در همین ارتباط ضروری به نظر می‌رسد: در دوره اخیر، باری دیگر، این ایده در بین گروه هائی از مردم و تحلیلگران و حتی در میان بعضی از جریان ها و فعالان سیاسی، کمابیش رایج گشته که تمایز بین چپ و راست دیگر کهنه و قدیمی شده و این گونه تقسیم بندیها رفته رفته منسوخ می شود. اینان با استناد به پاره ای از واقعیتها، نظیر رشد طبقه متوسط و کاهش نسبی سهم طبقه کارگر صنعتی در میان شاغلان در بسیاری از جوامع، جابه جائی ها در پایگاه اجتماعی چپ و راست، تشدید فردگرائی، چرخش به راست در بین برخی از نیروها و جریانات چپ و یا کمرنگ شدن عناصر و مختصات ویژه چپ در برنامه ها و سیاستهای این جریانات، پیدایش تنوع بیشتر در درون احزاب، تشکیل دولتهای ائتلافی چپ و راست در بعضی جاها و &#8230;، چنین نتیجه گیری می کنند که دیگر دوران تقابل چپ و راست، در اساس، سپری شده و آنچه هست چیزی جز دعوا و رقابت میان ایدئولوگ‌ها، شخصیت‌ها و دستجات سیاسی و یا بازمانده اختلافات قدیمی، نیست (۱۴). قابل توجه است که این ایده هم بیشتر از جانب راستها و یا بخشی از جریانات میانی (سانتر) مطرح شده و می شود. همچنین در دو دهه اخیر که دوباره اعلام «پایان عصر ایدئولوژی ها»، «پایان دوره انقلابات» و یا حتی «پایان تاریخ» باب شده بود، ادعای منسوخ شدن تمایز و تقابل چپ و راست هم رواج افزونتری یافته بود.<br />
لکن سیر رویدادها و تحولات در همین دوره نیز تداوم تعارضها و تضادهای موجود در اعماق جامعه و نادرستی نتیجه گیری و ادعای فوق را بروشنی نشان داده است. اسامی و عناوین جریانات عوض می شود. برنامه و سیاستهای فلان حزب و بهمان سازمان به این یا آن سمت می چرخد، ائتلافهای سیاسی شکل گرفته یا از هم می پاشند، ولی باز تشکلها و بلوکهای دیگری با عنوان و هویت چپ (یا راست) پا به میدان می گذارند. وقتی که رقابتهای سیاسی شدت می یابند، هنگامی که خواستهای جمعی طبقات و قشرهای مختلف با بی اعتنائی مستمر حاکمان روبرو گشته و یا دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی آنها شدیدأ مورد تعرض قرار می گیرد، زمانی که بحران اقتصادی حادتر می شود و &#8230;، آنگاه تعارضهای واقعی موجود، به این یا آن شکل ظاهر گردیده و صف آرائی چپ و راست را به صورت بارزی آشکار می کنند. از میان نمونه ها و نشانه های فراوان در این زمینه، در اینجا می توان از تحولات و تجربیات جالب توجه چپ در امریکای لاتین در بیست سال گذشته و از جنبشهای اخیر «اشغال وال استریت» در امریکا و «برآشفتگان» در اروپا نام برد.<br />
<strong><br />
گرایشهای گوناگون چپ</strong><br />
جریان‌ها و مسلک های نظری درون چپ بسیار متنوع و فراوان است. فهرست احزاب و سازمانهائی که مدعی چپ هستند و یا در طیف سیاسی به این عنوان شناخته می شوند، خیلی طولانی است. چنان که قبلأ اشاره شد، اختلافات گوناگون در عرصه های ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و همچنین تحولات عمده در سطح جهانی و یا در هر جامعه مشخص طی سالیان گذشته، موجب این ناهمگونی و صف بندیهای درونی شده است. به علاوه، همان طور که می دانیم، رقابتهای فرقه ای و چشم همچشمی های محفلی و فردی نیز، در این میان، بی تأثیر نبوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به عنوان مثال، در درون جریان چپ عمده «مارکسیسم»، انواع گرایشهای «لنینیسم»، «استالینیسم»، «تروتسکیسم»، «مائوئیسم» و &#8230; وجود داشته و هنوز هم، در مقیاسی محدودتر وجود دارد. در جامعه ما نیز این گرایشها، به درجات مختلف، بازتاب داشته و جریانهای سیاسی متناظر را هم ایجاد کرده بود که در مقطع انقلاب بهمن، در جریان مباحث و مجادلات سیاسی، غالب آنها را در چهار دسته یا «خط» («خط یک»، «خط دو»، &#8230;) خلاصه می کردند. با این قبیل گرایشها، آشنائی کافی وجود دارد و این نوشته نیز طبیعتأ گنجایش پرداختن به همه آنها را ندارد. در اینجا به صورت اجمالی فقط به مهمترین آنها در مقطع کنونی اشاره می کنیم. چنان که پیداست، برخی از این نحله های چپ هم با یکدیگر تداخل و یا، به اصطلاح، همپوشی دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ مارکسیست/ چپ غیر مارکسیست: هرچند که مارکسیسم، طی حدود یک قرن، اندیشه و مکتب غالب و محوری در بین چپها بوده و هنوز هم از جمله مهمترین آنها محسوب می شود، پیش از زمان مارکس و انگلیس و بعد از آنها هم گرایشهای مختلف چپ غیر مارکسیست (آنارشیسم، آنارکوسندیکالیسم، بلانکیسم و &#8230;) وجود داشته است (۱۵). اکنون نیز جریانهای سیاسی و نظری متعددی مطرح هستند که یا با مارکسیسم مخالفند و یا با آن مرزبندی مشخص دارند. بسیاری از احزاب و جریانات چپ اروپائی در حال حاضر غیرمارکسیست به حساب می آیند (۱۶).</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ سوسیالیست (کمونیست) / چپ سوسیال دموکرات: این صف بندی اگرچه با مورد قبلی تداخل زیادی داشته ولی همواره و یا عینأ با آن منطق نبوده و نیست. انشقاق بزرگی که با بروز جنگ جهانی اول و در پی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، در جنبش چپ و کارگری در سطح جهان به وقوع پیوست، آن را به دو بخش عمده تقسیم کرد: در یک سو، کمونیست ها قرار داشتند که (طبق الگوی «شوروی» و یا بعدأ مطابق الگوهای متفاوت دیگر) خواستار تحقق بخشیدن به سوسیالیسم (کمونیسم) بوده اند. در سوی دیگر، سوسیال دمکراتها بودند که با رد الگوی «شوروی»، بتدریج به مرزبندی و نفی مارکسیسم رسیدند و طی چند دهه گذشته، هدف سوسیالیسم را هم در عمل کنار نهاده اند (۱۷). این بخش، با پذیرش چارچوب اصلی نظام سرمایه داری مسلط، در پی اصلاحاتی در درون آن هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ انقلابی/ چپ رفرمیست: یکی دیگر از تقسیم بندی‌های قدیمی درون چپ که امروز نیز کاربرد دارد، تفکیک بین گرایش انقلابی و گرایش رفرمیست است: اولی برای رسیدن به هدف مطلوب، اساسأ بر انقلاب تأکید دارد، ضمن آن که انجام اصلاحاتی در جهت هموارکردن راه انقلاب و یا بهبودی نسبی در شرایط زیست محرومان را هم می پذیرد. دومی اما نیل به هدف مورد نظر را تنها از طریق اجرای رفرم‌ها میسر می‌داند و در اساس انقلاب را زیانبار و نادرست می‌شمارد. علاوه بر این در میان بسیاری از چپ‌ها این سنت هم رواج دارد که هنگام بروز اختلافات نظری و سیاسی در میان آنها، طرفی که خود را «انقلابی» می‌داند، طرف مقابل را «رفرمیست» می خواند.</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ دموکرات/ چپ غیر دموکرات: چگونگی تلفیق و رابطه میان ایده‌های چپ و دموکراسی بطور کلی و بین سوسیالیسم و دموکراسی بطور خاص، یکی از مسائل بحث برانگیز بوده و به پیدایش گرایشهای مختلف دامن زده است. در ابتدا غالب نیروها و جریانهای چپ به منظور توسعه و تکامل دموکراسی سیاسی (که آن را محدود و ناکافی می دانستند) خواهان تلفیق و تکمیل آن با دموکراسی اجتماعی و اقتصادی و یا به بیان دیگر، پیوند بین دموکراسی و سوسیالیسم بودند. چنان که بسیاری از جریانات چپ انقلابی در اروپا نیز، از بعد از نیمه قرن نوزدهم، دیدگاه و خواست خود را با عنوان «سوسیال دموکراسی» و یا نظایر آن مشخص می‌کردند و چپها خود را«پیگیرترین مدافعان دموکراسی» به حساب می آوردند. اما بعد، پس از انشقاق بزرگ و در اثر تجارب دهشتناک استالینیسم، مائوئیسم، پل پوتیسم و &#8230;، کار به جائی رسید که طی مدتی طولانی، در ذهن بسیاری از مردمان جهان، «سوسیالیسم» با «غیر دموکراتیک بودن» مترادف گشت. واضح است که این روند و عملکرد مغایر با دموکراسی، در بین همه چپها عمومیت نداشته است. سوسیال دموکراتهای اروپا اگرچه تدریجأ در نظام مسلط مستحیل شده اند ولی کارنامه آنها در زمینه دموکراسی سیاسی، اگربهتر از رقیبان لیبرال آنها نباشد، بدتر نبوده است. تجارب تاریخی دیگری (مانند شیلی در زمان آلنده) نیز بر این امر گواهی می‌دهند. برخی از چپها نیز همواره طرفدار «دمکراسی مستقیم»، « خودگردانی» و امثال اینها بوده‌اند. در پرتو این تجربیات و تحولات، امروزه دموکراسی به عنوان مقوله‌ای بنیادین به وسیله اغلب گرایشهای چپ پذیرفته شده و دموکرات بودن از شروط اولیه و لازمه چپ بودن محسوب می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">چپ سنتی/ چپ جدید: عنوان سنتی یا «ارتدکس» اکثرأ به آن دسته از جریانات و گرایشهای چپ اطلاق می شود که دارای سابقه ای نسبتأ طولانی بوده، چارچوب های نظری و سیاسی شان عمدتأ فارغ از تحولات و یا بسته باقی مانده و موفقیت یا شکست آنها در تحقق هدفهای اعلام شده شان نیز تا اندازه زیادی مشخص شده باشد. بسیاری از احزاب و سازمانهای کمونیست یا سوسیال دموکرات قدیمی نیز غالبأ در همین دسته قرار می گیرند که نماینده بارز آن در ایران هم «حزب توده» بوده است. چپ جدید، از دهه ۱۹۶۰ میلادی، بطور عمده در نقد و یا بعضأ نفی گرایشهای سنتی شکل گرفته و همانطور که در بالا اشاره کردیم، بروز و ورود مسائل جدید به حوزه سیاسی و اجتماعی هم در این باره نقش مهمی داشته است. این دسته خود در برگیرنده جریانها و نظریات بسیار متنوع، مانند گرایشهای ضد قدرت و آنارشیستی، هویت گرائی، اکولوژیک، نئومارکسیست و مارکسیسم غربی، نظریات فانون، پیروان اندیشه های چه گوارا و مشی مبارزه مسلحانه، جنبش چریکی شهری، زاپاتیست ها و &#8230; تا پست مدرنیسم است که از نمونه های مشخص آن در جامعه ما «جنبش فدائی» بوده است. موفقیت خود جریان چپ جدید هم بیشتر در بررسی و نقد دیدگاه های سنتی است تا پی افکندن نظام فکری جامع و منسجم، ولی پیداست که در طرح و تحلیل مسائل جدید جامعه و جهان و ارائه ایده های تازه، بسیار تأثیرگذار بوده است (۱۸).</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ مسئول/ چپ معترض: منظور از صفت «مسئول» در دسته بندی جریان‌های چپ آنست که بخشی از این گرایشها، ضمن تعقیب اهداف سیاسی و اجتماعی بلند مدت خود، تا اندازه‌ای قوانین و ترتیبات نظام حاکم را نیز مراعات کرده ولی برای بهبودها و اصلاحات نسبتأ محدود و یا مقطعی در گذران زندگی توده ها هم احساس مسئولیت و تلاش می کنند، هرچند که این امر گاهی در عمل به فراموشی اصل آن اهداف هم منجر می شود. اما چپ معترض شامل آن گرایشهائی می شود که نه فقط اساس نظام موجود و بنابراین ترتیبات ناشی از آن را قبول ندارند، بلکه در انتظار رسیدن آن «روز موعود» (یا شب انقلاب) نیزنسبت به آمادگی شرایط لازم نا شکیبا بوده و بیشتر بر اعتراض و عصیان تکیه دارند، اگرچه اینها غالبأ کمکی به نیل به هدف نهائی نمی کنند. تقابل بین این دو دسته، مثلأ در موضوع استفاده یا عدم استفاده از پارلمان و یا شیوه های فرا پارلمانی، در راستای تحقق هدف مورد نظر نیز بروز می کند: دسته اول غالبأ بر ترتیبات پارلمانی تأکید نموده و کمتر به حرکتهای فراپارلمانی یا «غیر قانونی» متوسل می‌شود، در حالی که دسته دوم، برمبنای رد همه نهادهای حکومتی و قانونی، گاهی حتی از شرکت در انتخابات محلی هم امتناع می کند.<br />
گرایشهای «چپ افراطی» نیز هرچند از نظر سوژه ها یا حرکتهای اعتراضی، در موارد زیادی با چپهای معترض همسو و همراه می شوند، ولی به لحاظ تحلیلهای سیاسی، دیدگاه های نظری و تشکیلاتی، فرق قابل توجهی با آنها دارد. در دوره اخیر نیز، چپهای معترض و افراطی در عرصه مبارزه برای صلح و علیه تسلیحات اتمی، مقابله با گسترش نیروگاه‌های هسته‌ای، در مراسم گردهمائی سالانه سران دولتهای پیشرفته سرمایه داری و &#8230; فعال بوده اند.<br />
- چپ اکولوژیک: گسترش آگاهی و اعتراض نسبت به تخریب روزافزون محیط زیست و ضرورت مقابله با بحران زیست محیطی، طی ۴۰-۳۰ سال گذشته، گرایشهای نوینی را پدید آورده است، به طوری که اکنون «اکولوژی سیاسی» جایگاه مهمی در حوزه سیاست احراز کرده و نه تنها جریانات چپ بلکه برخی گرایش‌ها و یا احزاب راست هم نتوانسته‌اند نسبت به آن بی اعتناء باقی بمانند. نه فقط رابطه فیمابین نظام سرمایه‌داری و بحران زیست محیطی به نظریات و مباحث تازه ای دامن زده، بلکه مقابله با این بحران نیز در تعارض آشکار با بعضی از دیدگاه های چپ (و از جمله مارکسیستها) که بر «تولیدگرائی» یا رشد مستمر تولیدات مادی تأکید داشته اند، واقع شده است. در بین چپ های اکولوژیک نیز گرایشهای گوناگون تند یا میانه رو، سوسیالیست یا غیر سوسیالیست و &#8230; مشاهده می شود (۱۹). آنچه در این میان حائز اهمیت فراوان است چگونگی رابطه بین سوسیالیسم و اکولوژی است و این که کدام یک از این دو دیگری را دربر میگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ کارگری/ چپ پوپولیست: یکی دیگر از صف بندیهای درون چپ است که قدمتی طولانی دارد ولی موضوعیت خود را از دست نداده است. چنان که مثلأ در دوره بعد از انقلاب بهمن در ایران نیز یکی از مجادلات جاری بین چپها، متوجه همین موضوع بوده است. موضوع اساسأ در خصوص رابطه بین طبقات مختلف اجتماعی و بویژه آن طبقه ای (یا طبقاتی) است که رسالت یا مسئولیت اصلی را در پیروزی انقلاب اجتماعی، استقرار نظام نوین و رهائی انسانها برعهده دارد. چپ کارگری انجام این وظیفه تاریخی را منحصرأ مربوط به طبقه کارگر می داند، هرچند در تعریف این طبقه هم، برپایه تحولات عینی سالیان گذشته، اختلاف نظر وجود دارد (پرولتاریا، یا قاطبه مزد و حقوق بگیران ویا اینها به اضافه بیکاران و حاشیه نشینان و یا &#8230;) . اما چپ پوپولیستی، بر ائتلاف و اتحاد میان طبقات و قشرهای مختلف برای نیل به هدف مورد نظر تأکید داشته و یا اساسأ در قالب عناوینی چون «توده ها» و یا «توده مردم»، نگاهی فراطبقاتی دارد. نمونه‌ای اخیر از این گرایش، جریان «سوسیالیسم بولیواری» در ونزوئلا است. باید افزود که پوپولیسم در میان برخی جریانات راست و راست افراطی هم با تکیه بر «ملت» و شوونیسم و یا با تلفیق مذهب و ملت، رایج است.</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ ضد امپریالیست: مبارزه علیه امپریالیسم، چنان که می‌دانیم، یکی از مختصات و محورهای نظری و عملی غالب جریانهای چپ (و حتی بسیاری از گرایش‌های غیرچپ) خصوصأ در «جهان سوم» طی قرن گذشته بوده است. عمده شدن این محور تا حدی بوده است که بعضأ و به عنوان مثال در میان بسیاری از جریانات چپ ایرانی، دیگر خصوصیات اصلی هویت و هدف چپ را تحت الشعاع خود قرار می‌داده است. در همین رابطه، نظریات متعددی هم راجع به «وابستگی» به امپریالیسم و چگونگی مقابله با آن، رواج داشته است. متقابلأ البته جریانات دیگری از چپ، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، وجود داشته که به توجیه‌گری امپریالیسم و یا سلطه جوئی‌های قدرت‌های بزرگ جهانی به طور کلی، مبادرت کرده و یا دربرابر آن ساکت بوده اند. درهرحال، فروپاشی «اتحاد شوروی»، پایان «جنگ سرد»، روند جهانی شدن شتابان و عوامل دیگر، طی دوره اخیر، باعث شده است که مسئله «مبارزه با امپریالیسم»، از دیدگاه بسیاری از جریانات چپ، اهمیت و یا موضوعیت خود از دست بدهد. به طوری که برخی از آنها که سابقأ خود را ضد امپریالیست می نامیدند، امروزه این مقوله را از مباحث و دستور کارشان کلأ حذف کرده اند، گوئی که فرو افتادن یک طرف آن «جنگ سرد» طولانی یعنی «بلوک شرق»، خود به خود موجب نا پدیدشدن طرف دیگر آن یعنی «بلوک غرب»، از صحنه جهانی می شود. صرفنظر از نظریات و مباحثات کنونی راجع به امپریالیسم و بنیان های اقتصادی و سیاسی آن، رابطه بین کشورهای پیشرفته سرمایه داری و کشورهای در حال توسعه و یا روابط بین «مرکز» و «پیرامون»، در چارچوب سرمایه‌داری جهانی، و همچنین مسئله امکان استقرار سوسیالیسم (در یک کشور یا درسطح منطقه ای و جهانی)، در هر صورت اختیار واقعی تصمیم گیری در سطح ملی و یا استقلال سیاسی و اقتصادی، هنوز برای غالب چپها از اهمیت زیادی برخوردار است.</p>
<p style="text-align: justify;">- چپ انترناسیونالیست/ چپ ناسیونالیست: چگونگی پیوند و ترکیب میان اندیشه‌ها و اهداف چپ و «مسئله ملی»، از دیرباز مورد بحث و کنکاش در بین چپها و به نوبه خود، موجب پیدایش گرایشهای مختلف درون آن بوده است که بویژه در مقولاتی چون «حق تعیین سرنوشت»، «منافع ملی»، «استقلال ملی» و همچنین «همبستگی بین المللی» بازتاب داشته است. در تجارب تاریخی، کم نبوده‌اند احزاب و جریانات چپ که به خاطر طرفداری از «منافع ملی» و یا زیر عنوان «مأموریت تمدن بخشی»، از جنگها، لشکر کشی‌ها و مداخلات استعماری و امپریالیستی دولتهای «خودی» در سرزمین های دیگر پشتیبانی کرده اند (۲۰). امروز هم کم نیستند جریانهائی از چپ که از موضع ناسیونالیستی به مخالفت با حق تعیین سرنوشت دیگر ملیت های ساکن کشور می پردازند. اما تجربه دیگری که انترناسیونالیسم و همبستگی جهانی را تحریف کرده و آن را از مضمون اصلی و واقعی اش تهی کرد، عملکرد «اتحاد شوروی» (و بعدها همچنین «چین کمونیست») در این زمینه بوده که زیرلوای «انترناسیونالیسم پرولتری» و در جهت مقابله با «ناسیونال کمونیسم»، که در واقع به «ناسیونال نیهیلیسم» یعنی نفی هرگونه ویژگی ها و منافع ملی انجامید، سازمانها و احزاب «برادر» را به تبعیت و دنباله روی از سیاست خارجی دولت شوروی (و یا دولت چین) کشاند. یکی از تمایزات اصلی «جنبش فدائی» در آغاز نیز نقد قاطع این خط مشی دنباله روانه در میان چپهای ایران بوده است. هرچند که در دوره اخیر، تمایلات ناسیونالیستی، به دلایل گوناگون رو به شدت نهاده ولی متقابلأ زمینه های واقعی تجلی و تقویت همبستگی بین المللی (بحران جهانی محیط زیست، مهاجرتهای گسترده، مقابله با نقض حقوق بشر، مبارزه با جنگ افروزی و میلیتاریسم و &#8230;) نیز بیشتر فراهم شده است. از این رو هم در صف بندیهای درون چپ، مسئله تلفیق درست همبستگی جهانی و استقلال و منافع ملی همچنان مطرح است.</p>
<p style="text-align: justify;">مسلمأ می توان موارد دیگری را به فهرست فوق افزود، اما آنچه در این مطلب بیشتر در مد نظر بوده اینست که با توجه به گرایشهای مختلف موجود در میان چپها و مسائل گوناگون رودرروی آنها، در حال حاضر چگونه وحدتی در چپ مطلوب و یا امکان پذیر است.<br />
<strong><br />
وحدت چپ</strong><br />
غلبه بر پراکندگی‌های موجود و حرکت در مسیر همگرائی و وحدت جریانهای مختلف چپ، یکی از خواستها و آرزوهای بخش بزرگی از خود چپها و همچنین بسیاری از نیروهای طرفدار دیدگاه چپ در سطح جامعه ما بوده و هست. در این باره، تلاشهای متعددی هم، طی سالهای گذشته، به عمل آمده که متأسفانه اکثرأ بی نتیجه بوده است. بنابراین علاوه برخواست و اراده جدی که لازمه آغاز و پیشبرد چنین اقدامی است، توجه به تجارب گذشته و واقعیتهای موجود نیز ضروری به نظر می رسد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از تلاش‌های اخیر در این زمینه، فراخوان سه جریان چپ و جمعی از فعالان چپ غیرمتشکل، زیرعنوان «به سوی شکل دهی تشکل بزرگ چپ» است که اقدامات و مباحثات مربوط به آن در حال حاضر جریان دارد. این فراخوان، همراه با دعوت از همه نیروهای فعال چپ برای مشارکت در شکل دهی تشکل بزرگ چپ، خطوط کلی برخی از مبانی و مختصات اصلی آن را هم ترسیم می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">این فراخوان، بدرستی، در محدوده سه جریان و یا بطور کلی در حیطه سازمانها و احزاب موجود باقی نمانده و برای ایجاد یک تشکل جدید بزرگتر، بر مشارکت بیشترین فعالان چپ و علاقه مندان تأکید می کند. این حرکت، چنان که پیداست، منحصر به جریانها و گروه های «فدائی» نیز نبوده و بلکه با خارج شدن از چارچوبها و عناوین مرسوم و موجود و جلب مشارکت افراد و جریانهائی با سوابق و سنتهای متفاوت، پی افکندن طرح نوی را در مد نظر دارد.<br />
با اینهمه، این نیز واقعیت دارد که تمامی گرایش‌های موجود را نمی توان زیرسقف یک تشکل واحد گرد آورد. ایده شکل گیری یک تشکل چپ «فراگیر»، چه بخواهیم و چه نخواهیم، غیرعملی است. تجارب جوامع دیگر هم این نکته را بروشنی نشان می‌دهد و در جامعه خود ما نیز، به هر ترتیب، تنوع و ناهمگونی نظرات و گرایشهای درون چپ بیشتر از جاهای دیگر نباشد، کمتر از آن هم نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">فراخوان شکل‌دهی تشکل بزرگ چپ، با تأکید بر ضرورت وجودی چنین تشکلی «برای دفاع از آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم و حمایت از منافع و مطالبات کارگران و مزدبگیران»، جا به جا تصریح می‌کند که «سوسیالیسم بدون دموکراسی شدنی نیست» و «آزادی با عدالت اجتماعی و سوسیالیسم با دموکراسی پیوند عمیقی دارند».</p>
<p style="text-align: justify;">این فراخوان اعلام می‌دارد که «ما به آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم باورمندیم و برای تحقق آنها در ایران مبارزه می‌کنیم». این بدان معناست که ما نه تنها برای آزادی و دموکراسی که برای سوسیالیسم هم از همین امروز مبارزه می کنیم و این مبارزه برای تحقق سوسیالیسم، ضرورتأ باید در خط مشی سیاسی و سیاستهای تشکل جدید چپ نیز انعکاس یابد وگرنه آوردن واژه «سوسیالیسم» در ردیف باورها عملأ چیزی جز عنوان تزئینی نخواهد بود. براین اساس، کسانی که خود را سوسیالیست نمی دانند و یا سوسیالیسم را به هر دلیل، دست نیافتنی می پندارند و طبعأ برای تحقق آن هم مبارزه نمی کنند، در تشکل مورد نظر جای نمی گیرند. این البته به معنای آن نیست که همه آنهائی که احیانأ از این تشکل پشتیبانی می نمایند و یا فرضأ روزی به آن رأی می دهند، الزامأ سوسیالیست هستند، ولی برای فعالانی که رأسأ و داوطلبانه، از طریق وحدت، می خواهند چنین تشکلی را پایه ریزی کنند، این الزام منطقی و اصولی است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما مبارزه برای تحقق سوسیالیسم از همین امروز، به مفهوم امکان استقرار آن در فردای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیست زیرا که اساسأ شرایط لازم برای آن مهیا نبوده و بنابراین غیرعملی است. این رژیم، طی دوران حاکمیت خود، علاوه برهمه عقب ماندگی ها و تخریب هائی که در عرصه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به بار آورده، بنا به شواهد ملموس، لطمات سنگینی نیز بر طبقه کارگر و بر شالوده تولیدی جامعه وارد کرده است. آنهائی که به برقراری سوسیالیسم در فردای جمهوری اسلامی معتقدند و این اعتقادشان را هم به خط قاطع مرزبندی با دیگر جریانهای چپ تبدیل کرده اند، قاعدتأ باید یا به این رژیم «جایزه» ای هم بدهند که به رغم همه چیز، در این دوره شرایط ضروری استقرار سوسیالیسم را فراهم نموده و یا برای طول عمر آن «دعا» کنند تا پیش از پایان محتوم آن چنین شرایطی را مهیا کند!<br />
در فراخوان وحدت چپ، در مورد «گسست از سیستم فکری و عملکردی «سوسیالیسم واقعأ موجود»» و «اساس فکری مسلط در جنبش کمونیستی» طی دهه‌های گذشته، موضع صریحی اتخاذ شده است. این موضعگیری روشن، درعین حال، گرایش غالب کنونی در میان نیروها و جریانات چپ ایرانی را هم بیان می‌دارد و از این رو نیز دامنه مشارکت احتمالی و آتی دیگر فعالان چپ در این حرکت را گسترش می دهد. در واقع فروپاشی آن سیستم فکری و عملکردی، جدا از تبعات دیگرش، ا ین فرصت را هم برای اغلب چپها فراهم آورده که فارغ از قیم مآبی و دنباله روی، مستقلانه فکر کرده و رأسأ برای مسائل و معضلات نظری و عملی چاره اندیشی کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما فراخوان مورد بحث، در باره نظام فکری و عملکردی «سوسیال دموکراسی واقعأ موجود»، سخنی نگفته است، هر چند که پیش از انتشار آن و در حال حاضر نیز بحث و گفتگو پیرامون این موضوع جریان داشته و دارد. تجربه نسبتأ طولانی سوسیال دموکراسی و خصوصأ عملکرد آن در دهه های اخیر، شکست آن را کاملأ آشکار کرده، اگرچه سروصدای برخاسته از آن بسیار کمتر از فروپاشی «سوسیالیسم واقعأ موجود» بوده است. بنابراین در تعریف هویت و تعیین مبانی تشکل بزرگ چپ، مرزبندی صریح با سوسیال دموکراسی نیز ضروری به نظر می رسد و الا هویت آن، از همین ابتدا، مبهم و نا روشن خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">در متن فراخوان، صراحتأ براین اعتقاد که «جمهوری اسلامی مانع اصلی آزادی، دموکراسی، پیشرفت و عدالت اجتماعی است» تأکید و «رفع این مانع» به عنوان «هدف برنامه ای» تشکل مورد نظر، اعلام شده است. بیان این اعتقاد و هدف به معنای آنست که همه فعالان چپ که برای رفع این مانع تلاش و مبارزه می کنند، یعنی در واقع اکثر قریب به اتفاق جریانهای چپ در حال حاضر، در حیطه مخاطبان بالفعل و بالقوه این فراخوان قرار می گیرند. و مفهوم متقابل آن نیز اینست که آنهائی که به هر عنوان، چنین اعتقادی نسبت به جمهوری اسلامی ندارند و یا آن را «اصلاح پذیر» می پندارند و عملأ هم برای رفع آن مبارزه نمی کنند، در محدوده وحدت مورد بحث جای نمی گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">نا گفته پیداست که وحدت برپایه اشتراکات شکل می‌گیرد و اختلافات نظری به مباحث بعدی جاری، به بررسی و کسب تجارب جدید و یا به پراتیک واگذار می‌شود. این نیز واضح است که تدوین اسناد نظری، برنامه ای، اساسنامه‌ای و سیاسی، به صورت بسته، منجمد و یکبار برای همیشه انجام نمی‌گیرد و بلکه نیازمند تغییر و اصلاح و تکمیل برمبنای تحولات و تجربیات تازه است. برای اقدام و فعالیت مؤثر در جامعه ما و در سطح جهان بطور کلی، لازم نیست که حتمأ تمامی نظریات و جوانب نظری دیدگاه چپ به شکل شسته و رفته و جامع و کامل تهیه و ارائه شود، زیرا که همراه با تداوم مباحثات نظری، بازنگری و اصلاح و توسعه آنها در جریان عمل فراهم می گردد. البته برای اندیشه و اقدام استراتژیک، شناخت نسبتأ کافی از جامعه و جهانی که در آن عمل می کنیم و تعیین جهت گیری های اصلی و اهداف اساسی ضرورت دارد. این سمتگیریها و هدفهای عمده، در پرتو مطالبی که در بالا بیان شد، گرایش چپی را معرفی می کند که نظام مسلط سرمایه داری جهانی را سرنوشت محتوم بشریت نمی داند و برای یک دگرگونی بنیادین اجتماعی همراه با ملاحظات اکولوژیک مبارزه می کند، چپی که دموکراسی و سوسیالیسم را جدائی ناپذیر می شناسد، چپی رادیکال (که طبق تعریف متداول آن) به ریشه مسائل و موانع می پردازد، چپی که مستقل می اندیشد و نسبت به شرایط زندگی و سرنوشت انسانها احساس مسئولیت می کند، چپی که در راه تقویت و تأمین همبستگی بین المللی می کوشد &#8230; . در یک کلام، اشتراکات حاصله در جریان بحث و گفتگوها، نمی تواند آن دسته از مبانی و معیارهائی که هویت تشکل جدید چپ را مشخص می کند، دربر نگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">نکات مذکور در بالا، عمدتأ در عرصه نظر بود و آنچه اهمیت افزونتری دارد، همانا ترجمان و یا کاربرد آنها، برمبنای شرایط و مقتضیات ایران، در عرصه عمل است که در استراتژی و پروژه سیاسی تشکل مورد نظر بازتاب می یابد و آن خود موضوعی دیگر است.<br />
<strong><br />
منابع:</strong></p>
<div style="text-align: justify;" dir="ltr">۱٫ Maurice Duverger, Introduction à la politique, 1964.<br />
2. Jacques le Bohec et Christophe le Digol (Sous la direction de),<br />
Gauche- droite : genèse d`un clivage politique, 2012.<br />
3. Sylvie Aebischer, Gauche- Droite : au – dela` de cette limite la politique n`est plus pensable, 2003.</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #505050; font-family: Tahoma;"><span style="color: #505050; font-family: Tahoma;"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"><br />
4. منبع شماره (۳)<br />
</span></span></span></p>
<div style="text-align: justify;" dir="ltr">۵٫ Raymond Aron, Introduction à `la philosophie politique, 1997.<br />
6. Franciois Furet, le passe `d’une illusion, 1995.<br />
7. R. Goodin etal. (edited by), A Companion To Contemporary political Philosophy, 2007.<br />
8. Norberto Bobbio, Droite et gauche, 1996.<br />
9. منبع شماره (۶)<br />
۱۰٫ Gérard Bensoussan et Georges Labica, Dictionnaire critique du marxisme, 1999.</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #505050; font-family: Tahoma;"><span style="color: #505050; font-family: Tahoma;"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"><br />
11. منابع شماره (۳) و (۷)<br />
۱۲٫ منبع شماره (۲)<br />
</span></span></span></p>
<div style="text-align: justify;" dir="ltr">۱۳٫ Ramzig Keucheyan, Hémisphère gauche, 2010.<br />
14. Nicolas sauger (dossier réalise par), gauche- droite : quels clivages aujourd`hui ? , Problèmes politiques et économiques, mars 2009.<br />
15. Eric Hobsbawm, How to change the world, 2011.<br />
16. Cornelia Hildebrandt and Brigit Daiber (ed.), the Left in Europe, 2009.</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #505050; font-family: Tahoma;"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"><br />
17. منبع شماره (۱۰)<br />
۱۸٫ منبع شماره (۱۳)<br />
۱۹٫ منبع شماره (۱۳)<br />
۲۰٫ منبع شماره (۳)</span></span></p>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1055' addthis:title='وحدت چپ؟ کدام چپ؟ / محمود بهنام '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=1055</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تقلیل استراتژی سیاسی چپ به انتخابات آزاد، هم استراتژی و هم تاکتیک! / احمد آزاد</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=1046</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=1046#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Jan 2014 11:37:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مباحث استراتژی سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=1046</guid>
		<description><![CDATA[اولین موضوع «بدیهی» مسئله تعریف از اپوزیسیون است. وی در نوشته خود چنین تعریف می‌کند که «در یک کلمه، جریان سیاسی برای آن اپوزیسیون نام می‌گیرد که در پی کسب وکالت است از مردم برای نشستن بر کرسی سیاست گذاری‌های کلان کشوری، یعنی که مدعی قدرت است و در پی تغییر قدرت.» اما در دنباله می‌گوید که در کشورهای دیکتاتور زده مثل کشور ما علاوه بر اپوزیسیون و پوزیسیون (همانا قدرت)، «یک چهارم» اپوزیسیون، «نیم» اپوزیسیون و «سه چهارم» اپوزیسیون هم وجود دارند. <a href="https://vahdatechap.com/?p=1046">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1046' addthis:title='تقلیل استراتژی سیاسی چپ به انتخابات آزاد، هم استراتژی و هم تاکتیک! / احمد آزاد '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl" align="justify">بحث پیرامون استراتژی سیاسی چپ، در مجموعه پروژه «تشکل بزرگ چپ» آغاز گردیده و چند مقاله در این باب منتشر شده که در میان آنها مقاله‌ای با عنوان «مدخلی به بحث استراتژی سیاسی چپ دمکرات» نوشته بهزاد کریمی دیده می‌شود. مقاله بهزاد کریمی به دو بخش تقسیم شده که، به قول خود وی، در بخش اول آن توضیح «بدیهیات» است و در بخش دوم تعیین خطوط یک استراتژی سیاسی برای چپ دمکرات.<span id="more-1046"></span><strong><br />
«بدیهیات» مورد لزوم!</strong><br />
اولین موضوع «بدیهی» مسئله تعریف از اپوزیسیون است. وی در نوشته خود چنین تعریف می‌کند که «در یک کلمه، جریان سیاسی برای آن اپوزیسیون نام می‌گیرد که در پی کسب وکالت است از مردم برای نشستن بر کرسی سیاست گذاری‌های کلان کشوری، یعنی که مدعی قدرت است و در پی تغییر قدرت.» اما در دنباله می‌گوید که در کشورهای دیکتاتور زده مثل کشور ما علاوه بر اپوزیسیون و پوزیسیون (همانا قدرت)، «یک چهارم» اپوزیسیون، «نیم» اپوزیسیون و «سه چهارم» اپوزیسیون هم وجود دارند<br />
. وی اینها را چنین تعریف می‌کند «ماها هم اپوزیسیون کل سیستم حکومتی یعنی &#8220;نظام&#8221; را داریم، هم اپوزیسیون دولت معین از این سیستم را، و هم اپوزیسیون سیاست‌هایی از کل نظام و یا که حتی فقط متعلق به دولت را!» باید یادآوری کرد که این مسئله صرفا مختص کشورهای دیکتاتور زده از نوع ما نیست و اصولا در هر جامعه‌ای، هم پوزیسیون و هم اپوزیسیون از طیف‌های مختلف نظری و برنامه‌ای تشکیل می‌شوند. نکته دیگر آن که نویسنده خود می‌گوید که اپوزیسیون مدعی قدرت است و خواهان تغییر قدرت، به دیگر سخن اپوزیسیون مخالف یک نظم مسلط است و در تلاش است تا این نظم را تغییر داده و نظم نوینی جایگزین آن کند. در این صورت باید پرسید که به چه دلیل بهزاد کریمی مخالفین درونی یک نظام، که صرفا ناراضیان درونی آن هستند و نه مخالف آن نظام و هدفشان رفرم یا اصلاح نظم مورد نظرشان است، و نه تغییر آن، را مقدمتا اپوزیسیون می‌نامد و سپس یک پسوند توصیفی کمی به آن اضافه می‌کند. البته وی در ادامه شرائط خاصی را که این «نیمه اپوزیسیون»ها به صف اپوزیسیون می‌پیوندند را توضیح می‌دهد، ولی ما فعلا در مقطع تعریف از اپوزیسیون و پوزیسیون هستیم و نه در مقطع بررسی چگونگی دگردیسی پدیده مخالفان درونی یک نظام. خواهیم دید که اختلاط در این زمینه به چه کار سیاست‌گذاری بهزاد کریمی خواهد آمد.<br />
امر «بدیهی» دوم مربوط است به توضیح «سیاست‌ورزی» نویسنده تلاش می‌کند تا «سیاست‌ورزی» را تعریف و به عنوان یک امر «بدیهی» به خواننده به قبولاند. در اینجا دست به انشاء نویسی زده و جملات طولانی برای لزوم «سیاست‌ورزی» به خدمت می‌گیرد. به نظر می‌رسد که بهزاد کریمی تلاش می‌کند تا نشان دهد که «سیاست‌ورزی» همان «رئال پولیتیک» نیست و آنچه که وی آن را «سیاست‌ورزی» می‌نامد، متکی است بر اصول و متد و صرفا سیاست برای سیاست نیست.<br />
تجربه دو دهه اخیر نشان داده که بخشی از چپ‌ها با دور دیدن امکان تحقق سوسیالیسم ، به تدریج در تحلیل‌های سیاسی خود نگاه بلند مدت و بنیادی به تحولات اجتماعی را کمرنگ کردند و سیاست را تنها در محدوده واقعیت‌ها توضیح دادند و چنین وانمودند که «کار سیاسی» در جهان «ممکن» سهل‌تر، زمینی‌تر و درست‌تر است. چنین شد که به تدریج سیاست خود توضیحگر «سیاست» شد و طبعا مخالفین چنین متدی نیز به چپ‌های غیرسیاسی متهم شدند. طبعا در عرصه نظری نمی‌توان به نقد ادعا نشست ولی یکی از ویژگی‌های سیاست این است که عرصه عمل به سرعت نشان می‌دهد که تا چه حد «سیاست‌ورزی» مورد ادعا با «رئال پولیتیک» و سیاست برای سیاست فاصله دارد. حال باید دید در عرصه عمل بهزاد کریمی چگونه «سیاست‌ورزی» است.<br />
<strong><br />
جدائی دمکراسی و سوسیالیسم</strong><br />
در بخش دوم نویسنده به «خطوط کلی استراتژی سیاسی چپ دمکرات» پیشنهادی خود می‌پردازد و در همان سطر اول با این جمله «چپ دمکرات، دمکراتیزه کردن جامعه را می خواهد و سوسیالیزه کردن دمکراسی را. دومی تنها زمانی باید در دستور تحقق قرار بگیرد که اولی تا حد معینی پدید آید، ساختاری شود و قوام یابد.» تقریبا تکلیف استراتژی سیاسی مورد نظرش را روشن می‌کند.<br />
در آغاز باید گفت که این جمله وارونه شده جمله « سوسیالیستی کردن جامعه و دمکراتیزه کردن دمکراسی» است. جمله اصلی از یک منطق نظری پیروی می‌کند. بند اول ناظر است بر تغییر نظم اجتماعی از سرمایه‌داری به سوسیالیستی، چرا که سوسیالیسم یک نظم اجتماعی و آلترناتیو سرمایه‌داری است. همزمان با استقرار سوسیالیسم، دمکراسی که در نظم سرمایه‌داری محدود است، به مراتب وسیعتر و عمیقتر شده و به عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی گسترش می‌یابد، از این رو بند دوم در پیآمد بند اول سیر منطقی را نشان می‌دهد که همانا دمکراتیزه شدن دمکراسی است. بهزاد کریمی با وارونه کردن این بند در پی چیست؟ در بند اول وی اعلام می‌کند که جامعه باید دمکراتیزه شود. می‌توان چنین برداشت کرد که منظور وی مبارزه با دیکتاتوری برای آزادی و دمکراسی است. این موضوع را وی در ادامه بارها تاکید کرده است. اما بند دوم جمله‌، ظاهرا رابطه بین دمکراسی و سوسیالیسم را بیان می‌کند. در تمامی تعاریفی که از دمکراسی می‌شود، همیشه ایده قدرت جمعی و وضعیتی نهفته است که در آن قدرت یا اقتدار متکی بر مردم است. به این معنی که مردم مرجع نهایی اقتدار سیاسی می‌باشند. «سوسیالیستی کردن دمکراسی» در معنی یعنی اجتماعی کردن آن و از این زاویه جمله‌ای است بی‌معنی چرا که دمکراسی خود یک امر اجتماعی است (البته باید توجه داشت که در اینجا خصلت جمعی امر دمکراسی مورد نظر است و نه جنبه‌های حقوق دمکراتیک فردی در جامعه) و معمولا امر اجتماعی را اجتماعی نمی‌کنند. اما اگر منظور نویسنده تلفیق دمکراسی و سوسیالیسم است، این نیز امری است بدیهی که اساسا سوسیالیسم و دمکراسی جدائی ناپذیرند و در تعریف، سوسیالیسم گسترده‌ترین، وسیع‌ترین و کامل‌ترین نظام اجتماعی دمکراتیک است و در ثانی می‌توان به جای جمله سازی و پیچاندن موضوع به سادگی گفت که دمکراسی و سوسیالیسم از یکدیگر جدا نیستند و مبارزه برای یکی به معنی مبارزه برای دیگری است.<br />
اما در پس این جمله سازی، در واقع استراتژی پیشنهادی بهزاد کریمی صرفا مبارزه برای استقرار دمکراسی در ایران است و سوسیالیسم موضوعی است مربوط به آینده که فعلا تا زمان استقرار دمکراسی « تنها زمانی باید در دستور تحقق قرار بگیرد که اولی تا حد معینی پدید آید، ساختاری شود و قوام یابد.» وی در ادامه بر اهمیت اتخاذ این استراتژی سیاسی تاکید می‌گذارد و چپ را نصیحت می‌کند که اگر در گذشته هم متوجه اهمیت این مسئله نبوده اکنون که « بیش از هر زمان، دمکراسی در عین و ذهن به خط تقسیم ملی بین نیروهای سیاسی جامعه تبدیل شده است، این امر روشن تر از هر زمان دیگر خصلت هدف استراتژیک چپ دمکرات را به خود گرفته است». بدین ترتیب از نظر بهزاد کریمی خط اول برنامه استراتژیک سیاسی «چپ دمکرات» مبارزه برای دمکراسی است و خط دوم قرار دادن سوسیالیسم در تاقچه!!<br />
از این گفتار چنین برمی‌آید که وی به جدائی ناپذیر بودن سوسیالیسم و دمکراسی باور ندارد و این دو را از یکدیگر جدا کرده و با مرحله‌بندی کردن مبارزه برای عبور از سرمایه‌داری و رسیدن به سوسیالیسم، در گام اول استقرار دمکراسی را به هدف استراتژیک چپ تبدیل می‌کند. این پرسش پیش می‌آید که این دمکراسی که قرار است در گام اول متحقق شود چیست؟ آیا این دمکراسی فاقد خصلت طبقاتی است و یک امر فراطبقاتی است؟ آیا نوشداروئی است که هر جامعه‌‌ای را شفا می‌بخشد و یا در یک جامعه طبقاتی، دمکراسی هم تابعی از قواعد نظم مسلط آن جامعه می‌باشد؟ دیگر آن که باید پرسید چگونه قرار است جامعه را دمکراتیزه کنیم، در شرائطی که قرار نیست دمکراسی اجتماعی شود؟<br />
<strong><br />
تغییر تحول طلب!</strong><br />
در ادامه ایشان به چگونگی گذار از نظام جمهوری اسلامی به دمکراسی (هدف استراتژیک) می‌پردازد و ضمن آن که می‌گوید که این نظام اصلاح ناپذیر است، عنوان می‌کند که « استراتژی چپ دمکرات، نه اصلاح این نظام که تغییر آنست». و بلافاصله اعلام می‌کند که «از این نقطه نظر، استراتژی ما در مقوله تحول‌طلبی و تغییر ساختار جا می‌گیرد.» و در ادامه گفته می‌شود که « در واقع ما با استراتژی سرنگونی بگونه‌ایی هم هدف هستیم، اما مطلقا هم استراتژی با آن نیستیم.» و استراتژی پیشنهادی بهزاد کریمی با استراتژی سرنگونی متفاوت است، چرا که «استراتژی ما، خود را با هدف اثباتی نیز تعریف می کند؛ که با هنجارهای ناظر بر باورمندی به پلورالیسم سیاسی در جامعه و چرخه قدرت و در مخالفت با حذف سیاسی چهره می‌یابد.». در حالی که نویسنده در تمام قسمتهای این مقاله، بسیار نوشته است، اما به موضوع پر اهمیتی چون نوع برخورد به قدرت حاکم تنها در یک پاراگراف کوتاه، همراه با چند موضع متضاد و با درهم آمیزی مفاهیم، پرداخته است.<br />
با هم این چند خط را باز کنیم:<br />
۱- استراتژی چپ دمکرات نه اصلاح رژیم که تغییر آن و مهمتر از آن تغییر ساختار این نظام است.<br />
۲- استراتژی چپ دمکرات، یعنی همان استراتژی تغییر، در مقوله تحول‌طلبی می‌گنجد<br />
۳- استراتژی چپ دمکرات بگونه‌ایی با استراتژی سرنگونی هم هدف است ولی با آن تفاوت دارد.<br />
۴- استراتژی چپ دمکرات باورمند به پلورالیسم سیاسی و مخالفت با حذف سیاسی است.ببینیم نویسنده چگونه با بازی با کلمات، مفاهیم را درهم می‌ریزد. اولا تفاوت استراتژی تغییر رژیم با استراتژی سرنگونی در چیست؟ به تعریف فرهنگ نامه‌ها، «تغییر» به معنی دگرگون کردن، تبدیل کردن و متحول کردن آمده است. سرنگونی در ادبیات سیاسی به معنی آن است که قدرت مسلط، حکومت، دولت و .. باید از اریکه قدرت پائین کشیده شده و آلترناتیوی به جای آن، قدرت سیاسی و اجرائی جامعه را بدست گیرد. در نتیجه «سرنگونی» نوعی از تغییر است، همچنان که حکومتی می‌تواند با فروپاشی، کناره‌گیر از قدرت، و &#8230;. برکنار شود و همه اینها اشکالی از تغییر هستند. در این صورت گفتن «سرنگونی با تغییر متفاوت است»، بیان نادرستی است. ولی می‌توان خواستار تغییر، ولی نه به روش سرنگونی بود و در ادامه توضیح داد که کدام راه مورد نظر است، و هم چنین نشان داد که چرا با سرنگونی، به عنوان یک نوع از تغییر، مخالفت می‌شود. بسیاری از سازمان‌های چپ تا اواسط دهه ۷۰ از لغت سرنگونی برای توضیح سیاست استراتژیک خود در قبال حکومت اسلامی استفاده می‌کردند و پس از ظهور جریان اصلاح‌طلبی درون حکومت، بخشی،<br />
استراتژی سرنگونی را کنار گذاشتند و بخش دیگر هم به جای کاربرد لغت «سرنگونی» از لغت تغییر که معنای وسیعتر همان استراتژی را می‌دهد، استفاده می‌کنند. متاسفانه نویسنده هیچ توضیحی درباره علت مخالفت خود با سرنگونی (نوعی از تغییر) نداده است.<br />
از نظر بهزاد کریمی بین «سرنگونی» و «تغییر» در هدف چندان اختلافی نیست ولی در روش تفاوت وجود دارد. اولا توضیح داده شد که سرنگونی، نوعی از تغییر است و در نتیجه در هدف نمی‌تواند اختلافی باشد، اما راه رسیدن به هدف می‌تواند متفاوت باشد. اما نویسنده اشاره‌ای ولو اندک به روشی که در استراتژی سرنگونی به کار گرفته می‌شود، ندارد و از این زاویه نمی‌توان بین روش استراتژی تغییر مورد نظر نویسنده و استراتژی سرنگونی (که خود نوعی تغییر است) مقایسه‌ای کرد. البته وی می‌تواند ادعا کند که روش دیگر، روشی که سرنگونی طلبان بکار می‌گیرند، همانا انحصارطلبی و حذف رقبای سیاسی در جریان مبارزه برای استقرار دمکراسی است. اما چنین ادعائی با یک مشکل معرفتی روبرو است چرا که چنین نیروئی از همان ابتدا یک نیروی دمکرات و آزادیخواه نیست و در پی استقرار یک حکومت دیکتاتوری به جای حکومت فعلی است. در نتیجه در هدف نیز با استراتژی چپ یکسان نخواهد بود، جز آن که هدف را نه ایجابی بلکه صرفا سلبی بدانیم. در این صورت ابهامی در این حکم وجود دارد، چرا که نویسنده هدف استراتژیک خود را استقرار دمکراسی اعلام کرده است و نه صرفا «تغییر»، «سرنگونی»، «برکناری»، &#8230; حکومت. در این صورت بهزاد کریمی باید توضیح دهد که چگونه استراتژی سرنگونی بگونه‌ایی هم هدف است با استراتژی تغییر، و هم زمان «مطلقاً هم استراتژی» نیست، اگر هدف استراتژیک چپ «دمکرات» استقرار دمکراسی باشد؟<br />
دیگر آن که نویسنده به خود مدال داده و می‌گوید« استراتژی ما، خود را با هدف اثباتی نیز تعریف می کند». باید به ایشان یادآوری کرد که غالب جریانات سیاسی دیگر نیز دارای استراتژی سیاسی اثباتی هستند که اتفاقا همگی هم ادعای دمکراتیک بودن آن را دارند. از جمله می‌توان به جریانات سلطنت طلب و خواهان بازگشت نظام مورثی به ایران و یا سازمان مجاهدین اشاره کرد که حتی بسیار پیش‌تر از بهزاد کریمی هیات دولت و رئیس جمهور هم تعیین کرده‌اند. اساسا به قول آن مثل معروف که «هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است!»، هیچ جریان سیاسی آشکارا اعلام نمی‌کند که خواهان دیکتاتوری است و اگر به قدرت برسد، گردن دیگران را می‌زند!!<br />
اکنون باید پرسید به چه دلیل بهزاد کریمی تلاش می‌کند تا با درهم آمیزی مفاهیم و مبهم گوئی، بین استراتژی «سرنگونی» و «تغییر» خط و مرزی بکشد و با دادن یک سیمای «دمکراتیک» به تغییر، بی آن که بیان کند، سیمایی غیردمکراتیک به استراتژی سرنگونی بدهد؟ برای درک چرائی این تلاش باید توجه کرد که وی در بند دوم استراتژی پیشنهادی خود، تغییر را در مقوله «تحول» قرار می‌دهد. اکنون مدتی است که اصطلاح «تحول» وارد ادبیات سیاسی بخشی از اپوزیسیون ایران شده است. «تحول» لغتی است در معنی کشدار و از انقلاب تا رفرم را در بر می‌گیرد، این حوزه گسترده به جریاناتی که استراتژی شان بازی کردن در همه عرصه‌های سیاسی است، اجازه می‌دهد تا یک استراتژی مبهم و ناروشنی را در پس این لغت پنهان کنند. اکنون باید از بهزاد کریمی پرسید که «تحول‌طلبی» چه مقوله‌ای است که استراتژی سرنگونی (که خود نوعی از تغییر است)، در آن نمی‌گنجد، ولی استراتژی «تغییر» در آن جای دارد؟ اگر این تحول‌طلبی همان تغییر است که در این صورت چگونه «تغییر» در مقوله تحول‌طلبی قرار می‌گیرد؟ اما اگر تحول‌طلبی «تغییر» نیست، جا دارد که بهزاد کریمی از مبهم گوئی بکاهد و مقوله «تحول‌طلبی» را روشن توضیح دهد و نشان دهد که چرا «تغییر» با قرار گرفتن در «تحول طلبی» با «سرنگونی» (نوعی از تغییر) تفاوت پیدا می‌کند؟<br />
<strong><br />
همکاری با اصلاح طلبان، جانمایه استراتژی پیشنهادی</strong><br />
ادامه مقاله اما دلیل این درهم ریختگی مفاهیم و برپاکردن گرد و خاک را روشن می‌کند. بهزاد کریمی به تجزیه و تحلیل حکومت و جامعه می‌پردازد و به وجود جناحهای درون حکومت اشاره داشته و در نهایت اعلام می‌کند که : «روند از هم گسیختگی این تجمع نیز از قانونمندی‌های این نظام ولایی است که در طول سی و پنج سال گذشته با فراز و نشیب‌هایی مجموعاً در سمت انحصار قدرت به دست راست رانتیر و محافظه کار و علیه جناح‌های مذهبی چپ و راست میانه طی طریق کرده است. چپ دمکرات موظف به فهم این واقعیت و تسریع این روند است و می‌باید در برابرهم چپ مذهبی و هم راست میانه، سیاست اتحاد و انتقاد مقتضی و البته متفاوت از هم را پیش ببرد.». بدیهیات ابتدای مقاله اینجا به کار می‌آید و زمینه لازم برای سیاست اتحاد با جناح‌هائی از رژیم را فراهم می‌کند. وجود چند «نیمه اپوزیسیون» در جامعه و لزوم «سیاست‌ورزی» به چپ «دمکرات» حکم می‌کند که با نیروهائی که به تلفیق دین و دولت باور داشته و برای بقای این نظام تلاش می‌کنند، اتحاد و همکاری کنند. ولو آن که این سیاست مغایر اولین حکم استراتژی سیاسی پیشنهادی، « استراتژی چپ دمکرات، نه اصلاح این نظام که تغییر آنست»، باشد. تحول‌طلب با رد سرنگونی و مغلطه‌گوئی پیرامون «تغییر» و با پنهان شدن پشت لغت کشدار «تحول»، زمینه همکاری با اصلاح‌طلبان را هموار می‌کند و به این ترتیب استراتژی تغییر را به استراتژی اصلاح رژیم تقلیل می‌دهد. بهزاد کریمی همچون نانوائی زبردست، در حالی که از آرد «استراتژی تغییر» نظام استفاده می‌کند، آن را با خمیر مایه «تحول‌طلبی» عمل می‌آورد و با چاشنی «سیاست‌ورزی»، نان همکاری و اتحاد با اصلاح طلبان (خواهان حفظ نظام) را به خورد چپ «دمکرات» (خواهان تغییر نظام) می‌دهد.<br />
<strong><br />
سیاست «وفاق ملی»</strong><br />
استراتژی پیشنهادی بهزاد کریمی، با هدف قرار دادن استقرار «دمکراسی» در مرکز فعالیت‌های سیاسی چپ «دمکرات» و کنار گذاشتن سوسیالیسم به عنوان هدف استراتژی چپ، در تدوین سیاست‌های ائتلافی به «وفاق ملی» می‌رسد. وی می‌گوید: «استراتژی سیاسی ما باید بر مبارزه و مقابله مدنی جامعه علیه استبداد و تبعیض حاکم، یعنی علیه جمهوری اسلامی باشد البته با چشم انداز توافق سیاسی در سطح کشور برای انجام انتخابات آزاد. مبارزه برای رسیدن به توافق سیاسی دمکراتیک در مقیاس ملی.» دراین «وفاق ملی» تمام نیروهائی که به نوعی با جناح در قدرت مخالفند، جای می‌گیرند و برای توجیه این سیاست بی‌در و پیکر نویسنده می‌گوید«هر نیرویی که به درجاتی بر دمکراسی تاکید دارد، به درجاتی در زمره یکی از سه محور همسویان و همراهان و متحدین استراتژی چپ دمکرات به شمار می‌رود». پرسیدنی است که اولین این سه محور «همسویان»، «همراهان» و «متحدین» چه ویژگیهائی دارند و چه تضادهائی و دیگر آن که این «درجه» تاکید بر دمکراسی چیست؟ و کدام مرجع آن را درجه بندی کرده یا خواهد کرد؟ آیا به تشخیص خود چپ «دمکرات» است و یا متر و میزانی وجود دارد؟ آیا صرفا «تاکید» حرفی برای تعیین درجه دمکراتیک بودن کافی است و با کارنامه و عملکرد هم هنگام درجه بندی مد نظر قرار می‌گیرد؟ آیا بطور مثال طرفداران نظام پادشاهی، که به «درجاتی» (میزانش را بهزاد کریمی تعیین خواهد کرد!!) ادعای دمکراسی دارند، در زمره « همسویان و همراهان و متحدین استراتژی» چپ «دمکرات»، قرار می‌گیرند؟ و یا دین باوران اصلاح طلبی که خواهان بازگشت به دوران طلائی دهسال حیات آقای خمینی هستند؟ آیا این «دماسنج» دمکراسی قادر به تشخیص درجه دمکراتیک بودن همه جریانات سیاسی دارد و یا فقط در مورد برخی کارساز است؟ بیشتر به نظر میرسد که این دماسنجی است که بسته به «فرصت»ها، درجاتش متغییر بود و اجازه می‌دهد تا از «فرصت»ها برای «سیاست‌ورزی»، بهترین استفاده «ممکن» را کرد!<br />
<strong><br />
انتخابات آزاد، هم استراتژی و هم تاکتیک</strong><br />
در تدوین سیاست «وفاق ملی» بهزاد کریمی انتخابات آزاد را به عنوان استراتژی جبهه ائتلافی و عامل ائتلاف طیف وسیع و ناهمگون به یکدیگر تعیین می‌کند، در نقل قول بالا می‌گوید « استراتژی سیاسی ما باید بر مبارزه و مقابله مدنی &#8230;&#8230; علیه جمهوری اسلامی باشد و البته با چشم‌انداز توافق سیاسی در سطح کشور برای انجام انتخابات آزاد.» اما از سوی دیگر وی تاکید دارد که «چپ دمکرات برخوردش با امر انتخابات در جمهوری اسلامی را هم می‌باید بر مبنای محاسبات سیاسی تاکتیکی پی بریزد و در سیاست‌ورزی خود از آن غفلت نجوید.» و به دیگر سخن «انتخابات آزاد» تاکتیک مبارزاتی «چپ دمکرات» نیز می‌باشد. می‌توان نتیجه گرفت که برای بهزاد کریمی «انتخابات آزاد» هم استراتژی است و هم تاکتیک. وی می‌نویسد «تمرکز تلاش تماماً بر اصل مبارزه و مقدم شمردن آن بر هر تعامل سیاسی با قدرت. محاصره‌ایی خصلتاً تهاجمی ولی گام به گام و در خدمت تحقق انتخابات آزاد در کشور.»<br />
<strong><br />
نتیجه گیری</strong><br />
آنچه که بهزاد کریمی تحت عنوان «خطوط کلی استراتژی سیاسی چپ دمکرات» ارائه می‌دهد چیزی نیست جز یک برنامه سیاسی محدود برای رسیدن به یک «وفاق ملی» با برنامه «انتخابات آزاد»، هم استراتژی و هم تاکتیک، و متشکل از تمام نیروهائی که به نوعی با جناح در قدرت جمهوری اسلامی مخالفند. این برنامه فاقد چشم‌انداز و افق روشن برای چپ بوده و تمام بدیهیات و انشاء نویسی‌ها صرفا برای برپا کردن گرد و خاک و پنهان کردن استراتژی است که در آن هیچ سیمائی از چپ وجود ندارد. محور اصلی این برنامه تماما بر همکاری با اصلاح طلبان قرار دارد و از این زاویه این استراتژی عمدتا با «نگاه به بالا» تلاش می‌کند تا جامعه را به سرزمین موعود دمکراسی برساند! مردم در این استراتژی صرفا نیروی فشار از پائین هستند و عمدتا قرار است توده وار و بی چهره، برای استقرار دمکراسی مطابق نسخه این نوشته در صحنه حاضر باشند. جز در یکی دو مورد به طبقات اجتماعی و کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران، اشاره نرفته است . اساسا از مبارزه طبقاتی و جایگاه چپ به عنوان مدافع خواسته‌های زحمتکشان و محرومان جامعه خبری نیست.<br />
در نوشته بهزاد کریمی از چپ «دمکرات» جز دو حرف «چ» و «پ»، که به هم چسبیده‌اند، نشان دیگری نیست. حجم عظیم نوشته چیزی نیست جز نصیحت چپ «دمکرات» به لزوم «سیاست‌ورزی»، برکناری از «سکتاریسم و منزه طلبی سیاسی»، دیدن جامعه و مردم، فهمیدن این که حکومت یکدست نیست و هم «چپ مذهبی» دارد و هم «راست میانه»، و خلاصه همه این های و هوی برای این است که دست آخر به چپ «دمکرات» نصیحت کند که راه رسیدن به دمکراسی در ایران از «انتخابات آزاد» می‌گذرد و آن هم در همکاری و ائتلاف با همه جریاناتی که به درجاتی ادعای دمکراسی دارند، و صد البته ترجیحا آنانی که دستی هم در حکومت دارند!!<br />
در راه مبارزه با حکومت دیکتاتوری مذهبی، چپ نباید استراتژی سیاسی خود را، به بهانه «ممکنات»، به سطح استراتژی سیاسی دیگر طبقات و اقشار جامعه تقلیل داده و مبارزه خود برای رهائی زحمتکشان از چنگال بهره کشی و استثمار را نادیده گیرد. مبارزه برای استقرار دمکراسی اما به معنی ندیده گرفتن استراتژی چپ و استقرار نظم سوسیالیستی نیست. هر تلاشی از چپ برای استقرار دمکراسی و برابری، گامی است در جهت تامین شرائط لازم برای گذار به سوسیالیسم و از این رو باید این تلاش هدفمند جهت‌گیری استراتژیک را دنبال کند. تلاش چپ در جهت تامین دمکراسی زمینه‌های لازم را برای گسترش آگاهی، تشکل‌یابی و تداوم مبارزه کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران، یعنی اکثریت مردمی را که از سوی نظم مسلط، سرمایه‌داری، استثمار می‌شوند را در بر می‌گیرد.۸ ژانویه ۲۰۱۴</div>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=1046' addthis:title='تقلیل استراتژی سیاسی چپ به انتخابات آزاد، هم استراتژی و هم تاکتیک! / احمد آزاد '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=1046</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوسیالیسم و آینده/ نوشته:ارنست مندل،ترجمه: مهرداد امامی</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=864</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=864#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2013 19:12:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از منابع دیگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=864</guid>
		<description><![CDATA[بنای سوسیالیسم، آزمایشگاه عظیمی از تجارب نوینی است که همچنان تعریف نشده‌اند. ما باید از کنش بیاموزیم، مخصوصاً از این توده‌های مشابه. به همین علت، باید رویمان به گفت‌وگو و بحث برادرانه با کل چپ، با همه‌ی کسانی که با عزمی راسخ از اصول جریان و سازمان‌شان دفاع می‌کنند، گشوده باشد. ... <a href="https://vahdatechap.com/?p=864">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=864' addthis:title='سوسیالیسم و آینده/ نوشته:ارنست مندل،ترجمه: مهرداد امامی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"> متن پیش رو برگرفته از انترناسیونال ویوپوینت است. این متن سخنرانی‌یی است که مندل در سومین گردهمایی مجمع احزاب چپ سائوپائولو ایراد کرد که در ژوئیه سال ۱۹۹۲ در نیکاراگوئه برگزار شد.از میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۷۰ به بعد، توازن نیروهای میان طبقات در مقیاسی جهانی از بین رفته است. دلیل اصلی آن، آغاز یک موج رکودی طولانی مدت در اقتصاد سرمایه‌داری همراه با افزایش مداوم در [نرخ] بیکاری بوده. در کشورهای امپریالیست، بیکاری از ۱۰ به ۵۰ میلیون نفر افزایش یافته؛ در جهان سوم این رقم به ۵۰۰ میلیون نفر رسیده است. در بسیاری از کشورهای جهان سوم، معنای این رقم این است که ۵۰ یا بیش از ۵۰ درصد از جمعیت خود را بیکار می‌یابند.<span id="more-864"></span></p>
<p style="text-align: justify;">این افزایش عظیم در بیکاری و ترس از بیکاری در میان صاحبان مشاغل، طبقه‌ی کارگر را تضعیف کرده و حمله‌ی جهان‌شمول سرمایه‌داری را با هدف افزایش نرخ سود از خلال کاهش دستمزدهای واقعی و هزینه-های اجتماعی و زیرساختی، تسهیل کرد. تهاجم نئوکانی تنها نمود ایدئولوژیک این تهاجم اجتماعی و اقتصادی است.<br />
اکثریت بزرگی از رهبران احزاب توده‌ای که ادعا دارند سوسیالیست هستند، پیش از این تهاجم سرمایه‌دارانه تسلیم شد‌ند و سیاست‌های ریاضتی را پذیرفتند؛ این اتفاق در کشورهایی همانند فرانسه، اسپانیا، هلند، سوئد، ونزوئلا و پرو دیده شده است. این امر طبقه‌ی کارگر را منحرف کرد و در طول دوره‌ای واحد، کار توده‌ها را برای انجام مبارزات دفاعی دشوارتر نمود.<br />
تسلیم سوسیال دموکراسی با تأثیر سیاسی و ایدئولوژیکی بحران نظام‌ها در اروپای شرقی، اتحاد شوروی سابق، جمهوری خلق چین و هندوچین، که به بحران کلی عمیق و قریب‌الوقوع اعتبار سوسیالیسم دامن می-زند، پیوند خورده است.<br />
در دیدگان اکثریت بزرگ جمعیت کره‌ی زمین، دو تجربه‌ی تاریخی اساسی در جهت ایجاد جامعه‌ای بی-طبقه- دوره‌های استالینیستی/ پسا-استالینیستی/ مائوئیستی و سوسیال دموکراتیک- شکست خورده‌اند.<br />
البته توده‌ها به خوبی متوجه‌اند که این شکستِ یک هدف اجتماعی به کلی رادیکال است. اما این شکست دلالت ندارد بر ارزیابی منفی از تغییرات انضمامی مهم به وقوع پیوسته در واقعیت اجتماعی به نفع استثمارشوندگان. به همین معنا، ترازنامه‌ی بیش از ۱۵۰ سال فعالیت جنبش انترناسیونال کارگران و تمام گرایش‌های آن، ترازنامه‌ای مثبت است.<br />
البته این مشابه باوری نیست که میلیون‌ها کارگر دارند مبنی بر اینکه تمام مبارزات مستقیم به طور روزافزون منجر به مبارزه برای سرنگونی سرمایه‌داری و ظهور جامعه‌ای بی‌طبقه فارغ از استثمار، سرکوب، نابرابری یا خشونت جمعی خواهند شد. در غیاب چنین یقینی، مبارزات مستقیم تجزیه و قطعه‌قطعه می‌شوند، آن هم بدون اهداف سیاسی کلی.<br />
ابتکارعمل سیاسی در دستان امپریالیسم، بورژوازی و عوامل آن‌هاست. این امر از آنچه در اروپای شرقی روی می‌دهد، جایی که سقوط دیکتاتوری‌های بوروکراتیک تحت تأثیر مبارزات جمعی فراگیر منتهی به ابتکارعمل سیاسی به سمت سوسیالیسم که نه بلکه بازگشت سرمایه‌داری شده، کاملاً پیداست. همین اتفاق دارد در اتحاد شوروی سابق هم می‌افتد.<br />
توده‌ها در اروپای شرقی و اتحاد شوروی سابق، بدون نیاز به ذکر کشورهایی چون کامبوج، دیکتاتوری استالینی و پسا-استالینی را با مارکسیسم و سوسیالیسم یکی می‌دانند و همه‌ی این‌ها را به یک اندازه مردود می‌شمارند. استالین میلیون‌ها کمونیست را کشت و میلیون‌ها کارگر و دهقان را سرکوب کرد.<br />
استالینیسم محصول مارکسیسم، سوسیالیسم یا انقلاب نبود بلکه محصول ضد-انقلابی خون‌بار بود. اما اینکه توده‌ها همچنان این موارد را به نحوی متفاوت تلقی می‌کنند، واقعیتی عینی است که شدیداً به واقعیات سیاسی و اجتماعی بین‌المللی ربط دارد.<br />
بحران اعتبار سوسیالیسم تناقض اصولی وضعیت جهان را تبیین می‌کند در زمانی که توده‌ها در بسیاری از کشورها، اغلب در مقیاسی عظیم‌تر از هر زمان دیگر، در حال مبارزه‌اند.<br />
از یک سو، امپریالیسم و بورژوازی بین‌الملل ناتوان از درهم کوبیدن جنبش کارگران‌اند، کاری که در دهه‌ی ۱۹٣۰ و آغاز دهه‌ی ۴۰ در شهرهای بزرگ اروپا و ژاپن و در بسیاری کشورهای دیگر انجام دادند. اما از دیگر سو، توده‌های کارگر هنوز آماده‌ی مبارزه در جهت راه‌حل جهانی ضدسرمایه‌داری نیستند. به همین دلیل، در دوره‌ای از بحران و بی‌نظمی جهانی به سر می‌بریم که در آن، هیچ یک از طبقات اجتماعی اصلی نمی-توانند پیروزی تاریخی خود را تضمین کنند.<br />
وظیفه‌ی اصلی سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها تلاش در جهت بازیابی اعتبار سوسیالیسم در ذهن میلیون‌ها مرد و زن است. این هدف تنها زمانی ممکن خواهد بود که آغازگاه ما نیازهای بی‌واسطه و دغدغه‌های همین توده‌ها باشد. هر الگوی بدیل از اقتصاد سیاسی باید این طرح‌ها را در بر بگیرد. چنین طرح‌هایی باید انضمامی‌ترین و کارآمدترین کمک‌ها را به توده‌ها در راستای مبارزه‌ی موفقیت‌آمیز برای نیازهایشان بکند.<br />
می‌توانیم این طرح‌ها را با اصطلاحاتی نسبتاً انجیل‌وار صورت‌بندی کنیم: ریشه‌کَن کردن گرسنگی، تأمین پوشاک (لباس پوشاندن به برهنگان)، ارائه‌ی زندگی آبرومند به همگان، حفاظت از زندگی کسانی که به علت فقدان توجه پزشکی مناسب جان می‌سپارند، تعمیم دسترسی آزاد به فرهنگ از جمله نابودی بی‌سوادی، جهان‌شمول کردن آزادی‌های دموکراتیک، حقوق بشر، و از بین بردن خشونت سرکوب‌گر در تمامی اَشکال آن.<br />
هیچ‌کدام از این طرح‌ها جزم‌گرا یا اتوپیایی نیستند. اگرچه توده‌ها آماده‌ی مبارزه برای انقلاب سوسیالیستی نیستند، اما می‌توانند کل این طرح‌ها را بپذیرند در صورت آنکه این طرح‌ها به انضمامی‌ترین شکل ممکن صورت‌بندی شوند. توده‌ها می‌توانند مبارزات فراگیرتر در متفاوت‌ترین اَشکال و ترکیب‌ها را رها سازند. به همین دلیل باید بکوشیم تا جای ممکن در طرح‌های خود انضمامی باشیم. چه نوع تولید غذایی ممکن است؟ با چه تکنیک‌های کشاورزی‌یی؟ در کدام مکان‌ها؟ چه موادی می‌توان تولید کرد؟ در کدام نواحی یا کشورها در بزرگ‌ترین مقیاس بین‌المللی؟<br />
با این وجود، زمانی که شرایط مورد نیاز برای تحقق این اهداف را بررسی می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که چنین برنامه‌ای دلالت بر بازتوزیع رادیکال منابع موجود و تغییری ریشه‌ای در نیروهای اجتماعی‌یی دارد که قدرت تصمیم‌گیری در اختیار آن‌هاست. باید بپذیریم که توده‌هایی که برای این اهداف می‌جنگند، از مبارزه صرف‌نظر نخواهند کرد زمانی که واقعیت این دلالت‌ها را اثبات می‌کند.<br />
در اینجا یکی از چالش‌های تاریخی رو در روی جنبش سوسیالیستی قرار دارد: اینکه فارغ از شرایط پیشینی بتوان فراگیرترین مبارزات توده‌ای را به منظور نیل به فوری‌ترین نیازهای کنونی انسان رهبری کرد.<br />
آیا چنین الگوی بدیلی در جامعه‌ی امروز بدون هدف کوتاه یا میان‌مدتِ تصرّف یا مشارکت در قدرت انضمامی، در میان‌مدت یا بلندمدت امکان‌پذیر است؟ بر این باورم که این شیوه‌ی طرح سوال نادرست است. واضح است که هیچ راهی برای اجتناب از مسئله‌ی قدرت سیاسی وجود ندارد. اما شکل انضمامی مبارزه برای قدرت، و بیش از این همه، اشکال انضمامی قدرت دولتی نباید پیشاپیش مشخص شوند. فارغ از تمام این‌ها، صورت‌بندی اهداف و اَشکال انضمامی مبارزه برای نیازهای مشخص را نباید تابع اهداف تحقق‌پذیر در برنامه‌ی سیاسی در کوتاه مدت ساخت.<br />
در برابر، اهداف واشکال مبارزه باید بدون هرگونه تعصبات سیاسی تعیین شوند. روش باید روش تاکتیک‌دان کبیر، ناپلئون بناپارت باشد که بارها توسط لنین تکرار شد: «به مبارزه می‌پیوندیم و آنگاه خواهیم دید چه خواهد شد».<br />
به همین نحو بود که جنبش بین‌الملل کارگران در دوره‌ی تأثیرگذارترین فعالیت‌های توده‌ای خود، کارزارهایش را با دو هدف اصلی انجام می‌داد: هشت ساعت کار روزانه و حق رأی کلی.<br />
آیا امپریالیسم امروز، یا به بیان دقیق‌تر، امپریالیسم متحد با سرمایه‌ی عظیم، نمی‌تواند مانع تحقق همین اهداف یکسان در کشورهای آمریکای لاتین شود؟ آیا امپریالیسم نمی‌تواند مانع درون‌ریزی سرمایه و انتقال تکنولوژی شود حتی بیش از آنچه پیشاپیش توسط فشارهای صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی انجام گرفت؟<br />
بازهم بر این عقیده‌ام که چنین نوع طرح سوالی می‌تواند ما را به بیراهه بکشاند. حقیقت این است که هیچ‌کس نمی‌تواند پیشاپیش پاسخ این سوالات را بدهد. در تحلیل نهایی، همه‌چیز مبتنی بر توازن نیروهاست. اما این نیروها از پیش تعیین‌شده نیستند و به طور مداوم تغییر می‌کنند.<br />
علاوه بر این، مبارزه برای اهداف مشخص و تحقق‌پذیر به واسطه‌ی کنش جمعی مشخصاً یک راه تغییر توازن نیروها به نفع کارگران و تمام استثمارشدگان و سرکوب‌شدگان است.<br />
نباید از خاطر برد که امپریالیسم در حال تحمّل بحران عمیق رهبری است. امپریالیسم آمریکایی [یانکی]، در همان حال که سلطه‌ی نظامی خود را استحکام می‌بخشد، سلطه‌ی تکنولوژیک و مالی خود را از دست می-دهد. این امپریالیسم دیگر قادر به تحمیل خواست خود بر رقبای اصلی‌اش مانند امپریالیسم ژاپن و آلمان نیست. همچنین دیگر نمی‌تواند نه واکنش‌های ممکن توده‌ها در ایالات متحده و نه در مقیاس بین‌المللی را کنترل کند.<br />
تحت این شرایط، اَشکال ممکن بسیاری برای مبارزه‌ای موفقیت‌آمیز در جهت لغو سریع پرداخت‌های مربوط به بدهی خارجی وجود دارند. کاملاً غیرمحتمل است که دولت‌های آمریکای لاتین و جهان سوم بتوانند چنین گام‌هایی بردارند. اما اگر کشوری مانند برزیل در صورت پیروزی حزب کارگران (PT) بخواهد چنین قدمی بردارد، ما نمی‌توانیم واکنش امپریالیسم را پیش‌بینی کنیم. امپریالیسم می‌تواند محاصره‌ی اقتصادی تحمیل کند اما بسیار دشوار است که برزیل، یعنی توسعه‌یافته‌ترین کشور در آمریکای لاتین را نسبت به کشورهای کوچک‌تری چون کوبا، بدون نیاز به ذکر نیکاراگوئه، در محاصره‌ی اقتصادی قرار داد.<br />
و برزیل توانایی این را دارد که با حمله‌ای سیاسی، با معاهده‌ا‌ی چون معاهده‌ی سیاسی-اقتصادی برست-لیتوفسک، پاسخ این محاصره را بدهد، و بسیاری از کشورها و توده‌های تمامی کشورها را رهبری کند با گفتن اینکه: آیا موافقید مردم ما به خاطر اینکه می‌خواهند گرسنگی، بیماری و نقض حقوق بشر را از بین ببرند، مجازات بشوند؟ پاسخ توده‌های کارگر جهان نتیجه‌گیری‌یی پیشاپیش نیست؛ پاسخ آن‌ها می‌تواند نابسنده یا مثبت باشد. اما این جنگ عظیمی است که می‌تواند وضعیت سیاسی جهان را دگرگون کند. همچنین توانایی آن را دارد که تغییری گسترده‌تر در توازن نیروها به وجود آورد و نیز می‌تواند به بازیابی ایمان به جهانی بهتر یاری رساند.<br />
این بن‌مایه‌ها رویکرد روش‌شناختی اساسی کارل مارکس هستند: مبارزه برای سوسیالیسم، تحمیلِ جزم‌گرا و سکتاریستیِ برخی از اهدافِ از پیش معلوم به جنبش واقعی توده‌ها نیست. تنها نمود آگاهانه‌ی این جنبش است که خارج از آن، عناصر برسازنده‌ی جامعه‌ای نوین می‌توانند از دل عناصر جامعه‌ی قدیم سربرآورند.<br />
می‌توانیم این بن‌مایه‌ها را در ارتباط با مسائل اصلی امروز توضیح دهیم. شرکت‌های چندملیتی سلطه‌ی هردَم فزاینده‌تری بر بخش‌های بزرگ‌تر بازار جهانی اِعمال می‌کنند. آن‌ها نماینده‌ی شکلِ به لحاظ کیفی غالبِ متمرکزسازی بین‌المللی سرمایه‌اند. همین امر منتهی می‌شود به بین‌المللی‌سازی فزاینده‌تر مبارزه‌ی طبقاتی.<br />
متأسفانه، بورژوازی بین‌المللی به این معنا از طبقه‌ی کارگر آماده‌تر و منسجم‌تر است. به معنایی بنیادین، تنها دو پاسخ ممکن برای طبقه‌ی کارگر در مورد اعمال چندملیتی‌ها وجود دارد: یا بازگشت به سیستم حمایت از تولیدات داخلی (protectionism) و دفاع از به اصطلاح رقابت ملی، یعنی هم‌دستی طبقاتی با اربابان و دولت‌ هر کشور علیه «ژاپنی‌ها، آلمان‌ها یا مکزیکی‌ها»؛ یا همبستگی با کارگران تمام کشورها و علیه همه‌ی استثمارگران ملی و بین‌المللی.<br />
در مورد نخست، کاهش گریزناپذیر و فزاینده در دستمزدها، حمایت اجتماعی و شرایط کار ممکن است در تمام کشورها روی دهد، زیرا چندملیتی‌ها همواره می‌توانند کشوری را با دستمزدهای پایین‌تر استثمار کنند، تولید را به آنجا منتقل سازند یا از جنبش کارگری برای اعطای امتیازهای زودتر باج بگیرند.<br />
در مورد دوم، دست‌کم امکان افزایش پیوسته در دستمزدها و حمایت اجتماعی از کشورهای کم‌تر توسعه‌یافته و کاهش تفاوت‌ها در استانداردهای زندگی به سمت مسیری مثبت وجود دارد.<br />
این پاسخ احتمالی اخیر به هیچ وجه در برابر توسعه‌ی اقتصادی یا اشتغال‌زایی در جهان سوم قرار ندارد. بلکه در عوض دلالت بر الگوی دیگری از توسعه دارد که مبتنی بر صادرات دستمزدهای پایین نیست، بلکه بیشتر بر رشد بازار ملی و تأمین نیازهای اولیه‌ی مردم اتکا دارد.<br />
مبارزه برای این پاسخ بین‌المللی به یورش شرکت‌های چندملیتی، نیازمند ابتکارعمل‌های انضمامی مشترک و بی‌واسطه‌ در سطح اتحادیه‌هاست، به‌ویژه در بین نمایندگان‌شان؛ و نیز ابتکارعمل‌های مستقل، ستیزه‌جو و معمولی در تمام کارخانه‌های جهان که برای شرکتی چندملیتی یا در شاخه‌ی صنعتی یکسانی کار می‌کنند. این اتفاق پیشاپیش به نحوی خُرد اما واقعی به وقوع پیوست؛ معاهده‌ی تجارت آزاد آمریکای شمالی، تلاش برای تبدیل مکزیک به یک منطقه‌ی بزرگ «اقتصاد آزاد» با دستمزد کم راه را برای این پاسخ می‌گشاید و می‌تواند به تمام آمریکای لاتین، در تقابل با آن به‌اصطلاح ابتکارعمل برای قاره‌ی آمریکا، بسط یابد.<br />
در عین حال، جنبش‌های اجتماعی اصطلاحاً نوین، صرفاً دلهره‌ی لایه‌های اجتماعی بزرگ را که به واسطه‌ی پویایی‌های سرمایه‌داری متأخر نادیده گرفته شده‌اند، انعکاس می‌دهند. این پویایی شامل این خطر می‌شود که لایه‌های مذکور به شکلی فزاینده سیاست‌زدایی خواهند شد و می‌توانند مبنایی اجتماعی برای حملات جناح راست از جمله نوفاشیست‌ها، علیه آزادی‌های دموکراتیک ایجاد کنند. هر نوع سیاست «مصالحه‌ی اجتماعی» یا اجماع شبه-واقع‌گرایانه با بورژوازی این تأثیر را می‌گذارد که انگار اساساً گزینه‌های سیاسی دیگری وجود ندارند و از این رو، خطر را تعمیق می‌کند. به همین دلیل است که برای جنبش کارگری ضرورت دارد که پیوندهای ساختاری با «طبقات محروم» و سازمان‌نیافتگان برقرار سازد و به سازماندهی آن‌ها کمک نماید، ازشان دفاع کند و برایشان منزلت و امید به دست آورد.<br />
در تمام این موارد، اقدامات باید به شکلی غیرجزم‌گرا انجام شوند، فارغ از این نگرش که یک فرد تمام حقیقت- پاسخ قطعی- را در اختیار دارد. بنای سوسیالیسم، آزمایشگاه عظیمی از تجارب نوینی است که همچنان تعریف نشده‌اند. ما باید از کنش بیاموزیم، مخصوصاً از این توده‌های مشابه. به همین علت، باید رویمان به گفت‌وگو و بحث برادرانه با کل چپ، با همه‌ی کسانی که با عزمی راسخ از اصول جریان و سازمان‌شان دفاع می‌کنند، گشوده باشد.<br />
به معنایی کلی‌تر، باید این واقعیت مسلّم را مدّ نظر قرار دهیم که قمار در جهان امروز امری دراماتیک است: مسئله به معنای واقعی کلمه بر سر بقای فیزیکی بشریت است. گرسنگی، بیماری‌های همه‌گیر، قدرت هسته-ای، زوال محیط طبیعی: همه‌ی این‌ها واقعیت بنیادین بی‌نظمی جهانیِ قدیم و جدید سرمایه‌داری است.<br />
در جهان سوم، سالانه ۱۶ میلیون کودک به خاطر گرسنگی ناشی از بیماری‌های علاج‌ناپذیر جان می‌سپارند. این رقم برابر با ۲۵% مرگ‌های جنگ جهانی دوم از جمله هیروشیما و آشویتز است. به بیان دیگر، هر چهار سال، جنگی جهانی علیه کودکان اتفاق می‌افتد. این واقعیت امپریالیسم و سرمایه‌داری امروز است.<br />
این واقعیت ضدّانسانی تأثیرات سیاسی و ایدئولوژیک مشابه ایجاد می‌کند. در شمال شرقی برزیل، فقدان ویتامین‌ها در غذای روزانه‌ی فقیران، نوع جدیدی از مردان و زنان کوتاه‌قد را به وجود آورده که دست‌خوش تغییرات بدنی‌یی شدند که آن‌ها را ٣۰ سانتی‌متر کوتاه‌تر از سایر مردم در همان منطقه کرده. میلیون‌ها تن از این نگون‌بختان وجود دارند که توسط طبقه‌ی حاکم و عواملش «پست‌صفتان انسانی» نام گرفته‌اند، با تمام دلالت‌های انسانیت‌زدای چنین واژگانی که باقیمانده‌ی اصطلاحاتی است که نازی‌ها گسترش می‌دادند.<br />
همراه با ترمیم تدریجی سرمایه‌داری در اروپای شرقی و شوروی سابق، هر آنچه وحشیانه و به لحاظ اجتماعی پسروانه است، شروع به بازتولید می‌کند. خصوصی‌سازی شرکت‌های بزرگ می‌تواند تا ٣۵ الی ۴۰ میلیون بیکار و ۴۰% کاهش در درآمدهای کارگران ایجاد کند. سوسیالیسم می‌تواند اعتبار و صحّت خود را بازبیاید اگر تماماً آماده‌ی همسانی با مبارزه علیه این تهدیدها باشد. این امر سه شرط را مفروض می‌گیرد:<br />
۱. سوسیالیسم تحت هیچ شرایطی حمایت از مبارزات اجتماعی توده‌ها را تابع هیچ پروژه‌ی سیاسی‌یی نکند. ما مطلقاً باید در طرف توده‌ها باشیم، آن هم در تمام مبارزات‌شان.<br />
۲. ما پروپاگاندا و آموزش را در میان توده‌ها به منظور یک الگوی تماماً سوسیالیستی انجام می‌دهیم که تجارب و اَشکال نوین آگاهی از دهه‌های اخیر را مدّ نظر قرار می‌دهد.<br />
باید از الگویی از سوسیالیسم دفاع کنیم که تماماً در همه‌ی عرصه‌های زندگی رهایی‌بخش باشد. این سوسیالیسم باید خود-راهبرانه، فمینیستی، بوم‌شناختی، رادیکال-صلح‌طلب و تکثرگرا باشد؛ باید به لحاظ کیفی دموکراسی را بسط دهد و انترناسیونالیست و تکثرگرا باشد- از جمله مبتنی بر نظام چندحزبی.<br />
با این حال، ضروری است که این سوسیالیسم، تولیدکنندگان مستقیم را رهایی بخشد، امری که بدون ناپدید شدن متوالی تقسیم کار اجتماعی میان کسانی که تولید می‌کنند و کسانی که نظارت می‌کنند، ناممکن است.<br />
تولیدکنندگان باید دارای قدرت تصمیم‌گیری واقعی باشند در مورد آنچه که تولید می‌کنند و بهترین بخش تولید اجتماعی را دریافت دارند. این قدرت باید به شکلی کاملاً دموکراتیک اِعمال شود؛ یعنی، باید بیانگر دل‌خواست‌های واقعی توده‌ها باشد. این امر بدون تکثرگرایی حزبی و امکان توده‌ها برای انتخاب میان انواع انضمامی و گوناگون برنامه‌ی اقتصادی مرکزی، ناممکن است. همچنین بدون کاهش رادیکال در زمان کاری روزانه و هفتگی امکان‌ناپذیر است.<br />
همه کم‌وبش در مورد سطح رو به افزایش فساد و جُرم در جامعه‌ی بورژوایی و ناپدیدی جوامع پساسرمایه-داری توافق دارند. امید برای اخلاق‌مندی جامعه‌ی مدنی و دولت بدون کاهش ریشه‌ای اهمیت پول و اقتصادهای بازار، امری اتوپیایی و غیرواقع‌بینانه است.<br />
از نگره‌ی منسجم سوسیالیسم نمی‌توان بدون مخالفت نظام‌مند با خودشیفتگی و پیگیری منافع شخصی به رغم پیامدهایشان برای جامعه به مثابه‌ی یک کل، دفاع کرد. اولویت باید به همبستگی و مشارکت داده شود. و این امر دقیقاً کاهش اساسی در اهمیت پول در جامعه را پیش‌فرض قرار می‌دهد.<br />
٣. شرط سوم چشم‌پوشی کامل از سهم سوسیالیست‌ها و کمونیست‌هایی است که از اَعمال جانشین‌باورانه، مردسالارانه و از بالا به پایین برخوردارند. ما باید در مورد ادای سهم سیاسی مارکس به سیاست تأمل کنیم و آن را انتقال دهیم: رهایی کارگران به دست خودشان انجام خواهد گرفت. حکومت‌ها، دولت‌ها، احزاب، رهبرانِ به ظاهر خطاناپذیر یا هیچ یک از متخصصان نمی‌توانند این کار را انجام دهند. تمام موارد مذکور مفیدند، حتی برای مبارزه در جهت رهایی ضروری‌اند. اما تنها می‌توانند به توده‌ها کمک کنند تا خویش را آزاد سازند؛ آن‌ها نمی‌توانند جانشینی برای کارگران باشند. نه تنها غیراخلاقی، که بی‌فایده است اگر بکوشیم تا خوشنودی مردم را علیه باورهایشان عَلَم کنیم. این یکی از درس‌های اصلی‌ است که می‌توان از فروپاشی دیکتاتوری‌های بوروکراتیک در اروپای شرقی و اتحاد شوروی فراگرفت.<br />
عمل سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها باید کاملاً هم‌خوان با اصول‌شان باشد. ما نباید کنش‌های بیگانه یا سرکوب‌کننده‌ را، هر چه می‌خواهند باشند، توجیه کنیم. ما باید در عمل، آنچه را مارکس دستور مطلق نامید، محقق سازیم: مبارزه علیه تمام شرایطی که در آن، انسان‌ها بیگانه و تحقیر می‌شوند. اگر عمل ما با این حکم مطلق هم‌خوان باشد، سوسیالیسم یک‌بار دیگر تبدیل به نیرویی سیاسی خواهد شد که شکست‌ناپذیر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: آرشیو اینترنتی ارنست مندل:<br />
<a href="http://www.ernestmandel.org/en/works/txt/%DB%B1%DB%B9%DB%B9%DB%B2/socialism_and_the_future.htm">www.ernestmandel.org</a><br />
منبع:انسان شناسی و فرهنگ</p>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=864' addthis:title='سوسیالیسم و آینده/ نوشته:ارنست مندل،ترجمه: مهرداد امامی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=864</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیشاهنگ و ساختار/دنیز ایشچی</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=862</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=862#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2013 07:22:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مباحث تشکيلاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=862</guid>
		<description><![CDATA[در زمینه پروژه سوسیالیسم چیست و چپ کیست، اخیرا مطالب فروانی نوشته شده است که بخاطر کثرت آنها گاه خواننده مجبور است از میان آنها انتخاب کرده و روی بعضی از آنها تاکید کند. به همین دلیل من حد اکثر تلاش خود را خواهم کرد تا این مطلب را هر چه خلاصه تر بنویسم  و این مطالب را بصورت فهرست وار و کوتاه عرضه کرده باشم. <a href="https://vahdatechap.com/?p=862">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=862' addthis:title='پیشاهنگ و ساختار/دنیز ایشچی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" align="right">&#8220;رنه دکارت&#8221; مانند جرقه ای بود که بر تاریکیهای دوران قرون وسطا آغاز به تابش کرد. در زمانی که دکترین تحصیلاتی کلیسا هنوز با قدرت تمام حاکم بود، خرافات بصورت تحصیلات، تعلیمات و قانون کلیسا تدریس می شد و اجرا و اعمال می گردید، وی با شکاکیت نسبت به همه چیز آغاز می کند تا علت تمامی ایده ها و افکار و پدیده ها زمان را بصورتی منطقی توضیح داده باشد، و سپس به یک نتیجه گیری بنیادین عامی اتکا پیدا میکند که در عالمی که همه باورمندیهای هستی زمان خویش را زیر علامت سوال برده بود و به همه چیز شک داشت، به یک واقعیت یقین پیدا می کند  و آن این است که &#8221; من فکر میکنم، پس هستم&#8221;.<span id="more-862"></span></p>
<p style="text-align: justify;" align="right">امانئول کانت در جستجوی انگیزه ای جهانشمول برای تفکر راستین، انسانی و اخلاقی بشری، بر این بستر حرکت می کند که راست ترین عملکرد انسانی در واقع منطقی ترین آنها می باشد. منطقی ترین عملکردها بر پایه های انگیزه  مثبت و خیرخواهانه بشری استوار می باشد. امتزاج ریشه های مثبت ترین و خیرخواهانه ترین انگیزه ها ، بعنوان منطقی ترین عملکردها، وی را به فورمولبندی ایجابی رفتاری جهانشمول بشری منجر می شود که در آن وی مطرح میکند که درست ترین کردار و رفتار آن می باشد که ما انتظار داشته باشیم که همه آحاد بشری در دنیا چنان رفتار بکنند، هر فردی در دنیا خود را الگو و نماینده عام چنین رفتاری بداند و در این راستا، انسان بعنوان هدف نهائی تلقی گردد، نه وسیله ای جهت رسیدن به اهداف دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی که از مکتب فیلسوفان بریتانیا می باشد که بیشتر بر تجربه گرائی متکی می باشد و &#8220;امپیریسیسم&#8221; فیلسوف دیگر بریتانیائی یک و نیم قرن پیش &#8220;جان لاک&#8221; را بسط می دهد، در منازعه با نظریات مشابه &#8220;کانت&#8221;، مطرح می کند که آنچه انسان را به رفتار بخصوصی رهنمون می گردد، نه انگیزه های مثبت و خیرخواهانه، بلکه &#8220;غریزه های خود ارضاء کننده&#8221; وی می باشد. حتی کسانی که خیرخواهانه ترین عمل ها را انجام می دهند، این کار را بخاطر سیراب کردن بخش های ویژه ای از غریزه های خویش انجام می دهند. شاید بشود گفت که اصول بندی های اخلاقیی  مثل اندیشه های هیوم، بیشر به شکل گیره لیبرال دموکراسی کمک می کند، و فورمول بندی هایی مثل اندیشه های کانت، به سوسیال دموکراسی کمک کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">تمامی فیلسوفان دوران مدرنیسم، هر کدام از زاویه خاصی بر پایه های اندیشورزی، تجربه، ارزش های اخلاقی و آنالیز غریزه های انسانی، به نقد و بطور همزمان به نفی ارزش های دوران طولانی و تاریک قرون وسطا می پرداختند. آنها در عین حال پایه های ارزش های نوین دوران جدید را بر پایه های اندیشه های نوین، جداکردن دین از سیاست و ریختن بنیادها و پایه های جامعه مدنی پی ریزی می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">در حالی که در شرایط امروزین، ایدئولوژی اسلامی افراطی،  از جزایر فیلیپین و اندونزی گرفته، تا افغانستان ، هندوستان و پاکستان؛ از ایران گرفته تا قلب عراق، لبنان ، فلسطین و آفریقا؛ از مسلمانان افراطی انگلستان گرفته تا آمریکا و چیچنیا&#8221; بر پایه های ایدئولوژی الهی ماقبل  قرون وسطائی سیاسی امنیتی افراطی اسلامی مانند &#8220;حمس&#8221;، &#8220;اخوان المسلمین&#8221;، &#8220;حزب الله&#8221; تا &#8220;جمهوری اسلامی ایران&#8221; را در بر گرفته است، تعطیل کردن نقد و  رقابت نظری با این ایدئولوژی تاریک قرون وسطائی از طرف سازمان های چپ به بهانه جایگزینی این رقابت با &#8220;آلترناتیو سازی برنامه ای&#8221; ، مفهومی غیر از تعطیل و تخلیه کردن میدان چالش های نظری و تسلیم شدن در مقابل نظریات ارتجاعی، چیز دیگری نمی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">در زمینه پروژه سوسیالیسم چیست و چپ کیست، اخیرا مطالب فروانی نوشته شده است که بخاطر کثرت آنها گاه خواننده مجبور است از میان آنها انتخاب کرده و روی بعضی از آنها تاکید کند. به همین دلیل من حد اکثر تلاش خود را خواهم کرد تا این مطلب را هر چه خلاصه تر بنویسم  و این مطالب را بصورت فهرست وار و کوتاه عرضه کرده باشم.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">الف) تعیین اینکه امروز، میان آلترناتیو ایدئولوژیک، آلترناتیو  برنامه ای، و یا محورهای کلان نظری اندیشه ای مشترک چپ، کدام یکی بیشترین موضوعیت عینی را در تدوین راهکار استراتژیک حرکت عمومی  دارا می باشد تا جهت فورمولبندی رشته های کلان نظری منشورعمومی  سازمان پیشاهنگ الترناتیو تحول، دگرگونی و عبور از نظام سرمایه داری مورد استفاده قرار گیرند. آیا اگر تلفیق و ترکیبی از این سه آلترناتیو ( ایدئولوژی، آلترناتیو برنامه ای، و محورهای کلان نظری ) قرار است تشکیل گردد، این ترکیب چگونه در یک منشور فورمولبندی شده و مورد استفاده خواهد بود. آلترناتیو استراتژی حذف ایدئولوژی آلترناتیو روشنگری عصر نوین، در مقابل اسلام گرائی افراطی، به جای نقد ایدئولوژیک و جایگزینی آن با آلترناتیو برنامه ای در مورد کشوری مثل ایران هیچ موقع نمیتواند واقعبینانه باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">ب) آیا سازمان پیشاهنگ و هدایتگر مرحله گذر، نماینده سیاسی طبقه پرولتاریا خواهد بود که ناشی از شکاف دوقطبی طبقاتی درون نظام سرمایه داری می باشد، یا اینکه این سازمان، اقشار و طیفهای اجتماعی بسیط نوین متعالی و مترقی اجتماعی  در راستای بسط و توسعه ارزش های بالنده  و توسعه و تعمیق آزادی و رفاه  بشری را نمایندگی می کند؟ آنچه که مسلم است، این تشکل نه فقط طبقه کارگر نوین، بلکه دیگر اقشار، طبقات و طیف های اجتماعی جنسی ف هویتی و سنی و غیره را نیز نمایندگی می کند.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">ج) چپ رهائیخواه بعنوان جنبشی اجتماعی اعتراضی، میتواند با نقد دیالکتیکی حزب لنینی به جای نفی مکانیکی آن با پروژه حزبیت برخورد نماید. نتیجه  نفی مکانیکی حزب لنینی با هدف  تبدیل سازمان پیشاهنگ نوین به ساختاری اصلاح طلب سیاسی مدنی اجتماعی در شرایطی که یک چنین ساختاری نه فقط از تحولات بزرگ سیاسی اجتماعی هراسناک می باشد، بلکه خود را از حد مشاوره سیاسی اجتماعی حکومتیان فراتر تعریف نمی کند، عملا یا به تعطیل شدن حزب تحول تبدیل می شود، در بهترین حالت خویش این احزاب را به سایه هاییی در حاشیه حکومتیان مبدل خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">جنبش های اجتماعی در راستای تغییرات اجتماعی چگونه می توانند خارج از چهارچوبه بافت های سیاسی، تاریخی و فرهنگی کشوری منطقه ای چنین تغییر و تحولاتی را نهادینه کنند. آیا این تغییرات و تحولات نهادینه شده، آبستن هسته های اندام های ساختار نظام آلترناتیو و جایگزین نظام سرمایه داری ( بخوان سوسیالیسم) نخواهد بود؟ آیا بر اساس چنین ارزیابی، نظام سرمایه داری در درون خویش آبستن نهادهای نظام نفی کننده خودش نمی باشد؟ اگر آری، شاخص های این نطفه ها چه ها می باشند؟</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">خ)  در مورد تک بعدی بودن، و یا چند موضوعی بودن آرمان های محرک و اندیشه های  پیشاهنگ آلترناتیو چه میتوان گفت؟ آنچه که مسّلم است، چون از یک طرف حزب چپ دموکرات نوین آلترناتیو طیف ها،  طبقات، قشرها و بخش های متنوع متعالی اجتماعی میباشد، و از طرف دیگر مسائل مبرم نظری عموم بشری را مطرح می کند، خود در جای خود متنوع و متفاوت می باشند و ابعاد متوعی را نمایندگی می کند.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">پایه قرار دادن ارزشهای آزادی های فردی و اجتماعی بعنوان ستون های اولیه نظامی دموکراتیک، برقراری و گسترش و تعمیق عدالت اجتماعی، رشد صنعتی علمی کشوری در خدمت رفع نیازهای مردمی ، رفع انواع تبعیض های ملی، دینی، جنسی، منطقه ای و غیره، از پایه های ارزشی نظری چنین سازمانی می باشند. میدانیم که نظام سیاسی دموکراتیک، میتواند اشکالات زیاد در بطن خودش داشته باشد. تنها راه غلبه شدن بر این اشکالات، بسط ، تعمیق و گسترش آزادی های فردی و اجتماعی به معنای واقعی آن می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">چ)  در رابطه با چگونگی تلفیق حزب امروزین پیشاهنگ نوین تحول، با ویژگیهای جامعه ایران،  باید بر این اصل اساسی تاکید کرد که اولا چنین حزب سیاسی باید بر راستای اهداف سیاسی خویش سازمان دهی شده باشد، نه  بر پایه های برنامه های اقتصادی اجتماعی دولتی آن. در وحله بعدی باید بر این نقطه تاکید کرد که الگو برداری مکانیکی از احزاب اروپائی و پیاده کردن همان ساختار ها، در کشوری مثل ایران که تحت قیمومت یک حکومت ما قبل قرون وسطائی اداره می شود، یک عمل نادرستی خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">ح) آیا استراتژی احزاب چپ دموکراتیک ، خصوصا در کشوری مثل ایران، تاثیر گذاری سیاسی برنامه ای در حکومت زمان می باشد، یا پیشبرد سیاست و برنامه مستقل و آلترناتیو خویش. آیا استراتژی سیاسی پیشاهنگ آلترناتیو، نقش و ماهیت آن در شرایطی که برنامه اجرائی پیشنهادی خویش را بعنوان شاخص تعیین کننده و اولیه آن مرحله زمانی تعیین می کند، با شرایطی که در آن اهداف آرمانی و سیاسی خویش را بعنوان اصول بنیادین قرار می دهد چه می باشد؟</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">آیا در شرایطی که شاخص اولیه و بنیادین هویتی حزب سیاسی چپ را &#8220;برنامه اجرائی پیشنهادی&#8221; آن قرارمی دهیم، هر زمان که نرخ بیکاری و نرخ تورم پایین بیاید، از حکومت وقت قدردانی خواهیم کرد و هر موقع نرخ رشد اقتصادی پایین آمد و یا تورم و بیکاری بالا رفت، از آنها انتقاد خواهیم کرد و همیشه رهنمودهای مشاوره خویش را در راستای بهبود این شاخصه ها تقدیم حکومتیان خواهیم کرد؟  آیا  اهداف استراتژیک مرحله ای  این احزاب، تاکتیک های عملکردی آنها در راستای تحقق بخشیدن به این  اهداف شان ، وقتی که ارزش های هویتی بنیادین آنها را ارزش هایی از قبیل آزادیهای فردی &#8211; اجتماعی، شکوفائی پتانسیل های انسانی، تعالی خوشبختی و خوشحالی و تندرستی زیبائیهای انسانی،  رفع تبعیض، برقراری عدالت اجتماعی و غیره تشکیل می دهد، با شرایط سناریوی اولی چه تفاوتی خواهد کرد؟</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">خلاصه مطلب، چنین سازمانی باید بر پایه های ارزش های بنیادین نظری آن بعنوان ارزش های آلترناتیو و جایگزین نظام دینی جمهوری اسلامی تشکیل گردد. بنیادهای برنامه ای آن بر اساس چنین ارزش هایی پایه گذاری خواهند شد. این حزب سیاسی باید اهداف سیاسی خویش را تعریف کرده و ساختارهای نهادی خویش را در راستای رسیدن به چنین هدف هایی شکل و فورم بدهد. چنین حزبی که ارزش های نظری متنوعی را در بطن خویش حمل می کند، نمایندگی طیف ها و اقشار متنوع بالنده اجتماعی را در راستای رسیدن به آمال های رفاه عموم بشری هدایت خواهد کرد. ارزش های نظام دینی سیاسی امنیتی جمهوری اسلامی ایران  بصورت استراتژیک آن،نه از طریق نقد این نظام، بلکه از طریق نفی آن امکان پذیر است. این است یکی از تفاوت های بنیادین اشتباه گرفتن کشوری مثل ایران، با کشورهای اروپائی و غیره. برعکس این استراتژی چنین ترویج می کند که از نفی نظام اهتراز جسته و اصلاحات درون نظام را بعنوان راهکار استراتژیک و محوری دستور عمل خویش قرار دهند.  استفاده از فرصت های اصلاحاتی فقط و فقط در خدمت نفی نظام میتواند مفهوم پیدا کند، نه فقط نقد و تلاش در اصلاح آن.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">تشکیل چنین حزب چپی نمیتواند منوط  و مشروط به حاصل شدن  وحدت نظر چپ باشد. روزی که وحدت نظر چپ حاصل گردد، آن روز، روز مرگ چپ می باشد. تنوع نظری چپ نشانه پویائی و زنده بودن چپ می باشد. بنابر این، سازمان چپ نوین نه تنها باید تنوع نظری چپ را در درون خویش جای دهد، بلکه باید با شرکت فعال و زنده در چالش ها و  تحولات سیاسی روزمره، نه فقط آغاز به پیوندیابی اجتماعی بکند، بلکه اندام های ساختاری خویش را آزموده، قدرتمندتر کرده و استخوانبندی بدنه خویش را هر چپ بیشتر بر شانه های جنبش های مردمی استوار و توانا نماید.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">اگر گروه پنجاه و سه نفر دوران اول توانستند حدود هفتاد سال پیش حزب سیاسی خویش را تشکیل دهند، نباید گروه پنجاه و سه نفر امروز نتوانند این کار را با سرعت و قدرت لازم به مرحله عمل نرسانند.</p>
<p style="text-align: justify;"> ۰۲/۱۲/۲۰۱۳</p>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=862' addthis:title='پیشاهنگ و ساختار/دنیز ایشچی '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=862</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقد مبانی برنامه اکثریت/ کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ /رسول آذرنوش</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=858</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=858#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2013 17:13:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مباحث نظری-برنامه‎ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=858</guid>
		<description><![CDATA[جوهر سیاست اقتصادی برنامه اکثریت همان لیبرالیسم برای توسعه سرمایه داری و نه جهت گیری برای سوسیالیسم دموکراتیک در ایران است. این یعنی سیاستی که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل ساختاری به ایران توصیه کرده است ... <a href="https://vahdatechap.com/?p=858">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=858' addthis:title='نقد مبانی برنامه اکثریت/ کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ /رسول آذرنوش '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">سازمان فداییان خلق ایران ( اکثریت) به عنوان یک سازمان چپ وسوسیالیست ، کدام چپ ، کدام سوسیالیسم و چه مدلی از جامعه را به عنوان هدف نهایی در برنامه خود قرار داده است؟<br />
سرمایه داری و سوسیالیسم در برنامه اکثریت<span id="more-858"></span></p>
<p style="text-align: justify;">در بخش اول برنامه اکثریت تحت عنوان سیما،ارزش های پایه ای و نگاه سازمان آمده است:</p>
<p style="text-align: justify;">سازمان ما&#8230; برای تامین شرایط زندگی مناسب با کرامت انسانی برای همه شهروندان ایران و فراهم آمدن شرایط گذار تدریجی از سرمایه داری به سوسیالیسم دموکراتیک مبارزه میکند.<br />
برابری و به طور مشخص عدالت اجتماعی ، شاخص ترین ارزش نیروی چپ به حساب می آید. در این راستا است که ما بر توزیع دموکراتیک و عادلانه قدرت ، ثروت ، فرصت ها و اطلاعات ، تامین مسکن ، خدمات درمانی و آموزش رایگان برای همه پای می فشاریم. مالکیت دولتی بر بخش های اساسی اقتصادی و خدماتی ،تنظیم سیستم مالیاتی مناسب از ابزار های پایه ای برای کنترل سرمایه و باز توزیع ثروت به حساب می آید.</p>
<p style="text-align: justify;">اینجاهم گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم دموکراتیک مطرح شده و هم صحبت از کنترل سرمایه در میان است ،آنهم از طریق مالکیت دولتی و سیستم مالیاتی مناسب. این بدانمعناست که سوسیالیسم دموکراتیک از دیدگاه سازمان اکثریت چیزی جز سرمایه داری کنترل شده نیست. این نه آلترناتیوی در برابر سیستم سرمایه داری که صرفا شکل معینی از آن محسوب میگردد و بنابراین دادن عنوان سوسیالیسم دموکراتیک به آن از اعتبار ساقط است.</p>
<p style="text-align: justify;">شایان توجه است که مالکیت اجتماعی از ادبیات و گفتمان سازمان اکثریت بطور کلی حذف شده و جای خود را به مالکیت دولتی ،به عنوان عامل کنترل کننده سرمایه، داده است. مالکیت اجتماعی و مالکیت دولتی دو مفهوم مترادف بشمار نمی آیند. این درست است که از لحاظ حقوقی مالکیت اجتماعی شکلی از مالکیت دولتی است،اما هر مالکیت دولتی یک مالکیت احتماعی نیست. مالکیت دولتی در سوسیالیسم و مالکیت دولتی در سرمایه داری ماهیتا باهم متفاوت هستند. در اولی مالکیت دولتی یک مالکیت اجتماعی است یعنی بطور واقعی ( و نه آنطور که در اردوگاه سوسیالیستی شاهد بودیم ) تحت هدایت و کنترل تولیدکنندگان، مصرف کنندگان و کل شهروندان بوده و در خدمت جامعه قرار دارد و حال آنکه در دومی مالکیت دولتی تحت هدایت بورژوازی بوروکرات بوده و در خدمت منافع بورژوازی بوروکرات بطور اخص و سیستم سرمایه داری بطور اعم قرار دارد. در اولی هدف از تولید،مصرف و پاسخ دادن به نیاز های اجتماعی است،در حالیکه در دومی هدف از تولید،فروش برای کسب سود بیشتر است. از اینرو،مالکیت دولتی بخودی خود نه تنها یک عامل سوسیالیستی نمیتواند محسوب گردد بلکه می تواند شکلی از سرمایه و یکی از اجزای سیستم سرمایه داری باشد.دیدگاهی که هر مالکیت دولتی را معادل مالکیت سوسیالیستی تلقی میکند،دیدگاهی است متعلق به احزاب کمونیست سنتی طرفدار سوسیالیسم اردوگاهی و راه رشد غیر سرمایه داری که قاعدتا سازمان اکقریت با توجه به تجربه اش در جمهوری اسلامی باید از آن فاصله گرفته باشد.<br />
بهر حال آ نچه که به عنوان سیما،ارزش های پایه ای و نگاه سازمان اکثریت در برنامه آن مطرح شده،کنترل سرمایه و نه پایان دادن به حاکمیت سرمایه و استثمار انسان از انسان است.گر چه در برنامه اکثریت سرمایه داری به عنوان یک سیستم مبتنی بر استثمار و تبعیض طبقاتی نفی شده واز یک سیستم سوسیالیستی دموکراتیک جانبداری می شود اما از سوی دیگر یک سیستم سرمایه داری کنترل شده از طریق مالکیت دولتی و تنظیم سیستم مالیاتی مناسب به عنوان هدف نهایی سازمان تعریف و توصیف میگردد.<br />
این تناقض آشکار در دیدگاه اکثریت، نسبت به جهانی شدن ( گلوبالیزاسیون ) نئولیبرال نیز بوضوح در برنامه اکثریت دیده میشود. دراین برنامه از یکسو نظم جهانی نئولیبرال و عواقب اجتماعی ، اقتصادی و زیست محیطی اش برای بشریت مورد نقد قرار دارد،اما از سوی دیگر دولت های سوسیال دموکرات و لیبرال در اروپا که خود نقش مهمی در نئولیبرالیسم حاکم بر جهان و تثبیت وضع موجود بازی میکنند، بعنوان مهم ترین نیروهایی معرفی می شوند که مخالف گلوبالیزاسیون نئولیبرال بوده و برای جهانی دیگر و جهانی نو مبارزه می کنند.،در حالیک هیچیک از خود این دولت ها هم چنین ادعایی را مطرح نمی کنند. مثلا حزب دموکرات مسیحی آلمان یک حزب لیبرال محسوب میشود که هم اکنون در ائتلاف با حزب سوسیال دموکرات آلمان، دولتی را در این کشور تشکیل داده است که همراه با دولت سوسیال دموکرات فرانسه، نه تنها مخالفتی با نظم جهانی حاکم ندارند که خود موتور پیشبرد نئولیبرالیسم در اتحادیه اروپا و یکی از مولفه های اصلی این سیاست در عرصه بین المللی محسوب می شوند.<br />
واقعیت این است که سیاست های کلان دولت های سوسیال دموکرات و لیبرال در اروپا که ریاضت اقتصادی و فشار روز افزون بر اقشار فرودست جامعه شاخص های عمده آن بشمار میروند کمترین تفاوتی با سیاست دولت های راست و محافظه کار اروپایی نداشته و درست بهمین دلیل،جنبش های اجتماعی و اعتراضی وسیعی را در سال های اخیر در اروپا برانگیخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">مخالفت اکثریت با انقلاب سوسیالیستی</p>
<p style="text-align: justify;">برنامه اکثریت در این باره می گوید:<br />
سوسیالیسم به مثابه فرایند آگاهانه نه از طریق انقلاب سوسیالیستی بلکه با مهندسی اجتماعی سنجیده و تدریجی بر زمینه های ضرورتاریخا فراهم آمده و با ایجاد و گسترش ارزش های سوسیلیستی و مشارکت دموکراتیک و آزادانه نیروهای ذینفع در تحول سوسیالیستی و در سایه فرهنگ و تکنولژی پیشرفته شکل می گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اکثریت با انقلاب سوسیالیستی مخالف است و درک عامیانه ای از مفهوم انقلاب بطور کلی ارائه می دهد و آنرا به تحولات ناگهانی و توام با خشونت تنزل میدهد. درحالیکه انقلاب ممکن است تدریجی یا ناگهانی، مسالمت آمیز یا قهر آمیز باشد همچنانکه رفرم نیز میتواند تدریجی یا ناگهانی، مسالمت آمیز یا قهر آمیز رخ بدهد.<br />
نه فاکتور زمانی و نه شکل مسالمت آمیز یا قهرآمیز بودن عنصر تعیین کننده ای در مفهوم و تعریف انقلاب و یا رفرم به حساب نمی آیند. فاکتور زمانی و شکل انقلاب (و رفرم نیز) در هر جامعه معینی به متغیرهای بسیاری وابسته هستند که پیشگویی در مورد آنها ا گر نگوییم غیر ممکن اما معمولا بسیار دشوار است.<br />
انقلاب، مبارزه برای ایجاد تحولی کیفی و بنیادی در یک نظام سیاسی و یا اجتماعی مفروض توسط مردم است.<br />
اگر اکثریت واقعا سرمایه داری را پایان تاریخ تلقی نکرده و از سوسیالسم دموکراتیک بعنوان یک سیستم اقتصادی و اجتماعی و یک شکلبندی تاریخی آلترناتیو جانبداری می کند، انوقت دیگر نمی تواند باانقلاب سوسیالیستی مخالفت کند.<br />
مفهوم رفرم ایجاد تغییر در کادر نظام سیاسی و یا سیستم اجتماعی موجود است. انقلاب و رفرم در مقابل هم و نافی و ناقض یکدیگر نیستند. آنها جنبه های مختلف مبارزه مردمی را تشکیل می دهند. در تاریخ ، حتی ناگهانی ترین انقلابات هم از یک مرحله مبارزه برای رفرم ها و مطالبات روزمره مردم عبور کرده است چرا که مردم نمی توانند و نباید هم برای مطالبات عاجل خود منتتظر تحولات انقلابی باقی بمانند. هیچ جا،انقلاب محصول تصمیم ناگهانی مردم نبوده است. آنان در جریان مبارزه برای مطالبات شان و بهبود شرایط زندگی شان است که وارد پروسه جدیدی از مبارزه میشوند و آماج های انقلابی و تغییرات بنیادی سیاسی و اجتماعی را نشانه رفته و در دستور قرار می دهند.<br />
این روند و انتقال از جامعه کهنه به جامعه نو،مستقل از خواست این حزب و یا آن سازمان سیاسی ،می تواند مسالمت آمیز و یا قهرآمیز صورت گیرد و یک سازمان چپ سوسیالیستی که در راه جهانی نو مبارزه می کندو سیستم اجتماعی دیگری را در چشم انداز سیاسی جامعه قرار می دهد ، نباید انقلاب قهر آمیز مزدم را پیشاپیش و مستقل از شرایطی که در آن انقلاب صورت می گیرد،مردود د یا محکوم نماید.این یک جزم اندیشی در مورد شکل مبارزه است.</p>
<p style="text-align: justify;">قیام علیه جباریت و استبداد از حقوق ذاتی مردم است. این را اعلامیه جهانی حقوق بشر که به دنبال فروپاشی فاشیسم،توسط سازمان ملل متحد تصویب و صادر شد،به رسمیت شناخته است. و مخالفت اکثریت باآن نمی تواند چیزی جز مخالفت با بخشی از حقوق بشر تلقی گردد. بدون مقاومت و مبارزه مسلحانه مردم،نه کشور های مستعمره می توانستند از بند استعمار قدرت های امپریالیستی رهایی پیداکنند، نه فردپاشی فاشیسم ممکن بود و نه شرایط انتقال مسالمت آمیز قدرت در آفریقای جنوبی و فروپاشی نظام تبعیض نژادی در این کشور تحقق می یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">برنامه اکثریت و نظام جمهوری اسلامی ایران</p>
<p style="text-align: justify;">در برنامه اکثریت سخنی از گذار از نظام جمهوری اسلامی در میان نیست.<br />
در این برنامه مطول، با وجود مطرح شدن ضرورت تدوین قانون اساسی جدید توسط مجلس موسسان،گذار از استبداد به دموکراسی، جمهوری ایران و جدایی دین و دولت، در هیچ جای آن اما اشاره ای هم به ضرورت گذار از نظام حاکم نشده است. چرا؟<br />
اکثریت در برنامه اش، ضمن مسکوت گذاشتن ارگان های سیاسی رژیم، تاکید کرده است که:</p>
<p style="text-align: justify;">«ارگان های سرکوب امنیتی برچیده شوند.»</p>
<p style="text-align: justify;">از نگاه اکثریت ظاهرا سپاه و بسیج بخشی از این ارگان های سرکوب امنیتی محسوب نمی شوند. به این دلیل که در برنامه و کمی پایینتر گفته شده:</p>
<p style="text-align: justify;">«سپاه و بسیج بر اقتصاد کشور چنگ انداخته اند. سپاه به یک کارتل تبدیل شده است. حضور ارگان های نظامی در اقتصاد کشور فوق العاده زیانبار است. دست ارگان های نظامی باید از اقتصاد قطع شود».</p>
<p style="text-align: justify;">باین ترتیب سخن نه بر سر انحلال سپاه و بسیج بلکه بر سر پایان دادن به عملکرد این دو ارگان در حوزه اقتصادی است. آنچه که برای اکثریت در رابطه با سپاه و بسیج پذیرفتنی نیست صرفا حضور سنگین این ارگان ها در اقتصاد کشور است و نه نقش آنها در صحنه سیاسی کشور و سرکوب مردم که (اکنون به دلیل دخالت نظامی در سوریه برای حفظ دیکتاتوری اسد) اشتهار جهانی پیدا کرده است. در حالیکه اگر سپاه به کارتل تبدیل شده و سپاه و بسیج شریان های اقتصادی جامعه را در دست گرفته اند، این به دلیل نقشی است که نه تنها در سرکوب مردم بلکه حتی در تقلبات انتخاباتی بین خودی ها و پیشبرد اوامر دیکتاتور در همه حوزه های زندگی فردی و اجتماعی ایفا میکنند. سپاه و بسیج ستون فقرات رژیم جمهوری اسلامی را تشکیل می دهند که مانع اصلی برقراری دموکراسی و جدایی دین و دولت در جامعه ما محسوب می شود .</p>
<p style="text-align: justify;">اکثریت و بحران اکولژیک در ایران</p>
<p style="text-align: justify;">سیاست های رژیم جمهوری اسلامی جامعه ما را با یک بحران زیست محیطی بی سابقه روبرو کرده است. این بحران بویژه در حوزه آلودگی هوا در شهر های بزرگ ایران به یک فاجعه تبدیل شده است.حتی طبق آمار های دولتی میزان مرگ و میر و تلفات مستقیم ناشی از آلودگی هوا به چهل و پنج هزار نفر در سال بالغ میگردد که عمدتا اقشار فرودست و محروم شهروندان را در بر میگیرد. گویی با یک جنگ داخلی در کشور مواجه هستیم.<br />
ریشه این بحران چیست و راه برون رفت از آن کدام است؟<br />
در برنامه اکثریت آمده است:</p>
<p style="text-align: justify;">آلودگی شهرهای بزرگ عمدتا ناشی از افزایش بی سابقه میزان خودرو ها و از دور حارج نشدن خودرو های فرسوده و نیز حاکم بودن سودجویی افراطی بر بخش ساختمان است که به نابودی فضای سبز در شهر های و پیرامون آنها انجامیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">ریشه این بحران اما بسیار فراتر از مساله خودرو ها و نابودی فضای سبز در شهرهای بزرگ ایران است.واقعیت این است که ریشه عمیق این بحران عمدتا درسود جویی صاحبان صنایع و سیستم حمل و نقل ، درچپاولگری الیگارشی حاکم و بطور کلی در سیستم سرمایه داری لجام گسیخته ای است که رژیم جمهوری اسلامی از آن پاسداری میکند و مساله خودروها و فضای سبز فقط نمودهایی از آن بشمار میروند. و برای برون رفت از آن، ایران به یک انقلاب زیست محیطی( بر پایه انتقال از اقتصاد مبتنی بر حامل های انرژی فسیلی و یا اتمی به اقتصاد مبتنی بر حامل های انرژی پاک و پایدار) نیازمند است ، اما هرگونه تلاش جهت خروج از این بحران با منافع بیت رهبری ،باندهای نظامی مافیایی حاکم و میلیاردرهای اسلامی برخورد میکند و در نتیجه در کادر نظام حاکم ناممکن میگردد<br />
بحران زیست محیطی ایران آنقدر عمیق و گسترده است و آنچنان با بحران اقتصادی ایران گره خورده است که خردج از آن تنها با گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی و سمتگیری بسوی استقرار اکوسوسیالیسم ممکن میگردد.</p>
<p style="text-align: justify;">اکثریت و مساله غنی سازی اورانیوم</p>
<p style="text-align: justify;">غنی سازی اورانیوم توسط جمهوری اسلامی سالهاست که نه فقط فشار های سنگینی را بلحاظ اقتصادی بر مردم تحمیل میکند بلکه زندگی آنانرا نیز بخاطر آلودگی های رادیو اکتیو و حوادث احتمالی ناشی از غنی سازی در معرض مخاطرات بزرگی قرار داده است. با اینهمه سازمان اکثریت از مطرح کردن خواست لغو غنی سازی و خروج از انرژی هسته ای طفره می رود. برنامه اکثریت در این مورد میگوید:</p>
<p style="text-align: justify;">ابتدا برای بهره گیری از انرژی هسته ای،بحث گسترده و شفاف در سطح ملی با در نظر گرفتن نظرات کارشناسی و عواقب زیست محیطی سازمان داده شودو سپس بر پایه آن در مورد بهره گیری از انرژی هسته ای تصمیم گیری شود هر طرح انرژی هسته ای باید مساله زباله های هسته ای را بگونه ای که برای محیط زیست و ساکنا ن هیچ منطقه ای از کشور خطر آفرین نباشد، حل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در شرایطی که کشور های پیشرفته ای چون آلمان و ژاپن زیر فشار افکار عمومی و مبارزه نهاد های مدنی راه خروج از انرژی هسته ای را در پیش گرفته اند و در حالیکه رژیم جمهوری اسلامی با وجود منابع نفتی و گازی ایران و تحت تحریم های بین المللی ،بخش عظیمی از منابع ارزی کشور را به بهانه انرژی صلح آمیز هسته ای به باد فنا می دهد، جای بسی تاسف است که یک سازمان چپ اپوزیسیون ایران، هنوز در فکر یک بحث گسترده در سطح ملی برای حل مساله زباله های هسته ای است. مساله ای که در سطح بین المللی و در پیشرفته ترین کشورهای اتمی حل نشده باقی مانده و زباله های هسته ای علیرغم اعتراضات مدنی شهروندان برای دفن به کشورهای پیرامونی ارسال میگرددند.</p>
<p style="text-align: justify;">پایه برنامه اکثریت در حوزه اقتصادی</p>
<p style="text-align: justify;">«پیشبرد امر توسعه در کشور ما نیازمند وجود اقشار کارفرمایی مولد و کاهش نقش تصدی گری و بنگاه داری دولت است. لازم است، مالکیت بخشی از واحد های تولیدی دولتی با در نظر گرفغتن تسهیلات ضروری برای کارگران و کارمندان واحدها و گروه های کم در آمد، در سطح جامعه توزیع شود. مالکیت رشته های کلیدی همچنان در دست دولت باقی خواهند ماند.»</p>
<p style="text-align: justify;">این جوهر سیاست اقتصادی برنامه اکثریت است که همان لیبرالیسم برای توسعه سرمایه داری و نه جهت گیری برای سوسیالیسم دموکراتیک در ایران است. این یعنی سیاستی که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل ساختاری به ایران توصیه کرده و از زمان دولت رفسنجانی تاکنون توسط دولت های اصلاح طلب و یا اصول گرا به اجرا گذاشته شده است. سمتگیری تعدیل اقتصادی که خصوصی سازی در محور آن قرار دارد، در ایران نیز مانند دیگر کشورهای در حال توسعه ، شکاف های طبقاتی را بنحو بی سابقه ای گسترش داده، اکثریت عظیمی از مردم را به ورطه فقر و بیکاری فزاینده سوق داده و اقلیت محدودی از کارفرمایان را به سلاطین اقتصاد ایران تبدیل کرده است. اقلیتی که بدون خلع ید از آنان و بدون دموکراتیزه کردن و به کف آوردن کنترل اقتصاد جامعه توسط تولید کنندگان، جامعه مدنی و شهروندان کشور، برون رفت از بحران اقتصادی ناممکن می گردد.</p>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=858' addthis:title='نقد مبانی برنامه اکثریت/ کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ /رسول آذرنوش '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=858</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به مشخصات و وظایفِ سازمانِ فراگیر چپ در ایران/ فرامرز دادور</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=855</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=855#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2013 08:23:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مباحث تشکيلاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=855</guid>
		<description><![CDATA[در میان جنبش وسیع و متنوع سوسیالیستی سوال این است که آیا چه اشکالی از فعالیتهای گروهی میتوانند که در حین کمک به توانمندی در مبارزات و برنامه ریزی جمعی، در سطح ممکن رقیقترین موازین بوروکراتیک ممکن را در صفوف سازمانی حمل کنند. افراد، جریانات و گروه های مدافع آزادی، عدالت و رفاهِ عمومی، با وجود تمامی اختلاف سلیقه ها و بینش های متفاوت در مورد مسائل اجتماعی، میتوانند که حول محور اساسیترین ارزشهای سوسیالیستی یعنی اعتقاد به آزادیهای دمکراتیک، عبور از سرمایه داری و استقرار مناسبات اجتماعیِ غیر ستمگرانه و غیر استثماری، خود را سازماندهی کنند. <a href="https://vahdatechap.com/?p=855">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=855' addthis:title='نگاهی به مشخصات و وظایفِ سازمانِ فراگیر چپ در ایران/ فرامرز دادور '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در خطوط زیر پس از نگاهی گذرا به مشخصات سازمان چپ مورد نظر، سپس به وظایفِ آن در قبالِ چالشهای موجود در ایران پراخته میشود.<span id="more-855"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>مختصات سازمانِ چپِ فراگیر </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در شرایط امروز در جهان و ایران پیشرفت اجتماعی بویژه در راستای ایجاد یک جامعه دمکراتیک و عادلانه تا حدی به فعالیتهای سازمان داده شدهِ که  درعین حال ازانواع فلسفه های اجتماعی آزادیخواهانه و عدالتجویانه ریشه گرفته باشند، نیازمند است. در میان جنبش وسیع و متنوع سوسیالیستی سوال این است که آیا چه اشکالی از فعالیتهای گروهی میتوانند که در حین کمک به توانمندی در مبارزات و برنامه ریزی جمعی، در سطح ممکن رقیقترین موازین بوروکراتیک ممکن را در صفوف سازمانی حمل کنند. افراد، جریانات و گروه های مدافع آزادی، عدالت و رفاهِ عمومی، با وجود تمامی اختلاف سلیقه ها و بینش های متفاوت در مورد مسائل اجتماعی، میتوانند که حول محور اساسیترین ارزشهای سوسیالیستی یعنی اعتقاد به آزادیهای دمکراتیک، عبور از سرمایه داری و استقرار مناسبات اجتماعیِ غیر ستمگرانه و غیر استثماری، خود را سازماندهی کنند. واقعیت این است که در عصر کنونی عمدتا بخاطر تاثیرِ ویرانگرِ ناشی از سلطه مناسباتی طبقاتی در زندگی روزمرهِ مردم، معضلاتِ بیشمارِ اجتماعی در سطوح مختلف و در زندگی اکثریت مردم یعنی کارگران، بیکاران، زنان، جوانان، دانشجویان، اقلیتهای ملیتی/مذهبی و دیگر اقشار محروم پدیدار گشته اند که در کنارِ مسائل دیگرمانند  نقض فاحش حقوق بشر، وضعیتِ بحرانی انرژی اتمی و نابودی محیط زیست، از فعالان راه آزادی و عدالت، مجموعه ای از تحلیلها و اقداماتِ مترقی که حامل ترکیبی از برنامه ریزیهای متمرکز و استراتژیک و در عین حال راه حلهای مقطعی، مشخص و انعطاف پذیر باشد، می طلبد. واقعیت این است که ادامهِ وضعیتِ غیر دمکراتیک و ستمگرانه در ایران که ناشی از سیاستهای ارتجاعیِ جمهوری اسلامی و تحمیل سیاستهای نئولیبرال (و از جمله تحریماتِ اقتصادی) از طرف قدرتهای جهانی سرمایه داری میباشد،  همواره در میان توده های مردم موجب ظهور مقاومتهای جمعی در سطوح مختلف شده و میگردد و برای یک سازمان سیاسی متعهد به حمایت از مبارزات روزمره در سراسر جامعه، لزوم سیاستگزاری بر مبنایِ برنامه ریزیهای گوناگون و معطوف به مسائل مشخص دیده میشود. در این ارتباط آن شکل از سازمانیابی ضرورت پیدا میکند که بتواند ترکیبی از خصلت جنبشی یعنی حضور و فعالیتِ ممتد و مبتنی بر روابطِ افقی در میان گروه ها و جریانات مردمی در عرصه اجتماعی را در راستای حملِ یک استراتژی روشن و مجهز به موازین اصلی سوسیالیستی به پیش ببرد. در واقع جنبش چپ دمکرات در ایران به  نوعی سازماندهی نیازمند است که بر مبنای اصول سوسیالیستی و با حامل برنامه های مشخص تدوین گشته، تحول پذیر و متناسب با ویژه گیهای جامعه، شکل گرفته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>وظایفِ تشکل بزرگ چپ  </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سازمان چپ دمکرات و متعهد به سوسیالیسم، وظایف گوناگونِ اجتماعی در برابر خود دارد که مهمترین آن تلاش برای استقرار دمکراسی در دو بُعد سیاسی و اقتصادی است. در راستای مبارزاتِ آزادیخواهانه، تعیین مبانی اصلی برای ساختارِ دمکراتیک و موازین اقتصادی/اجتماعی مورد نظر در فراسوی سرمایه داری از اهمیت حیاتی برخوردار هستند. در دوران گذار به سوی جامعه دمکراتیک و عادلانه مهم است که فعالیتهای جنبش چپ در برگیرندهِ مجموعه ائی از ابزار و شیوه های مبارزاتیِ متناسب با ویژه گیهای سیاسیِ جامعه ایران داشته باشد. با توجه به تجربیات &#8220;سوسیالیستی&#8221; در  قرن بیستم، از جمله در بخشی از جوامع توسعه یابنده، برایِ جنبش چپ آزادیخواه ضروری است که با تاکید بر تعهد به ارزشهایِ جهانی حقوق بشر در جهت کمک به ساختن شالوده های جامعه آزاد و عادلانه قدم بردارد. انواع نظامهای شبه سوسیالیستیِ  بوروکراتیک و غیر آزاد در گذشته و نمونه های ایدئولوژیک/اقتدارگرانهِ امروزی آن در چین، ویتنام و کره شمالی نمیتوانند که به مثابه الگوی سوسیالیسم دمکراتیک مطرح باشند. در این ارتباط است که علاوه بر رویاروئی مبارزاتی با سیاستهای سرکوبگرانه و تهاجمات سیاسی از جانب قدرتهای داخلی و خارجیِ سرمایه داری و تلاش برای ایجاد شالوده های اقتصادی/اجتماعی برای عبور از سرمایه داری، همواره مبارزه در عرصه عمومی با اندیشه های فردگرایانه و محافظه کارانه که در میان بخشهای عظیمی از جمعیت حاکم است، نیز ضرورت میابد. در این راستا است که جامعه به وجود یک سازمانِ سیاسیِ مجهز به برنامه های گوناگون مبارزاتی برای پیشرفت در جهت آزادی های اجتماعی و عدالت اقتصادی نیازمند میشود. در زیر بطور گذرا به فضای ممکن برای فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  پرداخته میشود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>حوزهِ سیاسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر هدف از فعالیت در عرصه سیاسی مبارزه برای عبور از نظام استبدادی/مذهبیِ جمهوری اسلامی، تلاش برای استقرار یک ساختار سکولار/دمکراتیک و تقویت زمینه های اجتماعی برای سمتگیری در راستای سوسیالیسم است، طبیعی است که بخش عاجل در این پروژه به تدوین یک برنامهِ جامع برای برچیدن نظام فعلی و تدارک یک سیاستِ هوشمندانه برای تاثیرگزاری در برآمدهای حاصل شده در پروسه دگرگونیِ ساختار حکومتی مربوط میگردد. آنچه که به موفقیت در این عرصه ها کمک میکند وجود یک استراتژی مبارزاتی است که از طرف سازمان چپ دمکرات در همراهی با اپوزیسیون آزادیخواه مردمی، حول محور هدف سیاسیِ استقرار ساختار حکومتیِ دمکراتیک و توسل به تاکتیکهای گوناگونِ رفرمیستی/انقلابی اتخاذ گردد. تجربیات تاریخی نشان میدهند که در صورت استیلای استبدادِ عریان در جامعه، بهتر است که بیشترین انرژیها و تلاشها از جانبِ اپوزیسیون مردمی و از جمله جنبش چپ دمکرات، در وحله اول صرف رفع مانع عمده، یعنی برکناریِ رژیمِ خودکامهِ ولایت فقیه در ایران بشود. در حالیکه در جوامع دمکراتیک ترِ سرمایه داری گرانیگاهِ فعالیتها عمدتا در حیطه جامعه مدنی  متمرکز میشوند که البته بعد از فروپاشی &#8220;سوسیالیسم&#8221; حاکم در بیش از دو دهه پیش، هنوز تحول سرنوشت سازی در این جوامع آزاد صورت نگرفته است. برای مثال در جوامع غربی بدون پذیرش ایده های رادیکال و سوسیالیستی و انباشت سطحی از تجربیات غیر سرمایه دارانه امکان اینکه توده های مردم برای تغییر رادیکال جامعه به حرکتهای سیاسی انقلابی (ب.م. اعتصاب عمومی و شورش میلیونی خیابانی) دست بزنند کم است. در سالهای اخیر، یکی از نقاط ضعف موجود در جنبش اشغال وال استریت عدم طرح برنامه های مشخص و ضعف در ارائهِ نمونه های هرچند محدودِ سوسیالیستی برای زمانِ حاضر است.  البته حتی در جوامعِ بسته  مانند ایران، با تمام محدودیتها در عرصه فعالیتهایِ جامعه مدنی، وظایف بسیاری در مقابل کنشگران سیاسی/اجتماعی وجود دارند که مسلما در اشکال سازمانی و گروهی، میتوان موثرترین و سنجیده ترین سیاستها را به پیش برد. در صورت وجود یک سازمان بزرگ و همه گیرِ چپ، میتوان بر مبنای تحلیلهای سیاسی و فرموله شدهِ جمعی در مورد معضلاتِ سیاسی/اجتماعی مانند اختناق حکومتی و نقض فاحش حقوق بشر، فساد گسترده  مالی در میان حکومتگران و وابستگان اقتصادی آنها، فقر و بیکاری، سیاستهای سرکوبگرانهِ رژیم علیه جنبشهای مردمی بویژه فعالانِ کارگری، زنان و اقلیتهای ملیتی و مذهبی و همچنین گرفتاریهای اجتماعیِ ناشی از سیاستهای خودکامه و غیر شفافِ جمهوری اسلامی در عرصهِ سیاستِ خارجی تشنج زا و ماجراجویانه و از جمله در رابطه با مسئلهِ  انرژی اتمی و برای مقابله با دخالتهای ضد مردمی از طرف قدرتهای امپریالیستی، بهتر میتوان تحلیلهای مبتنی بر منطق های تخصصی را ارائه نموده، بدیلهای عادلانه تر و صلح آمیزتری را ارائه نمود.                         <strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>حوزهِ اقتصادی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بدیهی است که تمرکزِ فعالیتهای یک سازمان چپ و مدافع سوسیالیسم عمدتا در جهت ایجاد عدالت اقتصادی و نهایتا ستم زدائی در تمامی روابط اجتماعی در جامعه است. در حیطهِ  مجموعه فعالیتهای اقتصادی/اجتماعی است که در صفوف سازمانی بهتر میتوان به تحلیل از مسائل و ارائهِ راه حلهای دمکراتیک و عادلانه دست یافت. با اینکه هدفِ درازمدت برای جنبش سوسیالیستی ایجاد جامعه ای انسانی است که در راستای عبور از شرایط متاثر ازمناسبات سرمایه داری (ب.م. استثمار اقتصادی، روابط آمرانه و بیگانه کننده و نزاعهای  ویرانگرِ درون و فرا- جامعه ای) و نهادینه کردن مشارکت روزافزون توده های مردم در مسائل اقتصادی/اجتماعی جامعه شکل گیرد، اما در دوره گذار، قبل و بعد از انجامِ تغییرِ رادیکال به سوی دمکراسی، تلاش برای توسعه و تقویتِ اشکال و شیوه های دمکراتیک جهتِ مشارکت مستقیم و غیر مستقیمِ مردم در اداره جامعه بسیار مهم است. یک نوعِ آن بررسی شرایط برای امکانِ تشکیل انجمنها و شوراهای اقتصادی است که کارگران و کارمندان از طریق اشکال خود-مدیریتی و بطور جمعی توانِ دخالت در برنامهِ اقتصادی برای زندگی خود و همچنین امکانِ مشارکت در امور جامعه و در واقع در اختیار گرفتن پروسه تصمیمگیری در مورد سرنوشت اجتماعی منوط به قانونگزاری، قضائی و اجرائی را داشته باشند. البته تاکید بر ایجاد مناسبات غیر متمرکز اقتصادی/اجتماعی به معنی نفی نقش لازم دولت مرکزی و حکومتهای محلی (ایالتی) حداقل برای زمان نامعلومی در دوران گذار بسوی نهادینه شدن دمکراسی  و سوسیالیسم نیست و در واقع باید اذعان نمود که در این مقطع تاریخی برای سازمانهای چپ هنوز وظایف سیاسی/اجتماعی فراوانی در افق سیاسی ایران دیده میشود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> با توجه به طرح موضوع در خطوط بالا و در رابطه با برنامهِ سازمان چپ دمکرات، قید موازین اصلی سیاسی/اجتماعی که بازتابی از فلسفه وجودی و مجموعه اعتقادات کلی سوسیالیستی باشد، لازم دیده میشود. در زیر رئوس کلی آنها ذکر میگردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>حوزهِ دمکراسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱-      اعتقاد به نهادینه کردن موازین اصلی مندرج در بیانیه جهانی حقوق بشر، بویژه حقوق مرتبط با آزادیهای سیاسی و مدنی در قانون اساسی کشور</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲-      اعتقاد به موازین حکومتیِ دمکراتیک و جمهوریت یعنی انتخابی بودن نمایندگان قانونگزار و مقامات قضائی برای نهادهای سراسری و محلی و تعیینِ دمکراتیکِ مسئولان اجرائی در عرصه سیاستگزاری</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۳-      اعتقاد به ساختار سیاسی غیر متمرکز و فدرال به معنی توزیعِ اختیارات اداری و سیاستگزاری به ارگانهای منتخب در ایالات و مناطق محلی و تقویت سیستم خودمدیریتی (در اشکال شوراها، انجمنها و پارلمانها) برای مشارکت مستقیم مردم در سرنوشت سیاسی/اجتماعی، بجز امور مربوط به سراسر جامعه در عرصه هائی مانند حفاظت خارجی/داخلی و فعالیتهای مربوط به سیستمهای سراسری آموزشی/درمانی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۴-      اقدامات اساسی برای رفع تبعیضات عقیدتی، جنسیتی، ملیتی و مذهبی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>حوزه اقتصادی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱-      کنترلِ دمکراتیکِ دولتی (سراسری و منطقه ای) بر اموال و ثروتهای عمومی (ب.م. معادن، رودخانه ها و جنگلها) و  موسسات بزرگ اقتصادی مانند بانکها، صنایع نفت، پتروشیمی، مخابرات،..</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲-      برنامه ریزی و پشتیبانی مالی/تکنیکی برای اجتماعی کردن مالکیت و خود-مدیریتی (در اشکال تعاونی، شورائی، غیره) در موسسات اقتصادی در سطح ممکن. پیشبرد سیاست  تاسیس کارخانجات و شرکتهای نوپا در اشکال مالکیت جمعی و تحت مدیریت مستقیم کارگران و کارکنان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۳-      اعمالِ کنترل و نظارت حکومتی (ب.م. وضع مالیات مترقی، قانون کار و ضوابط  رفاهی به نفع کارگران و بیکاران) بر فعالیتهای اقتصادی در شرکتهای بزرگ خصوصی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۴-      تعرفه و گمرک برای حمایت از موسسات و صنایع داخلی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>سیاست خارجی </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اعتقاد به استقلال ایران، برقراری روابط صلح آمیز با سایر کشورها و مقابله با سیاستهای سلطه گرانه خارجی/امپریالیستی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> ۲ دسامبر ۲۰۱۳</p>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=855' addthis:title='نگاهی به مشخصات و وظایفِ سازمانِ فراگیر چپ در ایران/ فرامرز دادور '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=855</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اطلاعیه برگزاری کنفرانس پیرامون مبانی وحدت چپ</title>
		<link>https://vahdatechap.com/?p=853</link>
		<comments>https://vahdatechap.com/?p=853#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2013 08:20:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار و فعالیت‎های پروژه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vahdatechap.com/?p=853</guid>
		<description><![CDATA[در روزهای شنبه ٣٠ نوامبر و یکشنبه ١ دسامبر ٢٠١٣، کنفرانس پیرامون مبانی نظری تشکل چپ حول دو موضوع "کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟" و "چه نوع حزبی (الگوی حزبی)؟" در کشور آلمان ـ کلن برگزار گردید. این کنفرانس در راستای پیشبرد پروژه وحدت چپ است. در این کنفرانس عده ای قابل توجه از اعضای سه سازمان، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و شورای موقت سوسیالیست‏های چپ ایران، گروهی از کنشگران چپ و تعدادی از علاقمندان به پروژه وحدت چپ شرکت داشتند.  <a href="https://vahdatechap.com/?p=853">ادامه خواندن Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a><div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=853' addthis:title='اطلاعیه برگزاری کنفرانس پیرامون مبانی وحدت چپ '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در روزهای شنبه ٣٠ نوامبر و یکشنبه ١ دسامبر ٢٠١٣، کنفرانس پیرامون مبانی نظری تشکل چپ حول دو موضوع &#8220;کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟&#8221; و &#8220;چه نوع حزبی (الگوی حزبی)؟&#8221; در کشور آلمان ـ کلن برگزار گردید. این کنفرانس در راستای پیشبرد پروژه وحدت چپ است. در این کنفرانس عده ای قابل توجه از اعضای سه سازمان، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و شورای موقت سوسیالیست‏های چپ ایران، گروهی از کنشگران چپ و تعدادی از علاقمندان به پروژه وحدت چپ شرکت داشتند.<span id="more-853"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> برای موضوع &#8220;کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟&#8221; دو پانل در روز اول و برای موضوع &#8220;چه نوع حزبی (الگوی حزبی)&#8221; یک پانل در روز دوم در نظر گرفته شده بود. در هر پانل چند تن از شرکت کنندگان که قبلا مطلب خود را در اختیار گروه کار نظری ـ برنامه ای قرار داده بودند، گشاینده بحث ها بودند. بدنبال آن شرکت کنندگان در کنفرانس به اظهار نظر می پرداختند. وفت عمده کنفرانس، به اظهار نظر شرکت کنندگان اختصاص داده شد. در پانل اول آقایان احسان دهکردی، بهروز خلیق، شیدان وثیق و منوچهر مقصودنیا و در پانل دوم آقایان بهزاد کریمی، رسول آذرنوش، مهدی فتاپور و نادر عصاره شرکت داشتند. در روز دوم گشایندگان بحث آقایان بهروز خلیق، شیدان وثیق و علی پورنقوی بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شرکت کنندگان در کنفرانس در هر دو روز فعالانه در بحث ها شرکت کردند و دیدگاه های خود را بیان نمودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بعد از ظهر روز دوم و با پایان یافتن بحث های نظری، شرکت کنندگان پیشنهادهای خود را در مورد برنامه های آتی  ارائه دادند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> در کنفرانس، بحث های مفید و راه گشا انجام گرفت، بر باور به ارزش های چپ، سوسیالیسم و دموکراسی به عنوان مولفه هائی از مبانی وحدت و اهمیت دستیابی به مبانی برنامه ای چپ برای کشورمان ایران تاکید گردید. تعدادی از شرکت کنندگان خواستند که فعالیت نظری بر برنامه و استراتژی سیاسی متمرکز شود. این خواست وجود داشت که به تدریج بحث ها در جهت تدوین منشور وحدت سوق پیدا کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> بحث ها و گفتگوها در فضای رفیقانه و احترام آمیز صورت گرفت. کنفرانس اراده و عزم سه سازمان و کنشگران چپ برای به سرانجام رساندن پروژه وحدت چپ را نشان داد. عزم و اراده ای که از چند سال قبل آغاز شده و پیگیرانه پیش رفته است. کنفرانس، با دستیابی به اهداف خود پایان یافت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>گروه کار تدارک و سازماندهی </strong><br />
<strong>پروژه شکل‌دهی تشکل یزرگ چپ</strong><strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> ١١ آذر ١٣٩٢ (٢ دسامبر ٢٠١٣)</p>
<div class="addthis_toolbox addthis_default_style " addthis:url='https://vahdatechap.com/?p=853' addthis:title='اطلاعیه برگزاری کنفرانس پیرامون مبانی وحدت چپ '  ><a class="addthis_button_facebook_like" fb:like:layout="button_count"></a><a class="addthis_button_tweet"></a><a class="addthis_button_google_plusone" g:plusone:size="medium"></a><a class="addthis_counter addthis_pill_style"></a></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://vahdatechap.com/?feed=rss2&#038;p=853</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
